اعلامیه جهانی حقوق بشر ، میثاقی انسانی و جهانشمول است که از حقوق انسان محق ، خودمختار و دارای اراده و اندیشه ای خودبنیاد سرچشمه می گیرد و بازتاب اعتلای اخلاق انسانی است که ارزشهای جهانی را فارغ از عقیده ، دین ، مذهب ، مرز و نژاد پاس می دارد و پرستاری می کند . ایران نیز هرچند از امضا کنندگان کنوانسیون بین المللی حقوق بشر است ، اما در نقض آن با کشورهای خود کامه ای در سطح سودان و کره شمالی رقابتی تنگاتنگ دارد . اما این مساله موجب وهن ملت بزرگ ایران است چراکه فرهنگ و تمدن دیرپا و شکوفای ایرانی زادگاه نخستین اعلامیه حقوق بشر در جهان می باشد و رسالتی برای پاسداشت و نگاهبانی از آن و حقوق پایمال شده افراد را بر دوش همه ایرانیان می نهد .
یکی از آسیب پذیرترین گروه های اجتماعی از چشم انداز حقوق بشری ، و جریانی که در نیم قرن اخیر ایران ، همواره از گزند تمامیت خواهی برقدرت نشستگان ، آرامش و امنیتی مناسب را تجربه نکرده است دانشگاه و دانشجو به معنای اعم آن می باشد . دانشجو از سویی در برهه ای از زندگانی بسر می برد که آرمانگر است و بی مماشات پی جوی حقوق صنفی و اجتماعی خود و ملتش می باشد ، از دیگر سوی بدلیل آنکه در حلقه تنگ مادی گرایانه وارد نشده ، محافظه کار نگشته و در منظومه قدرت سیاسی اعتبارش در حق گویی و بی طرفی است و چون در مطالباتش پی جوی دستیابی به قدرت سیاسی نیست ، هرگز حقیقت را قربانی مصلحت نگری اجتماعی و سیاسی خویش نمی سازد و بی محابا بر سر ارباب قدرت بانگ حق طلبی را بلند می دارد ، و به این دلیل که پشتیبانی جدی در ساختار قدرت ندارد همواره هزینه های بسیاری را به جان خریده است .
تاریخ جنبش دانشجویی ایران از بدو تاسیس دانشگاه تا به امروز بیانگر آن است که در برهه های سکوت سنگین استبداد و خفقان ، این دانشجویان بوده اند که آذرخش وار به دامان شب ستم و خودکامگی درآویختند و با جان خویش فروغ و گرما به جامعه بخشیده اند . هنوز ایستادگی های بانوی شعر پارسی ، فریادهای حقطلبانه پروانه دانشجویی و جوشش سه قطره خون اهورایی از آزردگی یادها نکاسته که انقلاب مخوف فرهنگی خیل عظیمی از دانشجویان را از حق تحصیل باز می دارد و هجوم همه جانبه به دانشجو و دانشگاه چنان در دستور کار قرار می گیرد که حوادثی چون کوی دانشگاه و به بند کشیدن آنان بارها و بارها بی محابا از سوی تنگ نظران و قدرتمداران برای فرو بردن کلام حق دانشجو تکرار می گردد و شهیدانی بر شهدای آزادی خواهی و حق طلبان دانشجویی افزون می گردد ، گویی این سلسله خونین و این به بند کشیدن مرغ خوش الحان آزادی و آزادیخواهی را پایانی نیست . این رویدادهای تلخ و ناگوار ، این به بند کشیدن دانشجویان و یاران دبستانی ، این محرومیتهای پی در پی از تحصیل و نادیده گرفتن حقوق بدیهی صنفی و اجتماعی ، ما فعالان دانشجویی و حقوق بشر را بر آن می دارد تا رسالتی را که همواره بر دوش داشته ایم را بصورت جدی پی گرفته و تا حصول نتیجه دست از فعالیت باز نداریم . بنابراین بی آنکه بر معرفی این نهاد یا اعلام موجودیت آن اصرار ورزیم بی مقدمه و در اولین گام گزارش نقض حقوق بشر در عرصه دانشجویی را در دستور کار قرار داده ، و پی جویی های مکرر خود را برای آزادی دانشجویان در بند و بازگشتن محرومان از تحصیل به دانشگاه ادامه خواهیم داد .
دانشجویان زندانی
1 - کاظم رضایی ، سجاد بهنام ، احسان هاشمی و بیست دانشجوی دیگر دانشگاه شیراز در روز سیزده آبان در حمله نیروهای لباس شخصی و گارد ویژه به داخل دانشگاه بازداشت شدند .
2- علی اسداللهی دانشجوی دانشگاه علم و صنعت در روز سیزدهم آبان ماه بازداشت وبه زندان منتقل گردید.
3- علی مشمولی از اعضای شورای عمومی انجمن اسلامی صنعتی اصفهان توسط نیروهای امنیتی بازداشت و همچنان در زندان بسر می برد .
4- علی بیکس دانشجوی رشته جغرافی دانشگاه باکو از روز بیست و سوم خرداد همچنان در زندان اوین بسر می برد .
5- سعید نورمحمدی و احسان حسین خانی از جمله دانشجویان بازداشت شده در مراسم دعای کمیل همچنان تحت بازداشت قرار دارند .
6- افتخار بزرگیان دانشجوی دانشگاه فردوسی بیش از دو ماه است که هنوز در زندان بسر می برد
7- علی پرویز و سهیل محمدی ، دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر ، در تاریخ 12/8 و پس از یورش نیروهای امنیتی به منازل آنان بازداشت و به زندان منتقل شدند همچنین وسایل شخصی آنان پس از بازرسی منزلشان ضبط گردید .
عباس حکیم زاده عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت که نیمی ازعمر دولت مهرورز را در بند سپری کرده است..
میثم احمدی دانشجوی دانشگاه شریف رشته معماری که در 13 آبان بازداشت شده و پس از استعلام از دانشگاه اسم وی به عنوان محروم از تحصیل از طرف اموزش اعلام شده
10 – پیمان عارف ، ضیا نبوی و مجید دری ، دانشجویان ستاره دار و محروم از تحصیل ماه هاست که در زندان اوین تحت بازداشت قرار دارند .
11 – سلمان سیما ، دانشجوی دانشگاه آزاد در تاریخ 13/8 توسط نهادهای امنیتی بازداشت و به زندان منتقل گردید .
12 – حامد روحی نژاد ، دانشجوی دانشگاه بهشتی از تاریخ 14 اردیبهشت تحت بازداشت می باشد
13 – شبنم مدد زاده و روناک صفارزاده دانشجویانی که ماههاست به دلایل واهی در زندان به سر می برند .
14 رها ثابت دانشجوی ،هاله روحی و ساسان تقوی از دانشجویانی که بر اساس برنامه یونیسف و با نظارت این سازمان مشغول سواد آموزی در مناطق محروم شیراز بودند در سال86 بازداشت و به 4 سال زندان محکوم شدند.
15- محمد صادقی،نفیسه زارعی کهن و حسن اسدی زید آبادی از اعضای سازمان ادوار که از شب قبل از 13آبان بازداشت شده و خبری از آنها در دست نیست.
و بسیاری ازدانشجویان بی نام و با نشانی که اطلاعاتی از آنها وجود ندارد در بازداشت به سر میبرند و هر روز بر تعداد آنها افزوده میشود
بیانیه یکصد و پنجاه و پنج تن از فعالان سیاسی و حقوق بشر
دادخواهیم این بیداد را
به نام خداوند جان و خرد
پس از کودتای رسوای انتخاباتی در دوره دهم ریاست جمهوری و رویدادهای دلخراش و ناگوار پس از آن ، که بانگ مهیب بر زمین خوردن تشت رسوایی کودتا گران به واسطه حماسه وصف ناپذیر ملت ایران ، در تمامی جهان پیچید ، شاهدیم شمار زیادی از هموطنانمان پس از گذشت ماه ها همچنان ، بند در پای و تازیانه بر گرده در زیر شدید ترین فشارها ، محبوس تمامیت خواهی کودتا گران هستند . آزاد اندیشانی چون احمد زیدآبادی ، عبدالله مومنی ، محمد ملکی ، کیوان صمیمی ، مجید دری و گروه بسیاری از هموطنانمان و همچنین فعالان سیاسی اصلاح طلب از شمار زندانیانی هستند که در شرایطی دشوار بدون آنکه از سوی حاکمیت و قوه قضاییه منسوب آن ، اندک وقعی به حقوق این افراد وجود داشته باشد ماه هاست به شکل غیر قانونی و در پی دادگاه های نمایشی در زندان بسر می برند .
پیمان عارف دانشجوی نخبه ایران ، نفر سوم کنکور کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران ، برنده مدال نقره المپیاد فیزیک و مبارزی شناخته شده در جنبش دانشجویی ، تنها به دلیل اعتراض به محرومیت از تحصیل بیش از چهار ماه همراه با سایر بازداشتهای وقایع پس از انتخابات در شرایط بسیار دشوار در زندان بسر می برد. در طول دوران تبلیغات ریاست جمهوری که محمود احمدی نژاد از عدم وجود دانشجوی ستاره دار در برابر دیدگان ملت سخن می راند ، پیمان عارف به همراه بیش از پنجاه دانشجوی سه ستاره و محروم از تحصیل ، همه روزه اعتراض خود را بیان داشت تا سندی دیگر از دروغ پردازیهای کودتاگران برملا گردد . پس از بازداشت وی ، موارد گسترده ای از نقض حقوق بشر نسبت به او اعمال گردید و همواره جدای از قرار گرفتن در سلول انفرادی یخچال ، فشار مضاعف بر وی ادامه یافت وامروز به دلیل همین فشارها و عدم رعایت حقوق بشر ، پیمان عارف برای دومین بار دوچار حمله قلبی گشته و در بیمارستان تحت مراقبتهای ویژه بسر می برد . این شرایط و فشارهای مغایر با اصول اخلاقی و موازین و معاهدات بین المللی که به امضا جمهوری اسلامی در نهادهای بین المللی رسیده است بر روی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی وجود داشته و همواره سبب فجایعی چون از دست رفتن برخی از هموطنان از جمله امیدرضا میرصیافی ، اکبر محمدی ، ابراهیم لطف اللهی و همچنین برخی از بازداشت شدگان رویدادهای اخیر در زندان کهریزک شده است .
ما امضا کنندگان این بیانیه از تمامی فعالان و نهادهای حقوق بشر داخلی و بین المللی و همچنین سازمان عفو بین الملل می خواهیم تا نسبت به وضعیت تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی بویژه پیمان عارف واکنش نشان داده و دادخواهی ملت ایران را نسبت به فرزندانشان به گوش همگان برسانند و مانع بروز فاجعه ای دیگر گردند و دگر بار به برقدرت نشستگان هشدار می دهیم که صبر ملت را میزانیست و ادامه این روند و بازداشتهای غیرقانونی تنها بر بحران کنونی حاکم بر آنان می افزاید .
