آتشی که گلستان خواهد شد
حمیدرضا خادم
امروز ایران عزیزمان سراسر آتش و خون است و کاربدستان و حاکمان تکیه زده بر اریکه قدرت ، به مراتب خشن تر از تاجداران پیشین و هم راستا با دیکتاتورهای مطرح جهان ، بدون اندک توجهی به اعتراضات مدنی و مسالمت آمیز و خواسته های قانونی ، منطقی و بحق ملت بزرگ ایران ، با خشونتی عریان و بی حد و حصر ، سلاح و دشنه به سوی مردم می کشند و یک به یک فعالان سیاسی ، حقوق بشری و جنبش های مدنی را به بند می کشند و هراسان تر از پیش بر آنند تا آتش حق طلبی شعله ور شده ملت ، که سالها در زیر خاکستر بی عدالتی ، ظلم و خفقان پنهان بوده است را خاموش گردانند .
در این روزها شاهدیم عوامل خشونت که مامورین و مزدوران حاکمیت فاشیستی سرشار از پول نفت و بیت المال هستند ، بی آنکه بیاندیشند و یا بر چهره معترضین و مردم بنگرند و بر حقانیت و خواسته های آنان اندک تعقلی نمایند ، چنان بی رحمانه تازیانه و گلوله می زنند و ملت ایران را آماج حملات فروانسانی قرار می دهند که گویی سالها واژه دشمن که از زبان مقامات ارشد نظام ، خصوصا رهبری آن در بوق و کرنا می شد همین مردم حقطلب ایران هستند .
نوع برخورد ها و سطح خشونت جاری در شهرهای ایران به حدی است که حتی تمامی تصاویر و گزارشاتی که عموما توسط همین مردم ، در یک خلا رسانه ای تهیه و منتشر می گردد ، هرگز نتوانسته و نمی تواند ابعاد اسفبار و خونین آنرا به جهانیان نمایش دهد . این نوع برخوردها در این سطح نشان می دهد که برقدرت نشستگان این بار عمق خطر و شدت آنرا احساس کرده اند و تمامی این عکس العمل های عجولانه ، خشمگینانه و نابخردانه ، ناشی از هراسی است که از توان خود و خروش ملت در دل دارند تا مبادا روزگاری ، اعمال ننگین ، جنایتکارانه و کشتارهایی را که خود بر بامها ، در زندانها و در ملاعام انجام داده اند ، اینبار بخود ببینند و اموال و سرمایه هایی را که از ملت به تاراج برده اند از آنان ستانده شود ، غافل از اینکه هرگز ملت ایران به دنبال انتقام جویی ، عقده گشایی و کینه ورزی نیست و مطالباتش دمکراسی ، آزادی ، رفاه ، امنیت و رعایت حقوق شهروندی را طلب می کند .
همگان از حال و هوای سه دهه اخیر ایران مطلعیم و گرفتاریها ، دشواریها ، فقر ، فساد ، بی کاری ، تورم ، جامعه افسرده ، خودکشی ، طلاق ، اقتصاد ناکارآمد ، دیپلماسی شکست خورده ، خفقان ، استبداد ، تبعیض و ... که در این چهار سال تشدید گردیده را سالهاست ملت ایران در نهایت نجابت تحمل کرده اند اما هرگز سکوت نکرده ، هزینه های بسیار زیادی را نیز متحمل شده اند . اما حاکمان فرصت طلب و تمامیت خواه ، وقاحت و فرومایگی را بجایی رساندند که حتی از حضور مردم و رای " نه " به حاکمیت به نفع خود برداشت کردند و شعور مردم را به بازی گرفتند . شرایط کنونی که آتشی خاموش ناشدنیست حاصل تمامی اعمال نادرست و انسداد سیاسی است که در این سه دهه حاکمان بر مردم روا داشته اند . آنان که حتی کلام منتقد را بر نمی تابند ، چنان حلقه خودی ها را تنگ و تنگتر نموده اند که حتی مقامات ارشد پیشین همین نظام نیز از این دایره تنگ و بسته خارج شده اند و اینک با برچسب انقلابیون رنگین و برای اعتراف به این موضوع تحت فشار و شکنجه قرار گرفته اند .
دو نکته اصلی وجود دارد که به باور من در روزهای آتی تضعیف هرچه بیشتر حاکمیت و قدرت روز افزون ملت را درپی خواهد داشت . نکته اول که بخشی از آن در ابتدای مطلب عنوان شد ، رفتاریست که زورمداران و تمامیت خواهان تاکنون داشته اند و همواره خود را در مقابل ملت قرار داده اند و با به باد دادن منافع ملی و سرمایه های کشور و اعمال زور و فشار ، و توهین به شعور ملت کاسه صبر مردم ایران را لبریز نموده اند و با اعمال خشونت در این روزها بر خشم مردم افزوده و احساسات را تحریک می کنند .
نکته دوم نزاع درون حکومتی و تقابل دو قطب اصلی در درون نظام است ، هریک از طرفین نزاع آگاهند که اگر در این ماجرا گامی به عقب نهند شکست بزرگ و یا حتی خانمان براندازی را برای آنان در پی خواهد داشت . آقای خامنه ای و دولت کودتا می دانند که با عقب نشینی از مواضع فعلی و پذیرش ابطال انتخابات ، گزینه های دیگری نیز مطرح خواهد شد که پایه های لرزان برقراری آنان را فروخواهد ریخت و از سوی دیگر اصلاح طلبان آگاهند با توجه به جو اخیر و بازداشتهای گسترده در صورت شکست عاقبتی هولناک در انتظارشان است . بنابراین بر مواضع خود اصرار نموده و از تمامی ابزار و امکانات برای پیروزی استفاده خواهند کرد .