ابراهیم مرادی / احمد عبدلی / اردشیر لطفیان / امیرحسین گنج بخش / آذر خونانی / آرسن نظریان / آرش عارف زاده / آرمان راد / آرمین راد / آزاده خسروشاهی / آزاده سحر / آسمان مقدم / آسیه امینی / اکرم خیرخواه / آمنه نصر رمزی / آیدا سعادت / آیدا قجر / ایمان افسریان / بهاره علوی / بیژن مشاور / بیژن مهر / پروین اشرفی / پروین اردلان / پروین کهزادی / پریسا کاکایی / پریوش مقدم / پویا عزیزی / پیمان طیب نژاد / ثمانه عابدینی / ثمانه موسوی / جلوه جواهری / حسام فیروزی / حسام نصیری / حسن بهگر / حسن شریعتمداری / حسین علوی / حمید اکبری / حمید حمیدی / حمیدرضا خادم / حمیدرضا مسیبیان / حمید زنگنه / خدیجه مقدم / رامین آروین / رضا جعفریان / رضا سیاوشی / رضا عارف زاده / رضا عزیزی نژاد / رضا نگهداری / رضوان مقدم / رکسانا خلیل الله / روحی شافی / روزیتا شرف جهان / رویا کاشفی / زویا اسکندریان / زینب پیغمبرزاده / سپهر عاطفی / سخاوت علی زاده / سروش جباری / سعید عبدی / سلماز مقدم / سلمان یزدان پناه / سمیرا جمشیدی / سوسن محمدخانی غیاثوند / سهیلا حقیقت نقش / شاهین سپنتا / شرر کنورتبریزی / شورانگیز داداشی / شیرین فامیلی / شیوا نصر / شیوا نظرآهاری / شیوا نوجو / صادق محمودی / صبا واصفی / صدیقه مقدم / ضیا عبدی پور / طلعت تقی نیا / عالیه مطلب زاده / عطیه یوسفی مقدم / علی اکبر خسروشاهی / علی راکعی / علی غضنفری / علیرضا عزیزی / علیرضا محسنی / عماد صیاد / فاطمه پوراحمد / فاطمه حاجی / فرزاد رمضانی / فرزاد محمودی / فرزین بستجانی / فرشته ترانی / فرشید یاسایی / فرناز کمالی / فروغ سمیع نیا / فرهاد خاتمی / فرهاد یاسایی / فریبا داودی مهاجر / فرید فرهنگ / فرید هاشمی / فرید یکانی / فیروزه مهاجر / کاملیا کوثری / کاظم فخاریان / کاووس ارجمند / کاوه قاسمی کرمانشاهی / کاوه مظفری / کمال ارس / کورش استکی / کورش دانشیار / کورش صحتی / کوهیار گودرزی /لیلا صحت / محبوبه محبی / محمد اولیایی فرد / محمد برزنجه / محمد شیرزاد / محمد فاطمی / محمد فلاح نیا / محمد قائم مقامی / محمد شوراب / محمدحسین جعفری / محمود جعفری / مرتضی سیمیاری / مرتضی شیرالی / مرتضی موسوی / مریم حسین خواه / مریم رحمانی / مریم مالک / مژگان ثروتی / مسعود بهنود / مسعود لدنی / مقداد اسلامخواه / منصوره شجاعی / منوچهر قنبری / منیره حاجی / مونت آریانپور / مهتا بردبار / مهدی عمرانی / مهدیه گلرو / مهران براتی / مهرداد مشایخی / مهرنوش اعتمادی / مهشید راستی / نادر تقی زاده / نادر کاکاوند / ناهید توسلی / ناصر محب / نریمان رحیمی / نسرین محب / نسیم خسروی / نگین راستی / نوشابه امیری / نیما ناصرآبادی / نیره توحیدی / وهاب دوستی دوکشکانی / هرمز چمن آرا / هرمز ممیزی / هوشنگ آریانپور / هوشنگ هوشمند / هیلده تابش / یاور خسروشاهی
هیچ راهی جز بازگشت به سوی ملت وجود ندارد
زندان و اعدام مردم را نمی ترساند
به نام خداوند جان و خرد
فرایند توسعه تمدن بشری، رسیدن به آزادی است؛ آزادی که اصول بنیادین و فراگیر آن در چارچوب حقوق بشر راهنمای تغییرات مسالمت آمیز در زمینه های گوناگون زندگی اجتماعی انسانها شده است. از آن جمله می توان از تلاشهای پیگیر بین المللی برای تعدیل و انسانی کردن اصول حقوق جزا در قوانین داخلی کشورها یاد کرد، که نخستین تجلی آن در رابطه با حذف مجازات اعدام برای نوجوانان زیر هیجده سال است. کودکان و نوجوانان در شمار گروه های آسیب پذیر جامعه بشمار آورده شده اند که نیازمند توجه و حمایت ویژه هستند. بدین معنی که کودک در برابر کردار خود مسئولیتی معادل انسانهای بالغ ندارد و شرایط و قلمرو مسئولیت مدنی یا کیفری نوجوان باید متناسب با رشد فکری و تجربی او و اختیارات او در شکل دادن جامعه ای که عضو آن است باشد. جامعه پیشرفته بین المللی با حذف اعدام نوجوانان پاسخ روشنی به این پرسش ها داده است.
اعلامیه حقوق کودک مصوب 1959 و کنوانسیون حقوق کودک 1989 و همچنین ضوابط سازمان ملل در مورد حداقل معیارهای قابل اعمال در دادرسی کودکان (قواعد بیجینک 1985) و رهنمودهای سازمان ملل برای پیش گیری از بزهکاری نوجوانان ( رهنمودهای ریاض 1990) بهترین گواه بر توجه ویژه حقوق بشر معاصر به این موضوع، یعنی لغو و حذف مجازات اعدام نوجوانان است. بسیاری از کشورها بر این مسئولیت انسانی گردن نهاده اند و جمهوری اسلامی نیز در شهریور 1370 کنوانسیون حقوق کودک را امضا و در تیرماه 1373 آن را تصویب کرده است. ولی از آن پس، و بویژه در طی چهار سال گذشته، با اعدام مکرر نوجوانان زیر هیجده سال، نه تنها به نقض تعهدات بین المللی مبادرت ورزیده بلکه، از این لحاظ، رتبه اول کشورهای جهان را نیز کسب کرده است.
در حالیکه جامعه جهانی در فرایند پیشرفت تمدن بشری، در مقام حذف مجازات اعدام به عنوان خشونتبارترین نوع مجازات برآمده است و در این راستا پروتکل دو میثاق حقوق مدنی و سیاسی حذف اختیاری مجازات اعدام را تجویز کرده، سازمان ملل نیز قطعنامه های متعددی در این راستا صادر و بیش از هفتاد کشور، از جمله برخی کشورهای اسلامی مانند قرقیزستان، ترکیه و اردن، مجازات اعدام را از قوانین کیفری خود حذف نموده اند، جمهوری اسلامی بی اعتنا به تعهدات بین المللی خود و به معیارهای اخلاقی و انسانی حاکم بر تمدن بشری، با بی پروایی به اعدامهای بیشمار و خودسرانه ادامه می دهد و خود را با احراز مقام دوم جهانی، آنهم پس از چین با جمعیتی 17 برابر ایران، در تاریخ خشونتگری یک حکومت علیه شهروندان خود جایگاه ویژه ای برای خود کسب نموده است.
افزون بر بی اعتنایی نسبت به تعهدات بین المللی و ملی، سطح شگفت انگیز خشونت حاکمیت جمهوری اسلامی در برابر اعتراضات برحق و مسالمت آمیز فرهیختگان، نواندیشان، فعالان سیاسی، زنان، دانشجویان، هنرمندان و کارگران جامعه، نشانگر چیرگی فرهنگی در درون حکومت است که بهیچ وجه با سرشت ما ایرانیان همخوانی ندارد. این رفتار که نه تنها درمان بخش رویدادهای پیش آمده نیست، بلکه گسست میان حکومت و مردم را بیش از بیش نمایش داده و چهره مخدوش جمهوری اسلامی را در افکار عمومی جهانی تیره تر ساخته است.
از سوی دیگر، در زمانی که برخی کشورهای در حال توسعه، که فقط چند سال پیش از ما عقب افتاده تر و فقیرتر بوده اند، به جرگه کشورهای پیشرفته می پیوندند و در تصمیم گیری های جهانی در چارچوب گروه بیست شرکت داده می شوند، کشور ایران با تمام منابع غنی، درآمد سرشار و امکانات طبیعی و اجتماعی، به ویژه جایگاه ژئوپلیتیک و ژئواکونمی خود، هنوز در زمره کشورهای در حال توسعه عقب افتاده تر از پیش باقی مانده و با مسائل و مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی داخلی و نابسامانی های خارجی دست به گریبان است. فضای نظامی امنیتی حاکم بر جامعه موجب تشدید نارسایی های مورد بحث شده، ابهامات و ندانم بکاریها و ستیزگری های نابخردانه در سیاست خارجی سبب گردیده که نه تنها کشور هزینه های سنگین ناشی از آن را متحمل شود، بلکه فرصت های پیش آمده را یکی پس از دیگری از دست بدهد و به منظور خنثی نمودن فشارها و محدودیت های وارده از سوی جامعه جهانی باجهای سنگین تری به این یا آن قدرت بدهد و در نتیجه قدرت مانور و آزادی عمل خود را بشدت محدود سازد.
بدیهی است که برای رفع دشواری هایی که مردم ایران سی سال است با آن دست به گریبان بوده و اکنون حاکمیت را هم در بن بستی بس خطرناک گرفتار ساخته است، هیچ راهی جز بازگشت بسوی ملت و پذیرش خواستهای مردم که محترم شمردن آزادی های اساسی و پایبندی به حاکمیت ملی و قانون وجود ندارد. بی تردید، نخستین گام در این راه، آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی، لغو مجازات اعدام و قوانین غیر انسانی و محدود کننده حقوق شهروندی و بالاخره استقرار نظام مردم سالار عاری از هرگونه تبعیض، و رفع و نفی هرگونه مبانی قدسیه در رابطه با اداره امور کشور و جامعه است.
ما هشدار می دهیم که هیچ راهی بجز تمکین به خواست مردم در یک تفاهم مسالمت آمیز و خردمندانه در پیش رو نیست. فقط در این صورت است که می توان به جلوگیری از فاجعه ملی پیش رو و جبران توقفهای پیش آمده و خیزش بسوی جلو امیدوار بود.
عباس امیرانتظام، هرمیداس باوند، عیسی خان حاتمی، علی حاج قاسمعلی، حمیدرضا خادم، محمدعلی دادخواه، جمال درودی، آرش رحمانی، اشکان رضوی، کورش زعیم، خسرو سیف، حشمت الله طبرزدی، حسین مجتهدی، علی اکبر معین فر.
روشن سازی دلايل عدم همکاری جمعی از جوانان جبهه ی ملی ايران با اين سازمان، بيانيه ای به امضای پنج تن از فعالان سابق جبهه ملی
(نقدی بر عملکرد جبهه ملی ايران ، نگاهی به رويدادهای داخلی ايران)
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم
جامه ی کس سيه و دلق خود ازرق نکنيم
شاه اگر جرعه ی رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می صاف مروق نکنيم
گر بدی گفت حسودی و رفيقی رنجيد
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنيم
هم انديشان ! درودتان باد ، "درودی چو نور دل پارسايان" . اميد آن است که وجود ارزندهی شما از گزند روزگار مصون و ايمن باشد. ايدون باد!دير گاهيست ، که گاه گسترده وگاه جسته گريخته با شما بزرگواران گفت و شنيد داشته ايم و پيرامون آن چه در ميهنمان ، ونيز در حلقه ی هم فکرانمان می گذرد ، به سخن نشسته ايم ، از دستاورد های فکری و تجربی شما بهره برده ايم و شما را از تجربيات و انديشه های خود در فضا های نوين کوشش های اجتماعی با خبر ساخته ايم و رويکرد هايی را بر آن اساس پذيرفتيم و توافق کرديم و بنا گذاشتيم ، که آن ها را پی جوييم. اما به هر تقدير ، پذيرش ها را پاياپی و التزامی نبود ، و به هر دليل مساله به نقطه ی آغاز باز می گشت. تا جايی که ديديم ، نيروی فکری و زمانی و انرژی روانی ما مصروف مسايل بسيار ابتدايی می گردد، که از حيث بازده ، بی بهره و نا کار آمداست و اين برنامه ريزی اقتصادی انرژی، جز غبن و تغابن نتيجه ای ندارد. از سوی ديگر بيم داشتيم و داريم ، که وجهه ی تشکيلاتی سياسی در معرض تهديد قرار گيرد ، که افزون بر نيم قرن نام نيک به يادگار نهاده است و نگذاشته ، زنگار بد نامی دامان پاکش را بيالايد ، که ميراث مصدق و صديقی و صالح و فاطمی و حسيبی و نريمان و تختی و ده ها ميهن دوست شرافتمند ، وديعه ای مقدس است ، که نگاهداريش وظيفه ای ملی می باشد. دريغا ، شرايطی فراهم آمد ، که نه مجال و نه امکان اثر گذاری بر آن مترتب بود و هست ، نه امکان تغيير در با فتاری نا منعطف مقدور است. از داخل ، سيل حمله ، تکذيب ، توهين و تهمت جاری است. سرنوشت دوستانی پرهيخته و کوشا پيش روست، که در شرايطی ناگوار قرار داشتند و دارند ، اماباندی در داخل جبهه ی سياسی متبوعشان ، نه تنها حمايت گر نيستند ، بلکه بر آتش اتهامات ايشان می دمند ، و خوراک فکری برای مدعيانشان فراهم می آورند . طيفی که نه تنها از زايش فکری و کوشش مسوولانه بی بهره اند ، بلکه ستيزنده با انديشه و بازدارنده ی از تلاشند.در دستور کار اين طيف-که راهبر سترگ نهضت ملی ايران و بنيانگذار جبهه ی ملی ايران ، ايشان را ، از ما بهتران ناميد- ترور شخصيت افرادی بوده است ، که همه ويژگی های ياد شده را داشته اند.در تاريخ سازی های خيال پردازانه و خود محورانه ی آنها ، زنده يادان خليل ملکی ،علی اردلان ، پرويز ور جاوند و ... در تير رس بهتان قرار می گيرند و آماجگاه "تير تبار تهمت" می گردند. نام هايی که تداعی گر ميهن پرستی ، آزادی خواهی و شرافت انسانی است.
از همه محروم تر خفاش بود
کو عدوی آفتاب فاش بود
گرانمايگان ! "همی گوييم و گفته ايم بارها" ، جبهه ی ملی ايران خانه ی ماست و با جان و دل به بند بند منشور آن باور داريم. واقعيت بخشی و اعتلای آن را ، زمينه ساز آبادی و آزادی ايران می دانيم.
منشوری که استاد و مقتدايمان ، زنده ياد دکتر پرويز ورجاوند ، برای به ثمر نشستنش به همراه شماری از هم انديشان و هموندان متخصص ، ساليان دراز کوشيد ، و بارها آن را آماده ی انتشار ساخت ، اما بدسگالان به مانع تراشی دست يازيدند. هم آنان که سخن از اخراج دکتر ورجاوند ، دکتر باوند و مهندس زعيم بر زبان می راندند ، و برای تشکيل نشدن پلنوم پيشين از هيچ کوششی کم نگذاشتند.
اما "اسم اعظم " همت خالصانه کار خويش کرد و" تلبيس وحيل" کارگر نيفتاد ، پلنوم تشکيل شد و منشور نشر يافت و جلايی به سيمای جبهه ی ملی بخشيد.
البته بازگويی حديث غمبار ومداخله ی نا سالم "باند" در انتخابات پلنوم را ،"اين زمان بگذار تا وقت دگر" . فسوسا ، مدعيان تلاش برای انتخابات سالم در بستر دموکراسی ناب! ، در چنين جمع کوچکی ، برای به قدرت نشستن و در قدرت ماندن ، خاک در چشم حقيقت پاشيدند و پنچه به رخسار اخلاق کشيدند. اما اين تلاش ها ، کف روی آب بود و هست و درنگی ندارد، چرا که مردمان را از آن سودمندی، متصور نيست. برای جامعه ی ايرانی و نسل امروز ، نام جبهه ی ملی ايران تداعی گر نام هايی چون ورجاوند ، اردلان و موحد است. کسانی که در برهه هايی حساس ، با همت و اراده ، آگاهانه و دلسوزانه به پويش و تلاش دست يازيده اند. "ياد بعضی نفرات روشنمان ميدارد". نفراتی که سياست را به آذين اخلاق آراسته بودند و از خويشتن گذشته ، با جان و دل به آرمان هايشان باور داشتند، و انديشه و خرد را پشتوانه ی حرکت سياسی خود ساخته بودند. برای آنان منافع ملی ، فراتر از هر بازی حزبی بود. آنان ، "بی بيم زصاحبان ديهيم" ، در تعاملی پويا و سازنده با جريان های سياسی همسو و با بستر سازی برای فعاليت و شکوفايی جوانان، يادمان هايی پايا در کارنامه ی جبهه ملی ايران به يادگار گذاشتند، که الگوی امروزيان و آيندگان خواهد بود. به آنانی که از اين تبارند ، باور ، به راستيشان ايمان و به راهشان دلبستگی داريم. راهی که در مسير ملی گرايی مردم سالارانه و آزاديخواهانه و تلاش برای استقرار حاکميت ملت است.
اين علقه و مهر ،" که اگر سر برود، از دل و از جان نرود" پاره ای از هويت ماست. اما ارادت ما ، مريدانه نبود و نيست ، که منتقدانه است. اين ارادت چشم خرد را به تعصب و تبعيت پذيری نمی بندد، که ديده ی دل و انديشه را می گشايد. نقد مشفقانه را راهگشا و رشدآفرين می دانيم، و از اين روی؛ اين محاجه را ، چنانچه در بستری همکارانه و هم انديشانه باشد، سودمند می بينيم. جسارت خود را خلاف ادب نمی شماريم ، که کتمان حقيقت و انديشه ی خود را ، بی ادبی و بی اخلاقی می انگاريم.
ما باليدگان دانشگاهيم ، و هيچ چيز و هيچ کس را فراتر از پرسش نمی بينيم.
" غافلان همسازند، تنها توفان کودکان ناهمگون می زايد."
اگر چه کوشيده ايم و می کوشيم ، تا به پاسداشت جايگاه شما ، سيمای دلنشين ادب را ، به ناخن واژه ای نا بجا و ناسخته نخراشيم، ولی به اين حکم اخلاقی پايبنديم ، که به وقت سخن گفتن خاموشی نگزينيم ، و از زمره ی " انبوه کرکسان تماشا " نباشيم، و "جغد سکوت لانه ی تاريک درد خويش نگرديم" و از طعن بد خواهان نهراسيم و" وفا کنيم و ملامت کشيم و خوش باشيم" ، که رنجيدن و چشم بر حقيقت بستن ، در طريفت ما کافريست.
اکنون اجازه می خواهيم تا چند نکته را ياد آوری کنيم:
الف) نخست آن که اعلام عدم همکاری که همچنان به اين گفته ی خود پايبنديم و بر آن پای می فشاريم، ناظر به شرايط نا کار آمدی اين سازمان بود، که بار ها پيرامون دلايل و عوامل آن با شما سخن رانده بوديم ، ولی گويا صلاحديد شما ، وقع ننهادن به اين مسئله بود. چون فلسفه ی اين صلاحديد را نمی توانستيم در يابيم و از ديگر سوی نمی خواستيم نيرو و زمان خود و ديگران را درگير مسايل عبث کنيم ، عرصه را به تدبير شما وانهاديم ، تا زمانی که شرايطی فراهم گردد که در آن باز تعريف تلاش و انديشه ی سياسی به کارنامه ی جبهه ی ملی ايران در برهه های پو يايی اش با توجه به مقتضيات زمان ، نزديک تر گردد. تمام تلاش ما معطوف به کار آمد سازی اين جبهه بود، اما يک مانع اصلی داشت ، که در ساختار جبهه اراده ای جدی برای بر طرف ساختن آن موجود نبود ، اين اعلام عدم همکاری اعتراض به اين فضا بود. تفسير و تعبير آن از چشم انداز استعفا و انشعاب به معنای کلاسيک آن ، به بيراهه رفتن است و حظی از حقيقت را به ارمغان نمی آورد و انديشه ای عاری از راستی است.
ب) دوم آنکه ما همچنان به اين نظريه ی استادمان ، مينوی ياد دکتر پرويز ورجاوند پايبنديم که توسعه ی سياسی بر بنياد توسعه فرهنگی است و تلاش در عرصه ی فرهنگ و اجتماع و نگاه انسان محور و اخلاق مدار به سياست ، نياز امروز ايران ماست . هر حرکت تند و کوری که باعث تهديد تماميت ارضی گردد و به گروه های خشونت طلب فرصت و بهانه ی سرکوب دهد ، می تواند پيامد های جبران ناپذيری برای جامعه مدنی داشته باشد و منافع ملی را جريحه دار سازد. اما اين نگاه نبايد موجب نظارت منفعلانه ی خنثی توسط يک حزب سياسی ملی گردد. در شرايط بحرانی بيش از پيش نياز به آگاهی بخشی تحليلگرايانه است تا بستر حضوری اعتماد بخش فراهم آيد و آحاد جامعه به ويژه نخبگان و دانشجويان و دانشگاهيان از حمايت فکری و روانی در چهار چوب گفتمانی ملی گرايانه ، تکثر گرا ، مردم سالارانه و آزادی محورانه بهره مند شوند. بايد از راديکاليسم بازداشته گردند، اما از چالش استبداد ستيزانه نيز باز نمانند.
پ) سوم آنکه در مورد برخی فرافکنی های طيف ياد شده – نه برای آنان که نه گوش شنوا، نه قلب سليم و نه انديشه ی توانا دارند، بلکه برای پايبندان و دلبستگان به سياست اخلاق مدار مصدقی- ياد اور می شويم ، که ايرانی را به ايرانی مشفق تر می دانيم و شفقت انيرانی را بی خواست نمی شماريم ، اما اين نگاه را نه از باب "بيگانه هراسی" و" دشمن پنداری" انيرانيان باز می خوانيم، بلکه از چشم انداز خود ايستايی واقعگرايانه و عقلانی بدان می نگريم و اجتناب از گفت و شنيد و تبادل و تعامل ناظر به سودمندی دو سويه را برای حکومت ها ، عقب ماندگی سياسی می دانيم. دل در گرو اين آب و خاک داريم و خاستگاه و پرورشگاه هر کوشش پويا را در همين مرز و بوم و ميان مردمان آگاه و فرزندان فر هيخته اش باز می جوييم.
دو ديگر آنکه به بند جمهوری خواهی منشور جبهه ی ملی ، چون ديگر بندها، باوری ژرف داريم ما دلدادگان مصدق و فاطمی و زخم خوردگان سی ام تير و بيست و هشتم امرداد ماهيم؛ استبداد تاج و تخت و چکمه را در هيچ کسوتی گردن نمی نهيم. نوشتار ها و گفتار های ما گواه آن است. دريغا آنان که با تضعيف جبهه ملی از درون ؛ منافع استعمار و استبداد را تامين می کردند و می کنند ، امروزه با نعل وارونه زدن، انگشت اتهام به سوی ديگران می گيرند و خفيه نويسان را خط می دهند ،" تا نشان سم اسبشان را گم کنند"
ندانم بدين کار مامور بود
و يا خود به ذات از ادب دور بود
برای ايشان ،" از خدا جوييم توفيق ادب" چرا که" بی ادب محروم ماند از لطف رب" . اميد آن که از شب ديجور تهمت و توهين و دروغ به در آيند و از زنگار پلشتی دل و جان را بپيرايند و پندار و گفتار و کردارشان را به اخلاق مصدقی بيارايند ، هر چند:
غمش را غير دل سر منزلی نيست
ولی آن هم نصيب هر دلی نيست
ت)چهارم آن که بر پايه ی نگرش و باور خويش پيوسته ياد آور شده ايم ، برای تجديد قوا و احيای توان جبهه ی ملی ايران ؛ بايد توجهی ويژه و روشمند به بحث های نظری گردد؛ که بر هر عملی مقدم است. نگاه مدرن سياسی و ادبيات آن در عرصه های فلسفه ی سياسی ، جامعه شناسی ، اقتصادی ، حقوقی ، روان شناختی و تاريخی نياز مبرم هر حزب سياسی مترقی است ، تا در موضع گيری ها و تحليل هايش به ورطه ی انفعال و تکرار های کليشه ای در نغلتد و بتواند در عر صه های کلان سياسی اثر گذار باشد.
در تحليل های خود وضعيت پر مخاطره ی ميهن را گوشزد کرديم و به تاکيد بيان داشتيم ، که عدم درک صحيح از شرايط موجود و نداشت تفسيری جامع نگر نمی تواند ما را به راهکاری سازا برای برونشد از بحران دست به گريبان منافع ملی رهنمون سازد، اما دريغا که گوشی نيوشا نبود.
آن چه در آستانه ی انتخابات رخ داد ، نيز بعد ديگری از همين کاستی بود. "باند" ياد شده ، که فاقد صلاحيت تحليل و پشتوانه ای نظری است ، مانع يک موضع گيری منسجم و گويا در قبال انتخابات گرديد و شعار های دون کيشوت وار خود را تکرار کرد. پيشنهاد ما برای تشکيل يک گروه تخصصی و کار کارشناسانه ، ناشنيده ماند. ناگريز خود بيانيه ای انتشار داديم و از سه منظر کلان ، انتخابات را گرانيگاه تحليل و توجه خود ساختيم. نخست تبيين نگاه مصدقی به انتخابات در فضا های سياسی دور از دموکراسی به معنای ناب آن بر مبنای تاريخی- اجتماعی ، باز خوانش شرايط اقتصادی ، سياسی و اجتماعی روز در ميهنمان و دلايل تهديدمنافع ملی در چنين شرايطی ، سوم متمايز ساختن ملی گرايی ميهن گرا و سازنده و بر خاسته از هويت ملی رشد يافته از شبه ملی گرايی کاذب و تهاجمی که در فضايی امنيتی و ستيزه گر رخ می نمايد. هر چند از سوی صاحبنظران توجه شايانی به آن شد اما از سوی هموندان به اين بيانيه التفات نگرديد و "باند" ياد شده ، کوشيد تا انفعال واپسگرا را سازمان دهی کند و پيش بردند.
باری،
گفتگو آيين درويشی نبود
ورنه با تو ماجرا ها داشتيم
نکته ها رفت و شکايت کس نکرد
جانب حرمت فرو نگذاشتيم
ارجمندان! در شرايط خطير کنونی که تعارض ها و شکاف ها ی اجتماعی نيروهای پايه ای جامعه ، ميهن ما را مستعد بحران می سازد ، دستيابی به تحليل و رويکردی جامع و مانع برای اتخاذ راهکارهايی در راستای برونشد از آن در چهارچوب ارتقای منافع ملی ، بيش از هر زمان ضروری می نمايد. شکاف های سنی ( و جوان بودن جامعه) جنسيتی، طبقاتی- اقتصادی ، ارزشی – فرهنگی و... ميتواند بستر ساز نا هنجاری ها و آنومی اجتماعی گردد و با نگاهی دورکهايمی ، مسير همبستگی و انسجام اجتماعی را با مشکل روياروی سازد. شرايط اجتماعی امروز، به هيچ روی شروط لازم و کافی را برای تحقق عدالت نه فقط در عرصه ی اقتصادی که در عرصه ی سياسی نيز در خويش ندارد.
اقليتی مستظهر به قدرت ( پنهان و آشکار) ميکوشند، تا جايگاه های سياسی و اقتصادی را به خويش اختصاص دهند و بی دريغ، سرمايه ی ملی را ابزار قدرت و ثروت افزايی خويش سازند و رسانه ها و تريبون های رسمی را پايگاه تبليغاتی خويش نمايند. بايد هوشيار بود که ويژگی فاشيسم آلياژ گونگی است ، هر چند با شعار های پوپوليستی اقتصادی به ميدان می آيد اما چون در عرصه ی انديشه به راست محافظه کار نزديک می گردد ، ابزار تهديد و تحديد خويش را در آنجا می جويد و با نگاهی سلبی به آزادی در عرصه های انديشه ، بيان ، تخرب ،نشر و ... برنامه های سياسی خود را دنبال می کند و بر اين باور است که مشروعيت از دست رفته را بايد با قدرت و ثروت جايگزين نمايد ، تا پايه های حاکميت خويش را پشتيبانی کند. حافظه ی تاريخی جهان به ياد دارد بازگشت به امنيت از دست رفته ی جامعه ی سنتی ؛ از نگاه اشرافيگرايانه ، بازگشت رسوم مبتنی بر اطاعت و فرمانبرداری توده ای و متشکل از اليگارشی و پاتريمونياليسم از آرمان های يوتوپيای فاشيستی است ؛که در تلاش است تا جامعه ی دو گانه ی نيم مدرن_ نيم سنتی را با خشونتی واپس نگرانه به سوی قيود پدرسالارانه براند و جامعه ی مدنی را به شدت سرکوب نمايد تا انگيزان های محرک ارتقا طلب را – که بازدارنده اند – از ميان بر دارد.