در واقع در این ماجرا مثلثی بوجود آمده که یک ضلع آن ، آقای خامنه ای و دولت کودتا ، ضلع دوم اصلاح طلبان و ضلع سوم ملت ایران هستند . خوشبختانه به دلیل وجود موضوعی مشترک بنام تقلب در انتخابات و نادیده گرفتن آرا مردم دو ضلع این مثلث در صحنه مبارزه کنار یکدیگر قرار گرفته اند . وجود این دو کنار یکدیگر با توجه به توان برخی از اصلاح طلبان در جذب بخشی از نیروهای درون حکومتی به دلیل پیوندهای گذشته و همینطور توان مردم در به چالش کشیدن حاکمیت زور با اعتراضات مسالمت آمیز و بری از خشونت و همچنین حمایت مجامع بین المللی از ملت ایران ، می توان افق بسیار روشنی را در آینده ایران نظاره کرد .

تهران که در حال گذراندن خدمت سربازی بود به اتهام وبلاگ نویسی و مصاحبه با
رساناهای فارسی زبان توسط دادسرای نظامی گیلان با نیابت قضایی ازدادسرای
نظامی تهران باز داشت شد.
با توجه به ماده ۱ رسیدگی به جرایم نیروهای مسلح مصوب ۲۵/۱۰/۸۲ جرایم نظامیان
که در چهار چوب وظایف نظامی ایشان انجام می گیرد در دادسرای نظامی رسیدگی
می شود.
وبا جرایم عمومی نظامیان مانند سایر شهروندان برخورد خواهد شد.
با توجه به اتهامات پیمان عارف و اینکه این وی در این دوره در مرخصی به سر می برده -
دادسرای نظامی صلاحیت رسیدگی به این مساله را نداردو اتهامات وی می بایست در
دادگاه مطبوعات بررسی گردد.
به نام خداوند جان و خرد
بیانیه سازمان دانشجویان و دانش آموختگان جبهه ملی ایران در محکومیت حمله به کوی دانشگاه تهران
در این هنگامه که مصالح کشور و ملت نیز بسان آزادیخواهان به بند کشیده شده ، در این زمان که آرا ملت دارای کمترین احترام و مورد سواستفاده حاکمان برقدرت نشسته و فرصت طلب قرار گرفته ، عاملان و مجریان خشونت به دستور قدرتمداران مستبد ، فاجعه ای به مراتب عمیق تر و گسترده تر از هجدهم تیر ماه سال هشتاد و هفت بوجود آوردند و دانشجویان و فرزندان این ملت را به خاک و خون کشیدند تا فریاد آزادیخواهی و حق طلبی ملت ایران را بار دیگر خاموش کرده و به سکوت بکشانند .
بارها به حاکمان مستبد و ناشنوای جمهوری اسلامی هشدار دادیم که نگاهی به کاسه صبر ملت ایران داشته باشید ، بارها اعلام کردیم از ظلم ، خشونت و بی عدالتی بپرهیزید و به دامن ملت باز گردید و انتخاب را در اختیار مردم قرار دهید ، بارها از مصائب ، نگرانی ها ، دشواری ها و مشکلات ملت ایران سخن گفتیم و گذشت زمان و آتش زیر خاکستر را هشدار کردیم ، اما حکومت بنا شده بر استبداد دینی و دیکتاتوری ، گویی در تمام دنیا یک پاسخ بیش به ملت خویش ندارد و آن سرکوب مخالف ، دگراندیش ، غیر خودی ، معترض و حتی منتقد است .
سازمان دانشجویان و دانش آموختگان جبهه ملی ایران ضمن حضور در کنار دانشجویان و همدردی با آنان ، جنایات روی داده ، بویژه فاجعه کوی دانشگاه را به شدت محکوم کرده و نفرت و انزجار خود را از عمل جنایتکارانه استبداد و عوامل وابسته به آن اعلام می دارد و بار دیگر اینبار به صورت جدی به حکومت جمهوری اسلامی هشدار می دهد ، باور داشته باشید که تاب خروش ملت را ندارید و خشم پیش آمده از فجایع اخیر ، آتش فروکش ناپذیری را خلق خواهد کرد ، بنابراین به خشونت پایان داده و به حقوق ملت ایران و خواسته های بحق آنان که سه دهه تضییع و پایمال گردیده تن دهید .