"مدرنيته ی جسم" برای چنين انديشه ای خطر ساز نيست ، از اين روست که می بينيم ، دولت های مطلقه ی نو ساز – واپسگرا برای تثبيت و تبليغ خويش از وسيله ی فن آوری نوين بهره می جويند، اما با مدرنيته ی روح و مفاهيم فکری جهان مدرن با تمام قوا می ستيزند ، غافل از آن که شعار های توده انگيزانه ی آنها ، بدون پشتوانه ی نظری ناکام می ماند. اگر ما امروزه شاهد ظهور دولت های رفاه اجتماعی هستيم که بهزيستن و اعتلای کرامت انسانی را پيش چشم دارند و در بسياری از برنامه های خود به کاميابی های چشمگير دست يافته اند ، بی پشتوانه فکری زاييده ی آزادی نگری اجتماعی و انديشه ی مردم سالاری عدالت محور ، از رسيدن به آن اهداف بلند باز می ماندند.
باری، امروز ميهن ما در چار سوق حوادث قرار گرفته است. فراترين دغدغه های هر يک از ما وحدت ملی است.وحدتی، که از يک سو توسط گروه های تجزيه طلب خشونت گرای وابسته (مستقيم و غير مستقيم) تهديد می شود و از سوی ديگر ريشه نيافتن مردم سالاری و رو به ضعف نهادن تعلق به نهاد دولت مرکزی- که از ضعف در تحليل شرايط موجود وخطا های برنامه ريزی کار به دستان حاکميت سر چشمه می گيرد- زمينه ی استفاده ناروای تبليغاتی را برای آنان فراهم می آورد تاريخ سازی ها و جعل های سازمان يافته و هزينه کردن برای نشر آن همه در راستای تخريب هويت ملی ايرانی و تقابل با آن و تهاجم بدان است.
موضع گيری ها و اقدام های نابخردانه و شعار گونه ی پان فارسيست های سلطنت طلب هم ،زمينه را برای تبليغات منفی آنان و القای احساس تهديد هويت قومی مساعد و آماده می سازد. حاليا ؛ که نياز امروز ما به يک ملی گرايی تکثر گرای مردم سالارانه است که بر بنياد جمهوريت و ميهن پرستی ، سازگار با حقوق بشر و ارزش های کهن ملی و دينی و نيز جهان مدرن ، قوام و دوام يابد. اگر به نقد فدراليسم می پردازيم ، بايد با توجه به تنافر وتنافی آن با مفهوم دولت-ملت در جهان مدرن باشد نه اين که القا گر اين بيم گردد که هويت های قومی و فرهنگی در اين نگاه رنگ باخته اند. آن ها؛ قدرت های نرم افزاری هويت ايرانی هستند و هر چه بيشتر شکوفا و بالنده گردند ، توسعه ی فرهنگی را در اين مرزو بوم پويايی می بخشند. در اين رنگين کمان فرهنگ های قومی ايران هيچ رنگی را بر ديگری تفوق و چيرگی نيست بلکه محوری دارد تا طيف های رنگ های گوناگون در کنار هم بتابند و بدرخشند و زيبايی خويش را در مجموعه ای متجانس با نيرويی بيشتر متجلی سازند. اين وظيفه ای ملی است که بر دوش يکايک ماست .اين کهن بوم و بر را ميراث نياکان و پيشينيانی می دانيم، که به آب ديده و خون دل ، و انديشه ای فرزانه و همتی سترگ، يکپارچگی اش را پاس داشتند و برای آزادی باشندگانش کوشيدند. از ايرج و سياوش و تهمتن ها تا ستارخان و باقر خان و تمام شهيدان مشروطه تا شهيدان نهضت ملی ايران ، شهيدان سی ام تير ماه و انقلاب ۵۷ از دکتر فاطمی ها تا فلاحی ها ، نامجو ها و فکوری ها و حاج همت ها و باکری ها و جهان اراها و تمام شهيدان هشت سال دفاع ميهنی تا فروهر ها و سامی ها و مختاری ها و پوينده ها و تمام شهيدان قتل های زنجيره ای تا عزت ابراهيم نژادها تا ...
دريغا" کاين سلسله را پايان نيست"
بغض "ترانه"را به سينه فشرده ايم "ندای" خونين آزادی را ترجيع وار سروده ايم و در سوگ "سهراب ها" تهمينه سان خون گريسته ايم و دريغا بر ما، اگر از کنار اين "فرو ريخته گل های پريشان در باد کزمی جام شهادت همه مدهوشانند"
متغافلانه بگذريم ، چرا که ما را "تبار خونی گل ها به زيستن متعهد کرده است، تبار خونی گل ها ، می دانيد؟!"
بيست و ششم مهر ماه۸۸
علی حاج قاسمعلی، حسين مجتهدی، اشکان رضوی، آرش رحمانی، حميدرضا خادم
آسمان دمکراسی و آزادی ایران زمانی زیبایی و نور پیروزی را در خود دیده است که رنگین کمان بی بدیل اقوام با رنگهای زیبا آنرا در بر گرفته باشند . نهضت مشروطه ایران ، این افتخار مشرق زمین آنگاه توانست کام ملت را با پیروزی شیرین نماید که جنبش ملی و فراگیر آزادیخواهی در جای جای کشور و در بند بند وجود تمام ایرانیان شکفت و از شمال تا جنوب ، از شرق تا غرب ملت ایران یکپارچه فریاد رهایی از اختاپوس استبداد را سر دادند تا زمین گیرش سازند . سرداران آزادیخواهی از آذربایجان تا بختیاری ، از خراسان تا خوزستان با حمایت از روشنفکران ، آزادیخواهان و روحانیان آزاده ، جان گرامی در کف نهاده با فداکاری حماسه ای افتخار آمیز و ماندگار خلق کردند . بر این حماسه و پیروزی بر استبداد آنجا مباهات و افتخار افزون می گشت که دمکراسی در پهنه فلات ایران به ثمر نشست و تفاوت آشکار ایران با سایر کشورهای منطقه عیان گشت تا کاردار بریتانیا در ایران ، هنگامی که با نمایندگان پارلمان کشورش دیدار داشت به آنان بگوید که تصور نکنید با داشتن مادر پارلمان های دنیا حجت دمکراسی بر شما تمام است ، مجلس مشروطه ایران مدرسه دمکراسی است .
هرگز نمی توان باور داشت ، پیروزی و رسیدن به استقلال و آزادی و افتخار ، بدون اتحاد تمامی ایرانیان حاصل می گردد ، تاریخ این کهن بوم و پیروزی نهضت های آزادی خواهانه در سایه این اتحاد گواهیست بر آن . امروز نیز جنبش سبز ملت ایران با نگرشی متمدنانه و با پشتوانه ای از خرد و اندیشه ، مسیری را طی می نماید که کمتر ناظری وجود دارد که از عظمت آن انگشت حیرت به دهان نگیرد و با تمام وجود مدح و ثنای آنرا نگوید .
نقض حقوق شهروندی ، ناکارآمدی اقتصادی و فشارهای روزافزون حاصل از آن ، برباد رفتن منابع ، ذخایر و منافع ملی ، سلب آزادی های بدیهی و همچنین خطر جنگ و تحریم در یک سوی ماجرا و بی حرمتی به آرا ملت و تقلب آشکار و ناشیانه از سر خشم ، در انتخاباتی که ملت برای رهیدن از خطر جنگ و با امید اصلاح ، غرور در زیر پا نهاده وارد کارزار انتخابات شدند سبب گردید که اینبار خطر نابخردی کاربدستان دولت کنونی بر دیگر خطرات افزون گشته تا عزمی شگرف با پذیرش تمامی هزینه ها برای تغییر وضع موجود در میان مردم پدید آید .عزمی که با حماسه حضور و هوشمندی قابل ستایش ، نه مطالبات تند و رادیکال مطرح ساخت و نه به حداقلها رضایت می داد. همین خرد و هوشمندی و پذیرش هزینه ، رهبران جنبش را پشت سر مردم و در مسیری بی بازگشت قرار داد تا افقی روشن و آینده ای پر امید پیش روی ملت ایران قرار گیرد .
اما همواره تقابل خرد آزادیخواهی با جریانی تمامیت خواه ، بی اخلاق ، بدون منطق و تا دندان مسلح ، موانع بسیاری را در برابر ملت بوجود می آورد . موانعی که از یکسو سرب داغ بر سینه حق طلبان می کارد و حنجره ای که آزادی و حقوق از دست رفته اش را نجوا می کند بخون پر می کند ، از سویی دگر زندان ، شکنجه ، تجاوز و خشونت عریان را برای ترساندن و عقب راندن مردم در پیش می گیرد . از سویی سرمایه های ملی را بی پروا در اختیار کشورهایی چون روسیه و چین و ... به باج می سپارد و از سوی دیگر برای جلوگیری از شعله ور شدن آتش آزادیخواهی در سراسر ایران ، دست به دامان تجزیه طلبان گشته تا مصلحت ماندگاری و حفظ قدرت خویش را بر منافع ملی و تمامیت سرزمینی ایران ترجیح دهد . اتحاد شومی که امروز در میان دشمنان آزادی و دمکراسی ایران برپا شده تنها با توسل به بیگانگانی چون روسیه که همواره ضربات مهلکی را در طول تاریخ بر این سرزمین وارد کرده اند محدود نمی شود و راز ماندگاری را در ائتلافهای نامیمون با هر گروه و جریان حتی تجزیه طلبان یافته اند .
در واقع آنان در پی آنند که با محدود ساختن اعتراضات در چند استان با رها ساختن تجزیه طلبان در سایر استانها از جمله آذربایجان ، هم خطر تجزیه ایران را که تاکتیکی برای به انفعال کشاندن برخی جریانات است را در دستور کار قرار دهند و هم با جلو گیری از گسترش اعتراضات در تمامی گستره ایران ، این مبارزات را فرسایشی و در نهایت کنترل نمایند . تجزیه طلبان نیز با افکاری بیمارگونه بر این باورند که با بسکوت کشاندن مناطقی چون آذربایجان ، این امکان برای آنان فراهم می گردد تا در آشفته بازار اعتراضات داخلی بسان عهد عتیق دروازه های شهر را ببندند و پرچم استقلال علم کنند ! و همچنان غافل از آنند که تجربه از دست رفتن بخش هایی از ایران با حمایت بیگانگان در گذشته ، چنان رسوایی و ننگی بر پیشانی حاکمان پیشین نهاده که هیچ حکومت ملی و مردمی در آینده حاضر به پذیرش چنین ننگی نخواهد بود و جامعه بین الملل نیز در برابر تجزیه طلبان موضع حمایتی نخواهد داشت .
این رفتار غیر مسئولانه ، مصلحت اندیشانه و بری از خرد ، مسئولیتی خطیر را پیش روی نیروهای سیاسی می نهد تا پا به میدان گذاشته ، معادلات دو سوی ماجرا را بر هم بزنند . هر چند شرایط تجزیه در ایران وجود ندارد و همواره مثال تجزیه طلبان همان مثال مرغ عزا و عروسی است و نگرانی آنچنانی از جدا شدن بخش هایی از ایران به دلیل غیر ممکن بودن وجود ندارد ، اما انفعال آذربایجان هم به روند حرکت آزادیخواهانه ملت ایران آسیب می رساند وهم در آینده برخی سودجویان و وابستگان هزینه هایی را برکشور وارد می کنند .
همه ما آگاهیم که در سراسر ایران و در شهرهای مختلف ، این حلقه کوچک فعالان سیاسی هستند که در سازماندهی اعتراضات و تجمعات نقش اساسی را بر عهده دارند و در مواقع حساس همگام با سایر شهرها در مبارزات آزادیخواهانه ملت ایران سهیم می گردند ، اما شوربختانه به بازی گرفتن تجزیه طلبان از سویی و همچنین فشار و بازداشت فعالان سیاسی آزادیخواه برای ممانعت از سازماندهی اعتراضات ، علیرغم وجود شور ملی ، هوشیاری و پتانسیل مبارزات ملی و میهن پرستانه که نمونه ای افتخار آمیز از آن را در روز ملی خلیج فارس در آذربایجان با حضور صدها هزار نفر در تبریز شاهد بودیم سبب گشته این پتانسیل و شور ملی در خانه ها بماند تا دو جریان دولت دهم و تجزیه طلبان از آن به سود خود بهره برداری نمایند .
تردیدی نیست که شعارها ، خواسته ها و مطالبات جنبش سبز همگی در پی دستیابی به دمکراسی ، آزادی ، عدالت ، پیشرفت ، رفع تبعیض و رعایت حقوق برابر شهروندیست ، بنابراین عدم همراهی با این جنبش تحت هر بهانه ای نشان از پی گیری مطالباتی غیر از آن را دارد و به هیچ عنوان قابل پذیرش نیست و شاید همراهی و یا عدم همراهی با این جنبش به دلیل مطالبات آشکارش ، معیاری باشد برای سنجش صداقت فعالان سیاسی .
امروز انتظار ملت ایران از فعالان اصلاح طلب و نمایندگان آذربایجان در مجلس که روزگاری با سخنان آتشین بی پروا فریاد آزادیخواهی ملت ایران را از تریبون های مختلف به گوش همگان می رساندند و همچنین نیروهای ملی که هزینه های بسیاری را بجان خریده اند آن است که در این بزنگاه تاریخی به حمایت جنبش سبز برخیزند و موانع و خطرات پیش روی را از سر راه بردارند.
پروژه های عمرانی ، دستاویزی در دست دولت و سپاه پاسداران برای پمپاژ قانونی بودجه کشور به درون خود و مصارف نظامی و گروهی
در برنامه ریزیهای اقتصادی و بودجه بندی سالانه کشورها ، عمران و سازندگی همواره یکی از تعیین کننده ترین و مهمترین بخش ها محسوب می شود . کثرت مشاغل و همچنین توسعه پایدار که از مهمترین دستاوردهای عمران محسوب می گردد همواره سبب می شود سالانه بودجه های کلانی در این زمینه که قاعدتا در کوتاه مدت نیز به سود دهی می رسند هزینه گردد و باور کارشناسان در این خصوص که عمران بعنوان یکی از چرخ دنده های تعیین کننده اقتصاد هر کشوری است را عملی سازند تا ماشین اقتصاد و پیشرفت از حرکت باز نایستد .
در یک پروژه ساختمانی بیش از یکصدوبیست نوع شغل وجود دارد ، از استخراج معادن گرفته تا تولید مصالح ، از تولید ماشین آلات تا حمل مصالح و اجرای ساختمان و ... و با همین گستردگی طیف های شغلی در اجرای ساختمان ، مشاغل تخصصی فراوان و همچنین غیر تخصصی که بخش عظیمی از نیروی کار کشور را شامل می شوند در سایه حرکت چرخ عمران کشور مشغول بکار گردند .
اساسا در هیچ کشوری حتی توسعه یافته ترین آنها هرگز دیده نمی شود که عمران و نوسازی متوقف گردد و همواره بر اساس نیاز جامعه و تحولات جهانی ، سوای از تاثیر بخشی در امر اقتصاد ، تقویت بخش خصوصی و ایجاد گردش مالی ، امنیت جامعه را در تولید انرژی ، استخراج نفت ، گاز ، معادن و همچنین ذخیره آب ، گسترش راه ها ، تولید برق ، گسترش ساختمانهای صنعتی همگام با پیشرفت صنعت و در نهایت سرپناه شهروندان تامین می نماید . حتی به گواه ماههای اخیر که بحران اقتصادی مشکلاتی را برای کشورها پدید آورد ، آمریکا با افزایش بودجه پروژه های عمرانی و مشغول شدن طیف گسترده ای از جامعه در آن و ایجاد گردش مالی ، از این طریق مسکنی نسبتا قوی در اقتصاد خود تزریق نمود تا عمران بعنوان نوشدارو در بحران اقتصادی مد نظر قرار گیرد . همچنین هنگامی که گزینه های سرمایه گذاری خارجی در کشورهای در حال توسعه مطرح می گردد ، عمران به دلیل بازدهی زودهنگام ، اجرای سریع قابل برنامه ریزی و همچنین ریسک پایین و سود تضمین شده ، از اولویت های سرمایه گذاران خارجی می باشد . همین مزیت برای سرمایه گذاران داخلی نیز وجود دارد که می توان آنان را نیز در توسعه پایدار و آبادانی کشور سهیم نمود .
با این مقدمه و بیان اهمیت عمران در اقتصاد ، با توجه به اینکه سیاست های دولت آقای احمدی نژاد در این زمینه فجایع بزرگی را در کشور پدید آورده ، به گزارش هایی در این خصوص و تبعات این تصمیم های نابخردانه و سیاسی خواهیم پرداخت .
موقعیت اقلیمی ایران و شرایط خشک آب و هوایی و همچنین خشکسالی های پی در پی ، می طلبد که ایران به لحاظ ذخیره آب باران های فصلی ، در سد سازی و پروژه های ذخیره آب گام هایی را برای رفع این مهم بردارد و همانگونه که در بیست سال گذشته شاهد بودیم طرح های بسیاری نیز در این زمینه توسط مشاوران مطرح و عموما به اجرا گذاشته شد . ولی شوربختانه عدم کارشناسی دقیق در برخی پروژه ها و سو مدیریت و همچنین واگذاری پروژه ها به شرکت های تحت پوشش جهاد سازندگی ، بنیاد مستضعفان و سپاه پاسداران و همچنین نظارت غیر اصولی و نگاه غیر مسئولانه برخی نهادها ، نه تنها این پروژه ها را از توجیه اقتصادی خارج ساخت ، بلکه اسیب های جدی به منابع و سرمایه های کشور وارد نمود . در بخش میراث فرهنگی و محیط زیست آسیب ها به حدی جدی و اسفبار بود که ده ها اثر ارزشمند ملی در زیر میلیونها متر مکعب آب به نابودی کشیده شد . آثاری که اگر نمونه های حتی کم ارزشتری از آن در سایر کشورها قرار داشت با تمام امکانات از آن نگهداری می شد . سد باستانی جره با قدمتی بیش از 1600 سال در زیر دریاچه سد جدید جره رامهرمز مدفون گردید . بیش از یکصدوسی سایت باستانی در زیر دریاچه سیوند قرار گرفت و چندین کتیبه و سنگ نوشته با ارزش و تاریخی به زیر دریاچه سد کارون سه رفت که هرکدام به تنهایی ارزشی غیرقابل قیمت گذاری داشتند . در بخش محیط زیست نیز به دلیل مکان یابی نامناسب و همچنین عدم پیش بینی در احیا اراضی ، ضربات مهلکی بر پیکر محیط زیست کشور وارد گردید .
در شهرها که به دلیل ساخت سنتی و فرسودگی منازل ، مدارس ، بیمارستان ها و ... هیچگونه امنیتی وجود ندارد ، حتی اندک توجهی به آن نشده است و تنها در حد شعار و حرف و طرح باقی مانده است . گستردگی بافت فرسوده و عدم رعایت موازین شهرسازی و عدم بهره گیری از روش های نوین و مدرن ، در هنگام زلزله شرایطی پدید خواهد آمد که هموطنان ما مورد آماج و سنگسار آوار ساختمانی قرار می گیرند و فاجعه ای مخوف که حاصل رفتار غیرمسئولانه و نابخردانه و بری از اصول اخلاقی برخی مدیران کشور است ایجاد می گردد . شاید به راحتی بتوان گفت که میلیون ها نفر در زیر آوار خواهند ماند و به دلیل عدم رعایت اصول شهرسازی و مسدود شدن راه های دسترسی و امدادرسانی همگی تلف خواهند شد . در راه سازی همانگونه که شاهدیم سالانه حدود سی هزار نفر در تصادفات جاده ای کشته می شوند . وحشتناک بودن این آمار را آنجا می توان یافت که در حمله نظامی آمریکا به عراق ، در طول تمامی این سالها آمار کشته ها به میزان یکسال تصادفات جاده ای در ایران نبوده است ، این بدان معناست که در زمان صلح به دلیل نا امن بودن جاده ها ، پایین بودن سرانه راه ها و فرسودگی ناوگان حمل و نقل ، در ایران بیش از زمان جنگ در برخی کشورها تلفات وجود دارد . سرانه راه در کشور ایران در مقایسه با ترکیه ، یک پنجم می باشد . یعنی ایران به ازای هر هزار نفر دو کیلومتر جاده دارد . ترکیه ده کیلومتر ، آلمان نوزده و ژاپن بیست و دو کیلومتر .
با وجود این عقب ماندگی ها و شرایط خطیر و همچنین وجود پتانسیل های بی نظیر ، شاهدیم که سرمایه های ملی بجای امنیت بخشی به ملت و توسعه پایدار صرف عملیاتی بی حاصل ، پرهزینه و پردرد سر همچون پروژه هسته ای می گردد و یا اینکه صرف کشورهای رفیق یا برادر می شود و اگر معدود پروژه ای بخواهد اجرا شود به دست نظامیان غیر متخصص با مقاصدی غیر از عمران سپرده می شود .
سومدیریت در برنامه ریزی و ارائه طرح ها و همچنین سیاست بازی های مستمر در این بخش مهم از مدیریت کشور ، عمران و آبادانی را نابود و به تبع آن طیف گسترده ای از نیروی کار و همچنین بخش خصوصی را در بدترین شرایط ممکن قرار داده و نیروی نظامی حکومتی که برای تبدیل شدن به حزبی تمام عیار وارد اقتصاد گردیده ،در شرایطی انحصاری هرگونه فعالیت عمرانی را به زیر چنبره خود کشیده است .
جریانی که بجز ساختن خاکریز در طول جنگ و به آب انداختن پلهای شناور و همچنین کندن بوته های خشک بیابان بعنوان جاده ، فعالیت عمرانی دیگری نداشت ، با تجهیز خود و خرید ماشین آلات عمرانی از جیب دولت ، با آزمون و خطا و کاملا غیر تخصصی وارد بزرگترین و حساس ترین پروژه های عمرانی شد و هزینه های سرسام آوری را بر اقتصاد کشور تحمیل ساخت . برنامه ریزی غلط ، سومدیریت ، عدم رعایت اصول کارشناسی ، گزینش خودی و غیرخودی ، جایگزینی تعهد بجای تخصص ، نا آگاهی در اصول و بدیهی ترین مسائل مهندسی و ... کار را به جایی رساند که پروژه ای سه ساله پس از بیست سال به اصطلاح افتتاح گردد و تازه عیان می شد که رفع معایب و نقص های همان کار به اصطلاح پایان یافته خود پروژه پرهزینه و زمانبر دیگری است . سد "مارون" با سالها تاخیر در ساخت و با چندین برابر شدن هزینه های آن پس از آبگیری توسط جهاد مشخص شد که نشتی شدیدی در زیر بدنه وجود دارد ! به ناچار مخزن به سرعت تخلیه و با هزینه ای گزاف و مدتی بسیار طولانی رفع نقص شد . سد" دلواری " نیز که پروژه ای سه ساله بود با بیش از پانزده سال تاخیر و هجده برابر شدن هزینه ساخت از سال هفتادویک تا کنون به پایان نرسیده است . دوبار شکسته شدن فرازبند و نشیب بند سد" کارون چهار" خود به تنهایی بیش از چهارصد میلیارد ریال زیان به کشور وارد نمود . سد "کرخه" که توسط سپاه پاسداران انجام شد ، پس از اتمام مشخص گردید که نشت آب در تکیه گاه چپ به حدی است که امکان شسته شدن سریع سد در کوتاه مدت وجود دارد و در غالب پروژه ای جدید با مبلغی بیش از 1500 میلیارد ریال بعنوان مبلغ اولیه ، عملیات رفع نقص به یک شرکت خارجی واگذار گردید. سد" سیوند" که توسط مهندسین مشاور وابسته به سپاه پاسداران مکان یابی و طراحی شد به دلیل جانمایی بر روی آبرفتی به عمق یکصدوچهل متر که بعدها دیده شد هزینه های هنگفتی را وارد ساخت تا آب بندی و استحکام سطح زیرین که توسط مشاورین وابسته به سپاه دیده نشده بود خود به تنهایی معادل چند سد بزرگ هزینه ساز شود .
این موارد تنها به همین پروژه ها محدود نمی گردد و بطور قطع باید گفت که تمامی پروژه هایی که در دست نهاد سپاه قرار دارد به دلیل عدم پاسخگویی و برخورد از موضع قدرت نظامی – نه تخصصی – دچار همین مشکلات و یا بزرگتر از آن هستند و به دلیل طبقه بندی شدن مدارک و نظامی شدن پروژه امکان حضور در منطقه و یا مطالعه آن وجود ندارد .
با این تجربیات پرهزینه و وجود خطرات بسیار در امنیت جانی مردم ، در چهار سال اخیر شاهد آن هستیم که پروژه های عمرانی کشور روز به روز در حال کاسته شدن هستند ، پروژه های نیمه تمام که میزان آن بیش از هفتادهزار پروژه می باشد در دستورهایی که از سوی دولت نهم صادر گردید به تعطیلی کشانده شدند و سیل عظیمی از نیروی انسانی به بیکاران پیوستند و معدود پروژه های استراتژیک و همچنین پروژه های سودآور و بزرگ بدون انجام تشریفات قانونی به سپاه واگذار گردید و در واقع امنیت مردم و توسعه پایدار به فراموشی سپرده شد .