سازمان دانشجویان و دانش آموختگان جبهه ملی ایران
27/3 /1388
دو سال از درگذشت پرويز ورجاوند سخنگوي فقيد جبهه ملي ايران و باستانشناس برجسته ايراني گذشت. او در سال 1313 در تهران به دنيا آمده و تحصيلات خود را در سال 1337 در رشته دكتراي باستانشناسي در دانشگاه سوربن پاريس به پايان رسانيد. او اگرچه در طول عمر خود فعاليتهاي فرهنگي مختلفي را در جهت حفظ فرهنگ ايران باستان انجام داد اما به عنوان يكي از اعضاي اصلي جبهه ملي ايران خصوصا در سالهاي پس از انقلاب از شخصيتهاي سياسي موثر اين جريان بود. ورجاوند در دوران دانشآموزي خود به جريان پانايرانيست ميپيوندد كه به دنبال قدرتگيري حزب توده وسازمانهاي تابعه اين حزب و همچنين به اتفاق گروهي از دانشآموزان به انتشار روزنامهاي در واكنش به نشريات منتشره از سوي گروههاي دانشآموزي نزديك به حزب توده ميپردازد. دکتر ورجاوند در سال 1329 به عضویت جبهه ملی درآمده و به دنبال سقوط دولت دكتر مصدق در سال 1332 به نهضت مقاومت ملي پيوست تا اينكه براي ادامه تحصيل ايران را به مقصد فرانسه ترك كرد. او در دوران حضور در اروپا نيز سازمان جبهه ملي ايران را ساماندهي ميكند. اين سازمان در اروپا نيز عمدتا به نوعي در برابر سازمانهاي دانشجويي نزديك به حزب توده ايران و همچنين گروههاي سلطنتطلب فعاليت ميكند. به همين خاطر در فرانسه و در عين تحصيل هم موفق ميشود كه با كمك شمارى از دانشجويان ملىگرا، سازمان جبهه ملى را در برابر جريانهاى وابسته به حكومت، که از سوی ساواک و حزب توده حمایت ميشدند، در اروپا ساماندهى كند. سازمانى كه كشورهاى عمده اروپايى را دربرميگيرد و در كنار آن سازمان كنفدراسيون دانشجويى به وجود ميآيد. جريانى كه تا سال۱۳۴۴ در اختيار جبهه ملى است و ورجاوند مسووليت هيات اجرايى و انتشار روزنامه ارگان آن (ايران آزاد) را بر عهده دارد. در طول اين مدت افراد مختلفى از سازمانهاى سياسى آن زمان مثل حزب مردم ايران، قسمتى از نيروى سوم و حزب ايران با اين جريان همكارى و همگامي داشتند كه برخى از آنها شامل كسانى چون دكتر آذرى، دكتر على شريعتى، محمود صوراسرافيل، مهندس گراميمنش، دكتر كارگشا، دكتر هراتى، مهندس خضوعى، و شمار بسيار ديگرى بودند كه چه در ساماندهى جبهه ملى و چه در ساماندهى كنفدراسيون فعال بودهاند. ورجاوند بعد از پايان تحصيلات و اخذ دكترا به ايران بازگشت اما به دليل فعاليتهاي ضدحكومتي خود در اروپا مشكلات فراواني از طريق ساواك براي او ايجاد ميشود از جمله صدور حكم استادياري او در دانشگاه تهران تا 5 سال معلق ميماند. او البته پس از سقوط شاه و در جريان انقلاب فرهنگي نيز ديگر امكان تدريس در دانشگاه را پيدا نميكند. ورجاوند بعد از پيروزي انقلاب و در دولت موقت مهندس بازرگان براي دوره كوتاهي به سمت وزير فرهنگ و هنر منصوب شد اما بعد از مدتي مجبور به استعفا شد. او در اين دوران با توجه به وضعيت نابسامان كشور و همچنين نگاه منفي برخي انقلابيون به حفظ آثار باستاني ايران با مشكلات متعددي براي حراست از ميراث ملي ايران روبهرو بود. ورجاوند به همراه ساير رهبران جبهه ملي ايران در جريان تندشدن فضاي كشور در سالهاي ابتدايي دهه 60 با فشارهاي متعددي روبهرو شد و در سال 1360 بازداشت و به مدت سه سال در زندان بود. در سالهای اخیر ورجاوند عضو شورای رهبری جبهه ملی ایران و سخنگوی این جبهه بود. در اين سالها همچنين حساسيت ويژهاي در خصوص مساله اقوام ايراني و حقوق آنان داشت و برخي تحركات فعالان قوميخصوصا در آذربايجان را داراي سويههاي تجزيهطلبانه دانسته و آن را به ضرر امنيت ملي ايران ميدانست. آخرين تلاش او جلوگيري از آب انداختن به سدسيوند در تنگهبلاغي بود كه آثار باستاني متعدد در دل خود دارد. دكتر ورجاوند گفته بود كه درياچه اين سد به آرامگاه كوروش آسيب خواهد رسانيد. وي پيگير اين كار بود و به عنوان كارشناس باستانشناسي به همراه وكلاي پيگير اين پرونده براي اداي شهادت در خصوص مضر بودن آبگيري اين سد در دادگاه نيز حضور يافت. دكتر ورجاوند سرانجام در بامداد 19 خرداد ماه بر اثر سكته قلبي درگذشت.
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
پرويز ورجاوند سرپرست فقيد وزارت فرهنگ دولت موقت را بايد به نوعي برجستهترين دانشمند باستان شناسي ايران ناميد. او در سال 1337 موفق به اخذ ليسانس باستان شناسي از دانشگاه تهران شد. ورجاوند همچنين داراى مدرك مدرسه عالى لوور با تكيه برباستانشناسى شرق و دوران اسلامى و همچنين دكتراى باستانشناسى در زمينه معمارى باستانشناسى ايران و مقايسه آن با يونان و مصر در سال 1342 است.
او در طول دوران فعاليتهاي فرهنگي خود سردبيري و مديريت مجلاتى چون «باستان شناسى و هنر ايران» و «فرهنگ و معمارى ايران» که به دو زبان فارسي و فرانسوي پيرامون باستان شناسي و همچنين فرهنگ ايراني منتشر ميشده است را بر عهده داشته است. در كنار اينها مى توان از عضويت او در تحريريه مجلههاى معتبر «هنر و معمارى» و «هنر و مردم» ياد كرد. پژوهشهايى ميدانى كه هم شامل بررسىهاى انسانشناسى و هم شامل باستانشناسى و هنر و معمارى ايران مى شود و حاصل آنها تاكنون حدود ۲۰كتاب و بيشتر از چهارصد مقاله علمى شده كه در برخى دايره المعارفها و مجلات معتبر به چاپ رسيده است.