امروز که بیش از یکهزار و پانصد پروژه عمرانی در دست سپاه پاسداران قرار دارد و سایر پروژه ها که در دست بخش خصوصی است به تعطیلی رسیده است ،شرایط برای فضای رقابتی به دلایل فراوان عملا از بین رفته است و بخش خصوصی هیچگونه توانی برای برخاستن و حضور در سازندگی ندارد . از سویی در گذشته سپاه به دلیل معافیت از پرداخت مالیات و همچنین پرداخت بیمه پرسنل از کیسه دولت و همینطور در اختیار داشتن بودجه های کلان دولتی در خرید انواع ماشین آلات و دفاتر رایگان به لحاظ قیمت سطحی پایینتر از پیمانکاران بخش خصوصی داشت ، اما با برنده شدن و تسخیر پروژه و آغاز آن با اعمال نفوذ ، مبلغ به چند برابر افزایش میافت و آنگونه که خود می خواست و آنچه را طلب می کرد به اجرا می گذاشت و هیچ قانون و قدرتی توان توقف آنرا نداشت . از سوی دیگر چندی پیش شاهد بودیم که یک فوریت طرحی فاجعه بار از تصویب مجلس گذشت که کلیه طرح های عمرانی به نهادی به نام بسیج سازندگی واگذار گردد . آن نهاد این اختیار را دارد که پروژه را به هر شکل که صلاح بداند واگذار نماید . که این مصوبه نیز بجای خود فجایعی غیر قابل جبران به همراه دارد که از آن جمله می توان به :
تقویت نیروهای نظامی حکومتی ، افزایش بودجه جنگی به نام طرح های عمرانی و به تبع آن کاهش بودجه عمرانی ، نظامی کردن بخش عمده ای از بودجه کشور خارج از مصوبات تعیین شده ، ایجاد فضای سواستفاده و رانت و فساد ، عدم اجرای تخصصی و صحیح پروژه ها ، تحمیل هزینه های هنگفت به پروژه ها ، حذف رقابت در ارائه قیمت و گرانتر شدن پروژه ها ، حذف کنترل و حسابرسی ، فراری دادن سرمایه های داخلی و خارجی ، فراری دادن مغزهای مهندسی و مدیریتی ، تضعیف و حذف بخش خصوصی ، تعطیلی شرکتهای متخصص و با تجربه اجرایی ، افزایش بی کاری و در نهایت تعطیلی پروژه ها که از اکنون شاهد آن هستیم را ، اشاره نمود .
هدف جریانی که با دست های آلوده و با اهداف کاملا سیاسی و باج دهی به بخش نظامی ، این ماجرا را پی می گیرد کاملا واضح و مشخص است . مبالغ بسیار عظیمی که در بودجه سالیانه کشور قراردارد و به دلیل تصویب آن توسط مجلس شکلی قانونی به خود می گیرد از این راه به جریانی نظامی همسو با دولت کنونی واگذار می گردد و بدون نگاه مسئولانه به ملت و کشور و بی آنکه منافع ملی ، امنیت ، توسعه و آبادانی را در نظر داشته باشند قدرتمندتر شدن در موارد و رخدادهایی چون انتخابات ، کنترل خشونتبار حوادث پیش و پس آن و تسخیر ارکان اصلی قدرت را به صورت تمام عیار طلب کنند .
کمیته گزارشگران حقوق بشر - اندرزگاه (بند) 8 زندان اوین با توجه به انحلال بند سیاسی این زندان در سال 86 محل نگهداری برخی از زندانیان سیاسی همچون محمد صدیق کبودوند (رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان)، پیمان عارف (فعال دانشجویی و رضا ملک (معاون سابق تحقيقات و بررسي وزارت اطلاعات) است.
با بی توجهی و عدم رعایت اصل تفکیک جرائم زندانیان سیاسی در کنار زندانیان سرقتهای مسلحانه، قاچاق مواد مخدر و جرائم مالی بسر میبرند.
پیمان عارف دانشجوی زندانی که قریب به سه هفته پیش به این بند منتقل شده طی تماس تلفنی از زندان اوین از شرایط بد این بند به لحاظ موازین بهداشتی سخن گفت. وی با اشاره به وجود حشرات ناقل بیماری نظیر ساس و شپش گفت: علیرغم پیگیریهای مستمر متاسفانه اقدامی از سوی مسئولان زندان برای سمپلشی صورت نگرفته است.
با وجود تراکم بسیار بالای زندانی در بند 8 در بسیاری از موارد آب گرم حمامها قطع بوده و این عامل خود موجب تشدید بیماریهای عفونی میگردد. نیز کیفیت پایین غذای بند و عدم رعایت بهداشت در تهیه آن مسمومیت مکرر زندانیان را موجبات شده است.
طی روزهای اخیر دو تن از زندانیان سیاسی - عقیدتی به نامهای علی اکبر اقدسی، متهم به عضویت در گروه علم حق و عدالت و ایوب پرکار، دارای نفاق (ارتباط با سازمان مجاهدین خلق) به دلیل مصرف غذای آلوده دچار مسمومیت شدید شدهآند.
پیمان عارف با انتقاد از عدم رعایت اصل تفکیک جرائم از سوی مسئولان زندان افزود: طی هفتههای گذشته چندین بار با نگارش نامه و بطور شفاهی به نکات فوق اشاره نمودم که متٱسفانه با برخورد نامناسب عباسی، رئیس بند 8 و مومنی، معاون اجرایی اوین مواجه شدم. در یک نوبت نیز غردی به نام دهقانزاده، رئیس حفاظت اطلاعات زندان اوین با ورود به سلول من را نسبت به تعویض بند و یا انتقال به زندانهای دیگر تهدید نمود.
در انتها متذکر میشود عدم رعایت موازین بهداشتی و مراقبت های پزشکی موجبات تشدید و تداوم بیماری زندانیان را فراهم ساخته است. از آن جمله تعدد حملات خفیف قلبی و مغزی در میان زندانیان و آخرین مورد، از کار افتادن اعصاب نیمهی سمت چپ بدن متین ارجان، زندانی سیاسی کرد است.
چند ماه پیش از آغاز محاکمات یعنی در اوایل سال 1936 سازمان امنیت شوروی طبق دستوری مشخص جلسه مشاوره ویژه با یکصد نفر از اعضای ارشد خود تشکیل می دهد و از توطئه ای بزرگ علیه رفیق استالین خبر می دهد . در این جلسه به ریاست ماچالوف به اعضا عنوان می شود که رهبری این توطئه بر عهده تروتسکی ، زینویف و کامنف و برخی دیگر از رهبران معترض است . ریاست جلسه که به نمایندگی از استالین سخن می گفت افزود دفتر سیاسی استالین و شخص وی این توطئه را مطلقا صحیح می داند ، از این رو وظیفه هر یک از بازپرسان ، گرفتن اعتراف از متهمان است . بر این اساس کمیته ای تشکیل و از بین آن چند گروه تحقیق و بازپرسی ایجاد نمود و ریاست آنرا به یاگودا ، کمیسر امور داخله واگذار کرد . همچنین مقرر گردید چند مامور مخفی که سابقه دوستی با متهمان را داشتند در زندان در کنار آنان قرار دهند و رهبری توطئه توسط متهمان اصلی را در اعترافات بیان نمایند و تاکید گردد که این افراد بر واژه خیانت اصرار فراوان ورزند و خود را بصورت مستمر خائن معرفی کنند .
در کل طرح استالین از این قرار بود که ده ها متهم که شخصیتی ضعیف تر از سایرین داشتند را به زندان مرکزی منتقل نمایند و با قراردادن شرایط سخت زندان و شکنجه ، توطئه علیه استالین ، به رهبری تروتسکی و برخی اعضای ارشد حزب که مخالف وی بودند را اعتراف کنند .
روزها بازجویی ادامه داشت و متهمان به شکل باور نکردنی در برابر تمامی فشارها مقاومت می کردند ، حتی اعتراف جاسوسان گسیل شده از سوی سازمان امنیت تاثیری بر روان آنان نداشت و نمی توانست مقاومت آنان را درهم بشکند و به همین دلیل استالین روز بروز عصبانی تر از قبل به دستگاه امنیتی و معاون خود یژوف می تاخت . در این شرایط بود که اندیشه ای از ذهن یژوف گذشت و با احضار یکی از متهمین به دفتر خود وی را بی گناه خوانده و برای اثبات آن و مراتب اخلاص خود به حزب خواهان همکاری وی شد . این امر سبب گردید که اولین اعتراف ها آغاز گردد و متهمین دیگر از جمله زینویف و کامنوف عامل اصلی ترور کیراف معرفی شوند و تصمیم آنان برای قتل استالین در ردیف اتهامی آنان بر اساس این اعترافات شود . گزارش عملکرد بازپرسان ، لحظه به لحظه برای استالین قرائت می شد و وی بر اساس برنامه خود اتهام هایی که باید مورد اعتراف متهمان قرار گیرد را بر آن اضافه و یا حذف می کرد .
شخص بعدی که مورد نظر یژوف بود ، پیکل رئیس دبیرخانه زینویف بود ، چراکه هم بلحاظ شخصیتی انسانی لطیف و دوستار هنر و ادبیات بود و هم بلحاظ جایگاه شغلی می توانست اعترافاتش مورد پذیرش سایرین باشد . بنابراین با همراه ساختن دوستانش که در سازمان امنیت نیز شاغل بودند و تغییر دادن شرایط بازجویی و وعده هایی به او که دوران اسارت را در یکی از تاسیسات ساختمانی در ساحل ولگا خواهد بود اورا نیز تسلیم نمودند . اما همچنان تیم بازپرسی در گرفتن اعتراف از سایر متهمان ناکام بود و همین امر سبب فریادهای خشم آلود استالین بر سر مجریان این پروژه شد تا در جلسه ای اضطراری راهی برای خروج از بحران و کاهش خشم دیکتاتور فراهم آورند . جلسه ای که میان ماچالوف و بازجویان تشکیل شد به بحث پیرامون متهمین و شیوه بازپرسی پرداخته شد که در این میان صورتجلسه ابلاغی کمیسر در خصوص منع شکنجه متهمان که در آن روزها به صورت نمایشی تنظیم شده بود از جمله موانع در اعترافگیری خوانده شد ، پس از طرح این موضوع سخنی از سوی ماچالوف مطرح گردید که سرآغاز اعترافگیری های آتی در سیستم امنیتی شوروی شد ، وی اظهار داشت که " به شما از جانب کمیسر اعلام می کنم که از این پس می توانید طبق تشخیص عمل کنید و هرکاری دلتان می خواهد انجام دهید ، از سر و کول متهمان بالا بروید و پیاده نشوید تا اعتراف بگیرید . " این جمله برای بازپرسان بسیار آشنا بود چرا که بار اول آنرا در سال 1931 از زبان استالین در اعتراف گیری از برخی رهبران منشویک ها شنیده بودند و با این تکرار دیگر حجت را بر خود تمام شده می دیدند .
در حین بازجویی ها که در زیر شکنجه صورت می گرفت مسائلی چون اعتقادات شخص ، فشار بر خانواده و مسائل عاطفی نیز در دستور کار قرار گرفت و با شناسایی نقاط ضعف متهمین هر یک را بگونه ای مورد آزار قرار می دادند ولی در عین حال کارآمدترین نوع اعتراف گیری شکنجه های فیزیکی و همچنین وعده های دروغین در خصوص آزادی و بی گناهی آنان بود . روزی برمان که ریاست بازپرسان را بعهده داشت هنگامی که از راهرو زندان عبور می کرد صدای نعره هایی را از یکی از اتاق ها شنید و وقتی وارد آن شد ، دید که یکی از بازپرسان " لیاند " را که استاد دانشگاه مارکسیسم لنینیسم لنینگراد است را مجبور به بلعیدن شیشه دوات روی میز نموده در حالی که ابعاد آن دو برابر مشت یک مرد بود . آن بازپرس چنان مجنون وار متهمین را آزار میداد که حتی بسیار سریعتر از بازپرسهای خبره و باتجربه به نتیجه می رسید .
در جای دیگر هنگامی که شکنجه های فیزیکی کارگر نمی افتاد فرزندان و خانواده متهمان به میدان کشیده می شدند ، مثلا اسمرینف یکی از افرادی که سالها در زندان بود و به دستور استالین در میان متهمین قرار گرفته بود در یکی از روزها با همسرش در زندان مواجه گردید که ظاهرا به وی اطمینان داده بودند که در صورت اعتراف از مرگ نجات خواهد یافت و حتی همسرش را تحت فشار وادار به همکاری نمودند تا در پروسه اعتراف گیری بازپرسان را همراهی نماید .
اما علیرغم تمامی فشارهای ممکن برخی از متهمین همچنان مقاومت می کردند و زیر بار اتهامات بازپرسان نمی رفتند و این موضوع بر خشم وصف ناپذیر استالین که همواره چهره اش را کبود و فریادش را به آسمان می برد می افزود . در جلسه ای میان ریاست بازپرسان و استالین که مقرر شده بود گزارش بازپرسی ها در اختیار استالین قرار گیرد موضوع مقاومت کامنوف و زینویف مطرح گردید . استالین پرسید : آیا می دانید شوروی با همه سرمایه هایش چه ارزشی دارد ؟ پاسخ شنید که بی نهایت است و قابل محاسبه نیست . استالین پرسید آیا کسی توان مقابله با این قدرت را دارد ؟ پاسخ شنید که هیچ نیرویی تاب مقاومت در برابر آنرا ندارد . و استالین در آخرین جمله اش فریاد زد که هرگز نگویید کسی اعتراف نمی کند و تا زمانی که اعتراف نگرفتید گزارشی برای من نیاورید .