از فعاليتهاى مهم ورجاوند در دوران کوتاه حضور در وزارت فرهنگ دولت موقت، به ثبت ميراث جهانى رسانيدن چهار مجموعه مهم و تاريخى ايران مثل تخت جمشيد، چغازنبيل و ميدان نقش جهان اصفهان بود كه در تاريخ يونسكو کم سابقه است. ورجاوند در سال۱۳۴۴ رئيس «مركز برنامه ريزى و آموزش خدمات جهانگردى» بوده است. اين مركز براى آنكه مساله جهانگردى در ايران در مسير درست و علمى خودش قرار بگيرد، در چارچوب كنوانسيون كار سازمان ملل متحد، پايهگذارى شد و توانست كه شمارى راهنماى سراسرى و منطقهاى براى شهرهاى عمده توريستى ايران تربيت كند و در تمام ردههاى مربوط به كار هتلدارى دورههاى مختلفى را برگزار كند كه براى نخستين بار كادر شاغل در سازمانهاى توريستى و آژانسها و هتلها با اصول دقيق كار آشنايى بيابند. تاکنون نيز شمار قابل ملاحظه اى از افراد فعال در صنعت خصوصى توريسم همان افرادى هستند كه در آن دورهها شركت كردهاند و آموزشهاى لازم را همراه با مدرك مربوط دريافت داشته اند. دکتر ورجاوند همچنين قبل از انقلاب مشاور عالى سازمان حفاظت آثار باستانى بوده است. سازمانى كه بعدها به سازمان ميراث فرهنگى تغيير نام داد. در اين سمت يادشده او دو دوره مختلف براى مهندسين معمار، باستانشناسان، معماران سنتى و همه افراد فنى كه در زمينه تزيينات معمارى بناهاى تاريخى ايران فعاليت داشتند، شكل داد و به تربيت كادرهايى پرداخت كه تا به امروز و به رغم بازنشسته شدن هنوز گروه قابل ملاحظه اى از آنها اسكلت سازمان ميراث فرهنگى در وضع موجود را تشكيل مى دهند و در كار مرمت بناهاى تاريخى و آثار باستانى نقشهاى بسيار عمده اى را ايفا كرده و مى كنند.
ورجاوند صاحب كتابهايى چون «سبك شناسى هنر معمارى در سرزمينهاى اسلامى»، «خراسان و ماوراءالنهر»، «سيماى تاريخ و فرهنگ ايران در موزههاى اتحاد شوروى»، «ايران و قفقاز»، «سيماى تاريخ و فرهنگ قزوين» (۳جلد) «پيشرفت و توسعه بر بنياد هويت فرهنگى» و دهها مقاله علمي پيرامون تاريخ و فرهنگ ايرانيان است.
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
پرويز ورجاوند به اعتبار سالهاي طولاني حضور در نهضت مقاومت ملي و مبارزه در دوران شاه به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي در دولت موقت «مهندس بازرگان» عهده دار مسووليت وزارت فرهنگ ميشود ورجاوند خود در اين خصوص ميگويد:«اين مسووليت در آن شرايط،بسيار حساس و بحرانى بار سنگينى بود. چون شرايط چنان بود كه مسائل مربوط به حفظ ميراث فرهنگى و تداوم فعاليتهاى هنرى به شدت از سوى گروهى صاحب قدرت در ساختار حاكميت زير سوال قرار داشت و مشكلات فراوانى به وجود آورده بود».
به گفته ورجاوند از جمله اين مشكلات تلاشهايى بود كه براى تخريب تخت جمشيد و شمار زيادى از بناهاى ديگر و همچنين تجاوز به موزهها و آثار آنها به عنوان يك اقدام انقلابى به صورت يك فعاليت گسترده مطرح بود. نكته بسيارمهم ديگر بهره گيرى گروههاى بسيارى از اوضاع آشفته کشور بود تا بتوانند دست به كاوشهاى غيرقانونى و قاچاق بزنند.ورجاوند در اين خصوص ميگويد:« در مورد اخير مى توان به منطقه رودبار گيلان اشاره كرد كه در آنجا گروه چندصد نفره اى به تلاش پرداختند تا آثار بسيار ارزشمندى را از دل خاك بيرون بياورند و به فروش برسانند. من براى اينكه بتوانم در برابر اين ماجرا موضع گيرى قاطع نشان بدهم، به گونه اى غيرمنتظره خودم را به منطقه رساندم و در ميان اين گروه پرشمار به صحبت پرداختم و اينگونه شرايطى پيش آورديم كه بخش زيادى از اين آثار را از گروههاى قاچاقچى گرفته و به موزه ايران باستان برگردانيم.»
ورجاوند همچنين در ماههاي ابتدايي پيروزي انقلاب با توجه به فضاي راديکال انقلابي حاکم بر ايران و شعارهاي فراواني که عليه سينما و تئاتر داده ميشد با مسائل بغرنجي براي بازگشايي مراکز فرهنگي روبهرو بوده است. او در اين خصوص ميگويد:« در زمينه مسائلى مثل سينما و بازگشايى آن به دنبال چند ماه تعطيلى، من باز با مشكلات فراوانى درگير بودم، كه با سرسختى كار بازگشايى سينماها به سامان رسيد. همچنين براى اولين بار توفيق آن را به دست آورديم كه تمام سالنهايى را كه در تهران مى توانست مورد استفاده قرار بگيرد براى رونق كار تئاتر - با همكارى صميمانه شمار زيادى از هنرمندان - مورد استفاده قرار بدهيم. پديده موسيقى هم كه بهشدت در برابرش موضع گيرى وجودداشت ساماندهى شد و از ۱۴ واحد مختلف كه در وزارت فرهنگ و هنر پيش از انقلاب فعال بودند، ۴سازمان توانا براى بالا بردن سطح دانش موسيقى و توان بخشيدن به موسيقى ملى كشور سازماندهى شد. يكى ديگر از اقداماتى كه در آن شرايط حساس توفيق پرداختن به آن را پيدا كردم، منحل كردن اداره نگارش وزارت فرهنگ و هنر بود كه مسووليت آن سانسور و نظارت شديد بر انتشارات كشور و بهويژه كتابها بود. براى اين كار و در برابر اعتراضهاى صاحبان قدرت گفتم: وظيفه وزارت فرهنگ و هنر ايجاد بستر مناسب براى رشد فعاليتهاى هنرى و فرهنگى است و بنابراين ما حق نداريم تا از بيان آزاد انديشه جلوگيرى كنيم و قالبهايى را در اختيار هنرآفرينان و فرهنگ سازان قرار بدهيم كه در آن چارچوب خود را محصور ببينند.» دكتر ورجاوند بعد از تصدى به مسووليت يكى از پرچالشترين دستگاههاى اجرايى كشور در دولت موقت (وزارت فرهنگ و هنر)، سرانجام با فشارهاى شديد،كناره گيرى مى كند.پرويز ورجاوند به اعتبار سالهاي طولاني حضور در نهضت مقاومت ملي و مبارزه در دوران شاه به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي در دولت موقت «مهندس بازرگان» عهده دار مسووليت وزارت فرهنگ ميشود ورجاوند خود در اين خصوص ميگويد:«اين مسووليت در آن شرايط،بسيار حساس و بحرانى بار سنگينى بود. چون شرايط چنان بود كه مسائل مربوط به حفظ ميراث فرهنگى و تداوم فعاليتهاى هنرى به شدت از سوى گروهى صاحب قدرت در ساختار حاكميت زير سوال قرار داشت و مشكلات فراوانى به وجود آورده بود».
به گفته ورجاوند از جمله اين مشكلات تلاشهايى بود كه براى تخريب تخت جمشيد و شمار زيادى از بناهاى ديگر و همچنين تجاوز به موزهها و آثار آنها به عنوان يك اقدام انقلابى به صورت يك فعاليت گسترده مطرح بود. نكته بسيارمهم ديگر بهره گيرى گروههاى بسيارى از اوضاع آشفته کشور بود تا بتوانند دست به كاوشهاى غيرقانونى و قاچاق بزنند.ورجاوند در اين خصوص ميگويد:« در مورد اخير مى توان به منطقه رودبار گيلان اشاره كرد كه در آنجا گروه چندصد نفره اى به تلاش پرداختند تا آثار بسيار ارزشمندى را از دل خاك بيرون بياورند و به فروش برسانند. من براى اينكه بتوانم در برابر اين ماجرا موضع گيرى قاطع نشان بدهم، به گونه اى غيرمنتظره خودم را به منطقه رساندم و در ميان اين گروه پرشمار به صحبت پرداختم و اينگونه شرايطى پيش آورديم كه بخش زيادى از اين آثار را از گروههاى قاچاقچى گرفته و به موزه ايران باستان برگردانيم.»
ورجاوند همچنين در ماههاي ابتدايي پيروزي انقلاب با توجه به فضاي راديکال انقلابي حاکم بر ايران و شعارهاي فراواني که عليه سينما و تئاتر داده ميشد با مسائل بغرنجي براي بازگشايي مراکز فرهنگي روبهرو بوده است. او در اين خصوص ميگويد:« در زمينه مسائلى مثل سينما و بازگشايى آن به دنبال چند ماه تعطيلى، من باز با مشكلات فراوانى درگير بودم، كه با سرسختى كار بازگشايى سينماها به سامان رسيد. همچنين براى اولين بار توفيق آن را به دست آورديم كه تمام سالنهايى را كه در تهران مى توانست مورد استفاده قرار بگيرد براى رونق كار تئاتر - با همكارى صميمانه شمار زيادى از هنرمندان - مورد استفاده قرار بدهيم. پديده موسيقى هم كه بهشدت در برابرش موضع گيرى وجودداشت ساماندهى شد و از ۱۴ واحد مختلف كه در وزارت فرهنگ و هنر پيش از انقلاب فعال بودند، ۴سازمان توانا براى بالا بردن سطح دانش موسيقى و توان بخشيدن به موسيقى ملى كشور سازماندهى شد. يكى ديگر از اقداماتى كه در آن شرايط حساس توفيق پرداختن به آن را پيدا كردم، منحل كردن اداره نگارش وزارت فرهنگ و هنر بود كه مسووليت آن سانسور و نظارت شديد بر انتشارات كشور و بهويژه كتابها بود. براى اين كار و در برابر اعتراضهاى صاحبان قدرت گفتم: وظيفه وزارت فرهنگ و هنر ايجاد بستر مناسب براى رشد فعاليتهاى هنرى و فرهنگى است و بنابراين ما حق نداريم تا از بيان آزاد انديشه جلوگيرى كنيم و قالبهايى را در اختيار هنرآفرينان و فرهنگ سازان قرار بدهيم كه در آن چارچوب خود را محصور ببينند.» دكتر ورجاوند بعد از تصدى به مسووليت يكى از پرچالشترين دستگاههاى اجرايى كشور در دولت موقت (وزارت فرهنگ و هنر)، سرانجام با فشارهاى شديد،كناره گيرى مى كند.