بر این اساس فشارها چند برابر شد و بازپرسی به صورت شبانه روزی ادامه یافت ، اعتراف سایرین دائما در محضر کسانی که تن به اعتراف نمی دادند بازگو می شد ، شرایط عدم رسیدگی به بیماری و یا حتی تجویز داروهایی که بیماری را تشدید می کرد لحظه به لحظه عرصه را به آنان تنگ می کرد ، بازجویی هایی از نوع انگیزاسیون آزارشان می داد ، احضار اعضای خانواده و اعترافات آنان آرام آرام درهم می شکستشان و شکنجه های بی توقف توان و یارای مقاومت را از آنان سلب می کرد و از سویی وعده های استالین ذهنشان را بازی می داد و در نهایت مقاومت به پایان رسید . این خبر و پذیرش حضور در دادگاه از سوی متهمان نتوانست جلوی شادی استالین را بگیرد و در حالی که خبر را گوش می کرد سبیلش را تاب می داد و برای اولین بار عواملش را تحسین و تشویق می نمود . پس از ملاقات استالین با متهمان اصلی و اطمینان دادن به آنان که مخالف اصلی ما تروتسکی است نه شما و مطمئن باشید به شما و خانواده شما آسیبی نخواهد رسید ، شرایط برای زندانیان تغییر کرد ، شکنجه های جسمی متوقف شد ، غذای مناسب ، پزشک و دارو ، حمام و لباس مناسب در اختیارشان قرار گرفت تا هرچه سریعتر آماده حضور در دادگاه شوند . از سویی دیگر مقدمات تشکیل دادگاه فراهم می شد و استالین شخصا در تمامی مراحل دخالت می کرد ، از انتخاب سالن دادگاه گرفته تا تعداد و نام متهمین در دادگاه اول و تا گزینش خبرنگاران که به دستور وی همه باید از کارمندان سازمان امنیت و کاملا قابل اعتماد باشند . انتخاب سالن کوچک توسط استالین عامدانه و هوشمندانه صورت گرفت تا با گنجایش محدود بتوان ورود افراد را کنترل کرد . بطور دائم بر وعده های داده شده به متهمان و آرامش دادن به آنها تاکید می شد ، روزها پیش از آغاز دادگاه دادستان منتسب استالین به تمرین با مامورانی که باید در دادگاه اعتراف می کردند پرداخت و در تمرینی دیگر برخی از ماموران خبره و آموزش دیده می باید در جای جای دادگاه مستقر شوند تا هر صدایی را بلافاصله خفه کنند . اما هیچ یک از این کارها سبب نگردید که استالین بدون احتیاط عمل کند و درب دادگاه را بروی غیر خودیها بگشاید .
دادگاه با دادستانی وینشنسکی آغاز شد ، متهمان به طریقی شگفت انگیز و غیرقابل تصور برای خود اتهام می تراشیدند ، از داشتن وکیل سرباز می زدند ، خود را بی آنکه قاضی سخنی بگوید خائن ، حقوق بگیر فاشیسم و توطئه گر علیه سوسیالیسم می خواندند و وکلای آنان با اعلام جرم و اعتراف متهمان عنوان میکردند که وکیل مدافع جهت رد اتهامات وارده قصد دفاع ندارد !
یکی از وکیل مدافعان به نام برائود که در واقع باید وظیفه دفاع از موکلین خود را انجام می داد در دومین جلسه دادگاه چنین گفت : " در این پرونده هیچگونه تردیدی نسبت به واقعیات امر وجود ندارد و حق با رفیق دادستان است که گفته : از کلیه جهات خصوصا بازپرسی ، اعتراف شهود و ... همه موارد جرم مورد تایید قرار گرفته اند پس می نشینم و در رد اتهامات موکلینم هیچگونه دفاعی ندارم ." همچنین کازناچیف وکیل دیگر متهمان گفت : " جرایم موجود در پرونده نه تنها با اعتراف متهمان ، بلکه با شهادت شهود نیز مسجل شده است . گناه متهمان از حد و اندازه خارج است . " و همینطور وکیل مدافعی دیگر به جای دفاع از موکلینش در مدح و ثنای استالین زبان به تملق گشود و گفت : " یکصد و هفتاد میلیون مردم شوروی حائلی از عشق ، احترام و وفاداری به گرد رهبر خود کشیده اند که هیچکس و هیچ نیرویی یارای درهم شکستن آنرا ندارد . "
با آن رهبر ، با آن دادستان ، با آن متملقین حاضر در امور کشوری و با آن دستگاه مخوف امنیتی نباید انتظاری فراتر از این اعترافات می رفت . حدس و گمان ها در مطبوعات جهان و همچنین ناظران ، در این اعترافات این بود که این سخنان نه از روی خائن بودن افراد است و نه از روی مجرم بودن آنان ، بلکه گروکشی زنده ماندن و سپس آزادی و رهایی از شکنجه و مصون ماندن خانواده است که افراد را وادار به اینگونه اعترافات نموده و چنین مطرح می شد که این معامله ای است که میان بازپرسان و متهمان صورت گرفته تا هرکدام به خواسته های آنان عمل کنند ، شامل رافت و رحمت رفیق استالین خواهند شد . لذا هرکدام در بیان اعتراف و پذیرش اتهام اینگونه خودرا گناه کار تر از سایرین نشان می دادند . از سویی استالین را رهبری بی نظیر می خواندند ، از سویی خودرا مجرم و از سویی دیگر فشار و شکنجه را منکر می شدند .
زینویف از اعضای ارشد انجمن بلشویک های قدیمی در آخرین دفاع خود چنین می گوید " حزب به ما اعلام خطر کرد و یادآور شد که راه ما به کجا منتهی می شود . استالین در یکی از سخنرانی های خود خاطرنشان کرد که اقدام معترضان در حکم تحمیل اراده به حزب است . اما ما اعتنایی نکردیم . "
کامنف دیگر عضو ارشد انجمن بلشویک های قدیمی می گفت : " سومین بار است که برابر دادگاه قرار دارم ، دوبار زندگی به من بازگردانده شده ، گذشت هم اندازه ای دارد . ما کار را از حد و اندازه گذرانده ایم و فراتر رفته ایم و ما مجرمیم . "
بوخارین از رهبران نامدار بلشویک ها نیز در دادگاه سوم ، شکنجه و فشار در زندان را رد کرد و گفت : " اظهارات مطبوعات جهان را مبنی بر اینکه متهمان تحت تاثیر شکنجه و هیپنوتیسم و مواد مخدر به اعتراف وادار شده اند درست نیست و این پندارهای بیگانگان و افسانه های ضد انقلاب هاست. " و در ادامه استالین را امید بشریت خواند .
کارل رادک دیگر متهم حاضر در دادگاه اظهار می داشت : " دو ماه و نیم تمام بازپرس خور را آزار دادم ، در دادگاه سوال شد که آیا به هنگام بازپرسی در معرض شکنجه بوده ام ؟ باید بگویم که در مورد من ماجرا به گونه ای عکس بود . بازپرس مر شکنجه نکرد ، بلکه من اورا آزار دادم ."
همچنین گولتسمان اعتراف کرد که " در سفری در سال 1932 به دانمارک با تروتسکی در هتل بریستول ملاقات داشته و بر ضد استالین و از میان برداشتن او توطئه کرده است . "
هرچند که دیری نپایید تا این دروغ و دروغهای دیگر توسط مطبوعات کنجکاو برملا گردد . چرا که با پیگیری آنان مشخص شد که هتل بریستول در نروژ قرار داشته نه در دانمارک و اصلا این هتل در سال 1917 از بین رفته و چنین هتلی در سال 1932 اساسا وجود نداشته است .
این آخرین به اصطلاح دفاعیات متهمان در تاریخ سوم اوت 1936 بود و همه متهمین به نوعی خود را گناهکار خواندند تا شاید آخرین امیدها برای زنده ماندن و عمل شدن به وعده های استالین وجود داشته باشد . داوران که حکم را از پیش در دست داشتند با حرکتی نمایشی و برای نشان دادن استقلال دادگاه بیش از شش ساعت در اتاق مجاور دادگاه به شور نشستند و در ساعت دو بامداد حکم اعدام از طرق تیرباران در دادگاه خوانده شد . جالب آنکه حتی پنج مامور نیروهای امنیتی که در این اعترافات ساختگی با آموزشهای لازم و برای شکستن سایر متهمان حضور داشتند نیز فردای همان روز همراه با سایرین تیرباران شدند .
هنوز سایر دادگاه های استالین آغاز نشده بود که یکی از خشونتبار ترین جنایات به دستور شخص استالین آغاز شد و آن تیرباران حدود پنج هزار نفر از معترضان و مخالفان بود و مدتی بعد ، تهیه لیست پنج هزار نفری دیگر و اعدام دسته جمعی آنان در تابستان 1937 بود .
دور دوم ، دادگاه ها با همان شیوه پیشین و همان اتهام ها ولی اینبار با متهمانی دیگر آغاز شد ، رادک ، سربریاکوف ، سوکولنیکوف و ... به اتهام همکاری با تروتسکی ، زنیوف و کامنف محاکمه شدند و فرجام آنان نیز مانند متهمان پیشین شد .
نفرت و انزجار از این اعمال استالین تمام جهان را در بر گرفت و او چه در دوران حیات و چه پس از آن ننگی بر نام خود و دوران حکومت خود نهاد که برای همیشه از وی بعنوان جنایتکار علیه بشریت یاد شود.
هفتم نوامبر 1917 انقلاب شوروی که حاصل تلاش رهبران حزب بلشویک از جمله لنین ، تروتسکی بود به پیروزی رسید و حزب با تقسیم کار و وظایف در میان رهبران و اعضای خود هر یک را به گوشه ای جهت تثبیت و تحکیم حاکمیت و ایده های کمونیستی گسیل داشت . شور و حرارت پیروزی انقلاب و سرمستی از این پیروزی و همچنین ایدئولوژی خاص کمونیستی ، فضایی در حزب بلشویک و جامعه انقلابی فراهم نمود که رهبران حزب را در شرایطی آرمانخواهانه به تقلای گسترش آن در تمام جهان واداشت تا به اصطلاح طعم شیرین انقلاب پروتریایی به رهبری بلشویکها کام ملت های جهان و خلق ها را شیرین نماید ! غافل از آنکه اژدهای خفته دیکتاتوری به کمین نشسته و مترصد فراهم شدن فرصتی است تا سربرآورد . رهبر حزب به دلیل بیماری و سکته های پشت سرهم آرام آرام از صحنه سیاسی و نظریه پردازی کنار رفت و سرانجام لنین در سال 1922 تسلیم مرگ شد ، اما جالب آنکه از تمامی اعضای ارشد و رهبران حزب ، لنین تنها فردی بود که به مرگ طبیعی بدرود حیاط گفت و سایر اعضای حزب فرجامی متفاوت داشتند . آنان یا ترور شدند و یا در دادگاه های تاریخی محکوم به اعدام گشته ، به جوخه تیرباران سپرده شدند .
چهار دادگاه فرمایشی ، دهها متهم و احکام سنگین اعدام ، حاصل تصفیه های خونینی بود که استالین به واسطه آن توانست مقصود خود که همانا تسخیر تمامی ارکان قدرت و برپایی نظام تمامیت خواهانه بود را با رعب و وحشت و سرکوب برقرار سازد . نظامی که ایدئولوژی پایه آن و خشونت و قتل و سرکوب ابزار آن بود .
در این نوشته سعی بر آن است تا بدون ارائه تحلیل و اعمال نظر شخصی تنها با بیان و شرح تاریخ و وقایع روی داده در آن دوران قضاوت را بر خوانندگان واگذار نموده و واکنش های جهان در همان دوران تشکیل دادگاه های نمایشی مجددا بازخوانی و با نگاه امروزی به آن توسط خود خواننده مقایسه گردد .
" او توطئه گری بی پرنسیب است . در جهان همه چیز تابع حرص و آز بی حد و حصر او برای رسیدن به قدرت و حاکمیت مطلق است . او همیشه آماده است برای از میان برداشتن ما ، همواره تغییر کند و حتی به شکلی اساسی دگرگون شود . او تنها نگاهش را به حاکمیت مطلق دوخته است و برای دستیابی به آن هیچگونه رحم و گذشتی را روا نمی دارد و به محض دستیابی به آن تمامی عوامل یاری دهنده به خود را نابود می سازد . استالین عطش انتقام جویی بی پایانی دارد و همواره خنجرش را در زیر لباسش پنهان می کند . "
سرگئی بوخارین
1928 در ملاقات با کامن اف
در سال 1934 یعنی در سرآغاز سالی که پاکسازی های گسترده استالین در اتحاد جماهیر شوروی در حال برنامه ریزی بود و همچنان حذف برخی عوامل و اعضای حزب به واسطه ترور ادامه داشت ، سرگئی میرونویچ کیراف ، رهبر سازمان حزب کمونیست در لنینگراد و از منتقدین اقتصادی دبیرکل حزب توسط فردی گسیل شده از سوی استالین به نام نیکلایف به قتل رسید . شاید در ابتدا قتل کیراف با تاکتیک حذف تدریجی مخالفان صورت گرفت اما بعدها دستاویزی شد تا اکثر مخالفان و حتی افراد نزدیک به خود استالین به جوخه های تیرباران سپرده شوند و در واقع حذف ، سرکوب و پاکسازی حزبی با عمیق جلوه دادن این ترور و انگیزاسیون روندی سریع و ناگهانی بخود بگیرد تا بصورت جمعی در دادگاه به محاکمه و سپس از میان برداشته شوند تا آنانی که در پی اجرای وصیت نامه لنین بودند و برای اجرای آن قصد برکناری دبیرکل حزب را داشتند از سر راه او کنار گذاشته شوند . این که عنوان شد شاید در ابتدا ترور کیراف تاکتیک اصلی برای حذف ناگهانی مخالفان نبود به این دلیل است که ابتدا این ترور به برخی نفوذی ها که از مرزهای شوروی وارد شدند نسبت داده شد و بعدها آن ترور با اتصال نفوذی ها که ده ها تن از آنان اعدام شده بودند به مخالفان بهانه ای بزرگ برای حذف آنان برپا ساخت .