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
ميهن ما ايران با سه هزار سال تاريخ، صاحب يكي از كهنترين فرهنگهاي بشري است. آنچه موجوديت ما را به عنوان يك ملت در طول هزاران سال گذشته حفظ كرده و از درون مهلكترين حوادث تاريخي، هجومها و اشغالگريها به سلامت عبور داده است، در درجه اول فرهنگي است كه به مثابه روح واحد به هستي افراد و اقوام ايراني ساكن اين سرزمين وحدت جوهري بخشيده است. سرزمين مادري ما در طول تاريخ پرحادثه خود بارها مورد هجوم اقوام و قدرتهاي بيگانه قرار گرفت و آثار مادي و تمدني و فرهنگي آن ويران شد. يونانيان مقدوني، عربها و سپس مغولها هر يك قرنها كشور را در اشغال داشتند و بر مردم ايران فرمان راندند. به دفعات ايران تا مرز كامل اضمحلال استقلال و هويت ملي خود پيش رفت، اما سرانجام خود را نجات داد. رمز بقاي ايران و ايراني در برابر حملات ويرانگر را نه در ارتشهاي منظم و نه حتي در مقاومتهاي مسلحانه مردمي كه در رويارويي با نيروهاي نظامي به مراتب قويتر از خود در زماني نه چندان دراز از پاي درميآمدند، بلكه بايد در «مقاومت فرهنگي» يافت. مقاومت فرهنگي يعني عزم و ايستادگي ملي، در حفظ زبان و ميراث فرهنگي و هويت ملي، وادار كردن حكومتگران به پاسداشت آنها و به رسميت شناختن هويت و حق حاكميت ملي يعني حفظ همبستگي ملي بر محور ارزشهاي مشترك فرهنگي به منظور مقابله با تجاوز بر ضد آزادي و استقلال ملي.
در سايه همين مقاومت فرهنگي بود كه بهرغم تلاشهاي همهجانبه اسكندر و جانشينان مقدوني او، جامعه ايران در فرهنگ و تمدن يوناني مضمحل نگرديد و استقلال و هويت ملي و فرهنگي ايران محفوظ ماند. زماني هم كه مجاهدان عرب بر سپاه ايران چيره شدند، عزم و همبستگي ملي در حفظ زبان و فرهنگ ايران، استقلال ايران و هويت ملي ايراني را از دگرديسي كامل و تبديل شدن به زيرمجموعهاي از فرهنگ قوم عرب جلوگيري نمود. در موقعيتهاي خطير بعدي در دوران تسلط مغولان و نيز در عصر سلطه استعمارگران اروپايي، هيچ عاملي به اندازه مقاومت فرهنگي در ايران از سقوط در ورطه تجزيه و نابودي، تاثيرگذار نبوده است.
تنها مهاجمان و اشغالگران بيگانه نبود كه استقلال و تماميت ارضي كشور و انسجام و همبستگي ملي ما را پيوسته به مخاطره ميانداخت. حكام و شاهان خودكامه و ستمگر نيز با اعمال فشار و سركوب مردم و تضييع حقوق قشرهاي اجتماعي و اقوام مختلف ايراني و تحميل فقر و محروميت شديد، بر زندگي مادي و اجتماعي و معنويشان، همبستگي ملي را تضعيف و روابط و نهادهاي ديرپاي مدني را كه بستر همكاري در توليد ارزشهاي مادي و آفرينشهاي فرهنگي است در هم ميشكنند و بسياري از مردم را مجبور به هجرت از وطن و آوارگي ميكنند و يا به انزواي اجتماعي و بيگانگي ازيكديگر سوق ميدهند و موجبات تضعيف علائق ملي و بياعتنايي به ارزشها و ميراثفرهنگي را فراهم مينمايند. به گواه تاريخ در اين عرصه نيز زماني كه كوششها و مبارزات سياسي و بعضا قهرآميز مردم براي غلبه بر بيدادگري و فسادكاري حكام خودكامه به نتيجه نميرسد و عرصه سياست به شدت ناامن و پرهزينه ميگردد، مردم ايران مقاومت را به عرصه فرهنگي ميكشانند، جايي كه حكام توان اندكي براي رويارويي مستقيم با جلوههاي فرهنگي مردم دارند. جبهه پايداري فرهنگي تصميمي نيست كه در يك نهاد مشخص سياسي و يا يك گروه معيني از رهبران و نخبگان سياسي و اجتماعي، اتخاذ شود، بلكه اين تودههاي وسيع مردمند كه با ايجاد جرياني از گفتوگوها و مبادله تجربههاي زيستي خود با يكديگر در عرصه عمومي از خانواده تا محافل اجتماعي و فرهنگي، بستر مناسبي براي شكلگيري يك شعور و توافق اعلام نشده براي زنده داشت شعائر ملي و احترام و تكريم ميراث فرهنگي فراهم ميكنند. با اين كار رشتههاي همبستگي ميان مردم كه در وجوه سياسي و معيشتي و اجتماعي سست و ضعيف شدهاست، توسط پيوندهاي فرهنگي، احيا و تقويت ميگردد و از وقوع يك فروپاشي ملي و وادادگي و تسليم تمامعيار به قدرتهاي سلطهجو جلوگيري ميكند.
يك نمونه زنده از «مقاومت فرهنگي» مردم ايران كه در شرايط ضعيف شدن، پايداري در عرصه سياست، حوزه قدرت را وادار به عقبنشيني و پذيرش و احترام به ارزشهاي ملي و فرهنگي نمود، در سه دهه اخير در برابر چشم ما قرار دارد. در نخستين روزهاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، مبارزه سختي بر سر ايجاد هژموني ميان نيروهاي سياسي معارض درگرفت كه به سود نيروهاي مذهبي سنتگرا پايان يافت و حكومتي با صبغه مذهبي تاسيس شد. آن درگيريها، شكافهاي متعددي را پديد آورد كه نيروهاي اجتماعي و سياسي معارض در دو سوي آنها صفبندي كردند. يكي از شكافهايي كه مشخصا توسط جناح تندروي سنتي راستگرا فعال گرديد، ميان هويت ملي و مذهبي بود. شكافي كه به صورت ابزاري براي طرد و حذف گروهي از مدافعان هويت ملي مورد استفاده قرار گرفت. جناح تندروي راست سنتي، امحا هويت ملي و حذف شعائر فرهنگي از حيات اجتماعي و فرهنگي ايرانيان را ملازم با ايجاد هژموني مذهبي در جامعه اعلام كرد و تحريكات و اقداماتي در اين زمينه آغاز كرد. مبارزه تبليغاتي وسيعي عليه مليگرايي و ميراث تاريخي و ملي ايران و هر آنچه نشان از گرايش به مليت دارد، آغاز نمود. آنها طرح حذف تعطيلات و جشنهاي نوروزي، برچيدن مراسم چهارشنبه سوري، سيزده به در و برخي ديگر از شعائر و نمادهاي ملي را در دستور كار خود قرار دادند و همزمان در نتيجه نگارش كتب درسي و تاريخي، وجه «ملي» تاريخ و فرهنگ را بسيار كمرنگ يا محو نمودند و صفحات تاريخ ايران را از بخش مهم حقايق و تجربيات اصيل ملت ايران پاكسازي كردند. در اين تاريخ خود نوشته، ميراث كهن فرهنگ ملي مورد بياعتنايي قرار گرفت. محركهاي «ملي» در مبارزه اجتماعي و جنبشهاي آزاديخواهي ملي تاريخ معاصر را منكر شدند. نمادهاي برجسته آن نظير قهرمانان انقلاب مشروطه و نهضت ملي و رهبر آن دكتر محمد مصدق را مورد بيحرمتي قرار دادند و اعتبار و اهميت نقش تاريخيشان را انكار كردند.
واكنش مستقيم اعتراض بر ضد اين تحريفها و دشمنيها و خنثي كردن آثار منفي آن بر وجدان جامعه، به دليل شرايط سخت امنيتي عملا ناممكن بود بنابراين مردم با الهام از خاطره مشترك تاريخي خود، در موقعيتهاي مشابه به يك اجماع (خردجمعي) و توافق ضمني مبني بر حراست از ارزشها و شعائر فرهنگي و مليشان دست يافتند و اين مهم را با جديت و احساس مسووليت و پايداري و سرسختي به انجام رساندند. نيروهاي فعال و پيشرو در عرصه مقاومت فرهنگي بهرغم مزاحمتها و ناملايمات بسيار، از انجام وظايف خود در اين زمينه سرباز نزدند و سرانجام حاكمان را متوجه نارضامندي شديد سياسي، اجتماعي مردم از سياستهاي جاري و كاهش اعتماد ميان ملت و دولت نمودند. از آنجا كه دولتها بنا به ماهيت و كاركرد خود قادر به تامين مطالبات سياسي، اقتصادي و اجتماعي مردم نبودند، شكافها در اين عرصه پيوسته عميقتر ميگرديد، ناگزير براي كاستن از شدت نارضايتيها و ترميم نسبي شكافها بياعتمادي ميان ملت و حكومت، سياستها و تبليغات ضدملي گرايي پيشين را متوقف و شروع به همراهي و همدلي با اين بخش از دغدغههاي مردم نمودند. از آن پس به طور فزايندهاي ترويج ميراث فرهنگ ملي و نمادها و شعائر برجسته آن در دستور كار رسانههاي ملي قرار گرفت و بعضي از سخنگويان حكومت در تجليل و ستايش از اين نمادها تاكتيك فرار به جلو را برگزيدند. در واقع آنها دنبالهرو مردمي شدند كه كمر به حفظ و نگاهداشت ميراث فرهنگي ملي خود بسته بودند. غلبه تدريجي گفتمان مليتمحوري در برنامههاي رسانههاي رسمي دولتي، در جشنها و مراسم گوناگون و با عناوين بزرگداشت چهرهها و ارزشها و ميراثفرهنگي ملي و به ويژه متعلق به ايران باستان و تاريخ ايران پيش از اسلام امري نيست كه از نگاه تيزبين مردم ايران پنهان مانده باشد. پيروزي قاطع مردم ايران در عرصه مقاومت فرهنگي راه را براي تحميل ديگر مطالبات بر حق خود در زمينههاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي به حكومت فراهم كرده است، مهمتر از آن زمينه را براي ترميم شكاف و تضاد كاذب ميان مليت و مذهب و استقلال هر دو مداخلات و دستكاريهاي قدرت فراهم نموده است.