وصعیت اقتصادی شوروی در آن سالها روز بروز در حال سقوط بود و فشار اقتصادی و عدم پایبندی به وعده ها سبب انتقاد هایی از سوی فعالان حزب و مردم شده بود و با افزون شدن فشارهای سیاسی واکنش هایی در میان مردم پدید آمده بود به شکلی که انتشار وصیت نامه لنین ، جزوه های اقتصادی و انتقادی به شیوه حاکمیت استالین و شبنامه ها رو به فزونی بود و این امر بر ترس استالین و همچنین خشم او نسبت به مخالفان و منتقدان تاثیر فراوان داشت .
پس از قتل میرونویچ کیراف تا سال 1936 یعنی سالی که دادگاه های معروف استالین تشکیل شود ، وی با ایجاد کمیسیون هایی متشکل از جوانان حزبی اقدام به حذف افراد با سابقه ای که بعدها عناصر بریده از ایدئولوژی و غیرقابل اعتماد خوانده شدند ، نمود و در گام بعدی انحلال انجمن بلشویک های قدیمی را در سال 1935 اعلام کرد . برخی از این اعضای قدیمی باور داشتند که اعتراض آنان نسبت به ممنوع الچاپ شدن برخی آثار لنین ، انتقاد به وضعیت موجود و شخص استالین و مواجهه با کتابهایی که بطور مستمر به تملق نسبت به استالین می پرداختند از دلائلی بود که فشار بر آنان را افزون ساخت . از سوی دیگز پنهان کاری های استالین و ترس او از برملا شدن جنایاتش ، از جمله اعدام های مستمر ، تبعید ده ها هزار جوان مخالف به اردوگاه های کار اجباری ، اعدام کودکان بی سرپرست به اتهام سرقت و داشتن بیماری های مقاربتی ، قتل و ترور مداوم سران ارتش و ... سبب شد نزدیکان وی نیز به دلیل اطلاع از این جنایات در تیررس استالین قرار گیرند و یک به یک حذف شوند . در واقع تمامی همرزمان وی که روزگاری پابه پای یکدیگر تزار را سرنگون ساخته بودند اینبار خطری برای او محسوب می شدند ، اما دستاویز اصلی که می توانست کار را برای استالین به راحتی به پایان رساند ، انگیزاسیون و همچنین پافشاری بر اعتراف برخی از اعضای حزب در جاسوسی و قتل کیراف بود .
به هر روی دادگاه های استالین با قرائت کیفرخواست و اعلام اتهام ها آغاز شد . خیانت به طبقه کارگر ، جاسوسی ، خرابکاری ، کشتار جمعی از کارگران ، احیای سرمایه داری ، مشاوره جهت ترور رهبران شوروی ، از جمله اتهامات مطرح شده و تماما غیر مستند بود و عجیب آنکه با آن همه دستگاه عریض و طویل امنیتی حتی یک نسخه سند و مدرک دال بر اثبات اتهامات مطروحه ارائه نگردید و با توجه به شرایط بین المللی و سوالات فراوان در خصوص اسناد و مدارک ، ویشنیسکی دادستان کل کشور و منتسب استالین جهت توجیه غیر مستند بودن اتهامات به دفاعی غیر منطقی پرداخت و در دومین جلسه دادگاه گفت :
"جرم محکومان مسلم و آشکار است و سوال پیرامون اسناد و مدارک صحیح نیست ، چراکه طبق اصول عمده علوم مربوط به امور جنایی ، ارایه اسناد ضرورتی ندارد "
نکته جالب ، بازتاب دادگاه های استالین در شوروی و جهان بود ، چراکه وقتی برخی سران حزب محکم و استوار می ایستادند و می گفتند من مجرمم و باید اعدام شوم و در اعترافات سنگین با یکدیگر رقابت می کردند ، شگفتی بسیاری در میان ناظران پدید می آورد .
برخی از حضور روانشناسان و کسانی در زندان خبر می دادند که به امر هیپنوتیسم وارد بودند ، برخی شکنجه های قرون وسطایی را دلیل این اعترافات می دانستند و برخی تکنولوژی سرد شکنجه ، مواد مخدر و داروهای روانگردان را سبب صراحت در این اعترافات دروغ می خواندند ولی جالب تر از همه این ها عدم اقناع اذهان عمومی ، برخی نزدیکان به استالین ، مطبوعات و دولتها در این اعترافات بود . چراکه هرگز مجرم بودن افراد و حقانیت استالین نه بر کسی آشکار گردید و نه کسی بر آن باور داشت و واژگانی از مشکوک بودن دادگاه ها گرفته تا خواندن استالین بعنوان فردی دروغگو ، جاعل ، جائر و جنایت کار در مطبوعات دنیا منتشر گردید .
پایان بخش اول
ادامه دارد
جمعه بیست و هفت شهریور حماسه ای دیگر در راه است

ز نيرنگ عدو هشدار بوي مرگ مي آيد
تبر شو خشم شو سبز سبز شو زنجير از فولاد را بشكن
سكوتت بنيه مي پوسد، خروشان باش، جاري شو
به گوش بسته ي آدمكشان فرياد را بشكن
ایران ديگر بنياد كن عاري ز مجهولي
هزار استوره ي جعلي بي بنياد را بشكن
پس از انقلاب پنجاه و هفت در ایران و رفراندم تعیین نوع نظام ، از آنجا که حاکمان بر آن بودند تا بر پایه چاچوب خودی و افراد متعهد به نظام جمهوری اسلامی ، مدیران و مسئولان کشور را تعیین نمایند ، با گسترش نظارت ها و همچنین استصوابی نمودن آن بر ارکان انتخابی نظام حلقه خودیها را به صورت گردش در نظام مدیریتی جمهوری اسلامی برقرار سازند تا به واسطه انتخاب مردم شخصی غیر خودی بخشی از قدرت را در دست نگیرد .
بر این اساس و با این اندیشه ضمن حذف عملی دگراندیشان از صحنه سیاسی کشور و تصویب قانون های نظارتی دشوار در سر راه دگراندیشان و چیدمان نامزدهای مورد اعتماد در انتخابات گوناگون ، بدون اندک ترسی مهندسی در نحوه برگزاری انتخابات ، افرادی که باید به ظاهر منتخب باشند و همچنین میزان آرا اعلام شده در پایان انتخابات را بدست جریانی می سپارند که بتوان مصلحت اندیشانه و فارق از آرا حقیقی ، آمار دستوری را در نهایت بعنوان نتایج انتخابات اعلام نماید .
ساختار قانون اساسی جمهوری اسلامی در زمینه دستیابی افراد مستقل به ارکان قدرت به حدی بسته و مسیر آن به اندازه ای دشوار است که عملا متخصص ترین افراد تنها به دلیل دگراندیشی از هرگونه مسئولیتی دور نگه داشته می شوند . با این حال هوشمندی اجتماعی ، اپوزسیون خردمند و فشار بسیاز زیاد نهادهای مدنی و جریانهای اجتماعی و همچنین وجه اشتراکی حداقلی میان برخی نامزدها سبب می گردد که برخی از آنان به سختی از فیلترهای اولیه وزارت کشور و شورای نگهبان عبور کنند و به عنوان نامزد در انتخابات شورای شهر ، مجلس و ریاست جمهوری خود را به رای مردم بسپارند .
با توجه به اندیشه بانیان جمهوری اسلامی در محدود کردن و حتی بستن درهای ورود به ارکان قدرت و همچنین توجه بیشتر به رفتار آنان در سلسله انتخاباتی که تا کنون برگزار گردیده می توان دریافت که عملا پایبندی به ساختار جمهوری تحت هیچ شرایطی مورد پذیرش آنان نبوده و نیست و در این راه با انواع اتهام ها و پرونده سازی ها و همچنین تفتیش عقاید و تبعیض های گوناگون سد بزرگی جهت ورود افراد مستقل به ارکان اجرایی و قانون گذاری کشور شده اند . اما خوشبختانه همین محمل قانونی که به ناگزیر به دلیل نام جمهوریت و رفراندم دوازدهم بهمن ماه در قانون اساسی وجود دارد و حاکمان را وادار به برگزاری حتی نمایشی انتخابات می کند همواره سبب گردیده چالش های بزرگی در مقابل نظام ایجاد گردد . ملت ایران نیز که رفتارهای یک دهه اخیرش نشان می دهد که تمایلی به رفتارهای تند و انقلابی ندارد در این دوران همواره از این محمل قانونی یعنی انتخابات بسیار هوشمندانه بهره جسته و چالشی هایی را در برابر حاکمیت پدید آورده و همواره خواست تغییر را به نمایش گذاشته است .
اما پس از انتخابات دوم خرداد هفتادوشش که به باور من یکی از بزرگترین رویدادهای سه دهه اخیر ایران است و شرایط پس از آن که به هیچ وجه خوشایند حاکمان جمهوری اسلامی نبود ، گفتمانی بوجود آمد که نشان می داد ترس عمیقی در میان حاکمان به واسطه وجود انتخابات در ایران وجود دارد حتی در این شرایط که فیلترهای نظارتی جهت کنترل ورود نامزدها و همچنین ابزار و امکانات برگزاری انتخابات را دو قبضه در دست داشتند .
گفتمان اولیه در میان جریانهای بوجود آمده که طیف رادیکال و تندرو نظام هستند از جمله دانش آموختگان مدرسه حقانی و همچنین اعضای انجمن حجتیه که امروز در سطوح بالای هرم قدرت قرار گرفته اند . نظریه پردازیها و بازنمودن گفتمان حکومت اسلامی که اینبار حلقه خودیها را بسیار تنگتر و روزنه های قانونی و مدنی تغییر را از بین می برد ، زنگ خطری بود که روشنفکران و دگراندیشان را به واکنش و پاسخگویی واداشت و بر اصل جمهوریت به عنوان اساسی ترین رکن ، تاکید و با استناد به رفراندم و قانون اساسی در برابر این گفتمان و ترویج آن مانع و سد ایجاد نمودند . اما امروز و پس از کودتای انتخاباتی در خردادماه هشتادوهشت ، مجددا این گفتمان اینبار با اعلام "خطر انقلاب مخملی از بستر انتخابات و دمکراسی رخ میدهد " در حال آغاز شدن است .
گفتمان امروزی جمهوری اسلامی و حکومت اسلامی با سالهای پس از خرداد هفتادوشش تفاوتهایی دارد و زنگ خطری به مراتب بلندتر از گذشته است .
یکم اینکه ، اینبار این درک در میان حاکمان حاصل شده که اگر با استفاده از ابزارها و امکانات ، انتخابات را مهندسی نمایند با توجه به بحرانهای اخیر ، روزهای دشورای را در پیش رو خواهند داشت .
دوم ، جسارت اعتراض و شجاعت در پیگیری مطالبات و حقوق ، اینبار در شرایطی منسجم تر و قوی تر از پیش خواهد بود .
سوم ، فشار مردم و فشارهای بین المللی در انتخابات آتی می تواند نامزدهایی خارج از حلقه خودی ها را بر آنان تحمیل نماید .
چهارم ، در حین برگزاری انتخابات دروغ ها و تقلب ها برای حصول نتیجه مورد نظر هرم های قدرت ممکن است برملا گردد و رسوایی ، عدم صداقت و سلامت مسئولین بیش از پیش عریان گردد .
پنجم ، در صورت تقلب و اعتراضات مردمی ، بسان امروز ایران مشروعیت حاکمیت با استناد به قوانین خود جمهوری اسلامی از بین خواهد رفت و هزینه های بسیاری در زمینه های مختلف بر نظام تحمیل می گردد .
ششم ، در استراتژی تعیین شده خصوصا در مواردی که بر اساس ایدئولوژی تدوین شده اند ، با توجه به اینکه ایدئولوژی فوق در تثبیت و ماندگاری نظام نقش موثر دارد ، نمایندگان انتصابی می توانند آنرا اجرا و بی توجه به منافع ملی آنرا ادامه دهند . نمونه اصلی آنرا می توان در اصرار بر غنی سازی اورانیوم در دوران نهم ریاست جمهوری و تعلیق موقت آن در دوران هشتم ریاست جمهوری دید .
هفتم ، جریان ایدئولوژیک موجود در حاکمیت تصور غالبش بر آن است که ایران از فتوحات اسلام و در واقع غنیمت آنان می باشد و غنایم متعلق به آنان است و اسرا هیچ اختیاری در تصمیم گیری و تعیین سرنوشت ندارند .
فارق از این دلایل ، امروز گفتمان فوق نه در میان تئوری پردازان نظام حاکم بلکه این بار در میان مجریان کودتای انتخاباتی و با سندسازی و افترا به جمهوری خواهان و انقلابی خواندن آنان به اجرا نزدیکتر می شود . بنابراین زنگ خطر اینبار با صدایی مهیب تر بگوش می رسد و هر دم بیم آن می رود که این ماجرا از سوی نهادهای نظامی با توجه به سخنان فرمانده سپاه پاسداران به اجرا گذاشته شود و با توجه به اتفاقات در دهه گذشته و قدرت گرفتن روزافزون نیروهای نظامی بویژه سپاه پاسداران این تحلیل نیز وجود دارد که حکومت نظامی نیز از گزینه های مورد توجه و پیش روی آنان است .