نميتوان ازمقاومت فرهنگي و پيروزي مردم در حفظ و تثبيت هويت ملي و ميراث فرهنگيشان ستايش كرد ولي از يكي از برجستهترين شخصيتهاي فرهيخته و اثرگذار در اين عرصه نام نبرد. زندهياد پرويز ورجاوند از فعالترين نمايندگان تاريخ و فرهنگ ايران، با دلي آكنده از عشق و شيفتگي به ايران و فرهنگ ايراني و سري انباشته از آگاهيهاي علمي، بيوقفه و بدون احساس خستگي، بخش اصلي زندگي خود را وقف پژوهش در تاريخ و فرهنگ ايران و ثبت و ترويج آنها در جامعه نمود و مقاومت فرهنگي مردم ايران را از توان و پشتوانه علمي و نظري كافي بهرهمند ساخت. او كه از آغاز در هر دو عرصه فرهنگ و سياست براي آزادي و استقلال ملي و اعتلا و ترقي ايران ميكوشيد، بهرغم تنگتر شدن و پرمخاطره گشتن عرصه سياست، هرگز مسووليتي را كه از جواني در اين زمينه بر دوش خود حمل ميكرد بر زمين ننهاد و به سنت مبارزاتي و ارزشهاي نهضت ملي و رهبر گرانقدر آن دكتر مصدق وفادار ماند. هيچچيز از جمله «جهاني شدن» كه با هجوم و استيلاي فرهنگ غرب همراه بود و ميرفت تا تمامي فرهنگها و ارزشهاي اخلاقي ملي غيراروپايي ـ آمريكايي را مضمحل سازد، او را از راهي كه برگزيده بود منحرف نساخت و بر حفظ استقلال ملي و مقابله با مداخلات قدرتهاي سلطهجوي خارجي پاي ميفشرد و با تكيه بر اصالت زبان و فرهنگ ملي ايران، حوزه فرهنگي و مدني ايران را به بيرون از مرزهاي سياسي گسترش داد و آرزوي همبستگي دوباره همه فرزندان اين فرهنگ را در دل ميپروراند.
پرويز ورجاوند يادگار نسل نهضت ملي و پيرو سنتهاي پرارزش آن بود. فعالان آن دوره، نه از روي تفنن و بازيگري، بلكه در پاسخ به دغدغهها و نيازهاي وجودي خويش، قدم به عرصه پيكار در راه آزادي و سعادت ملت و اعتلاي ميهن مينهادند و لذا هيچ مانعي نميتوانست آنها را از اين مسووليت كه با روح آنان آميخته بود، باز دارد. براي ورجاوند اشتغال به كار تحقيق و نگارش در فرهنگ ايران بخشي از همين مبارزه محسوب ميشد. او تا آخرين لحظه عمر ميدان مبارزه سياسي و فرهنگي را ترك نكرد و همه زندگي و وقت و توان خود را وقف پيشبرد آرمانهاي ملي و اجتماعي و سياسي خويش نمود.
در اين راه پرسنگلاخ، عشق و شوري از درون او را گرم ميكرد و به تحرك واميداشت، به طوري كه هيچ دعوتي را براي حضور در هر نقطهوطن و در هر محفل و مجلسي مرتبط با امر عمومي، رد نميكرد و در عين حال اجازه نميداد حتي نزديكانش متوجه توسعه بيماري مزمني كه به تدريج توان و سلامت جسمانياش را تحليل ميبرد، شوند. به همين جهت در لحظهاي كه كمتر كسي انتظار داشت، چشم از جهان فرو بست و دردي جانكاه بر دل دوستدارانش نشاند.
روانش شاد و يادش ماندگار باد.
حبيبالله پيمان
نوشته ی که پیش رو دارید ، تحلیل و راهکاری است که در پنج بند عرضه می گردد.
1) نگاهی به پیشینه ی نیروهای ملی ایران در تعامل با انتخابات در ادوار سیاسی گوناگون:
از آن جایی که شخصیت، پنداشت ، گویش و منش بنیانگذار جبهه ی ملی ایران دکتر محمد مصدق، تعادل محوری و آرمانگرایی واقع بینانه را عرضه می داشت، جبهه ملی نیز میراث دار این رویکرد گردید. در جبهه ملی ایران طیف های گوناگونی از اقوام، اقشار ، اصناف و اندیشه های متفکر گرد آمدند بی آن که مرزبندی خودی – غیر خودی و درجه بندی شهروندی بر پایه ی عقاید در آن بروز داشته باشد. از سر شناس ترین شخصیت های علمی ، دانشگاهی ، روحانی، ورزشی، صنعتی ، بازاری تا کارمند و کارگر در طیف های عقیدتی و قومیتی متنوع در فضایی هم اندیشانه و هم کوشانه، در راستای ملی گرایی بر بنیاد آزادی و مردسالاری، دوشادوش یکدیگر کوشیدند ، تا آرمان هایی را که به گونه ای مشخص تر از عصر مشروطه روشنفکران آزادیخواه غیر وابسته و ملی در پی به بازنشاندن آن بودند، تحقق بخشند. آرمانخواهی آنان هرگز ایشان را به ورطه ی بی علمی و رویاهای دو کیشوت وار دیدن ، نکشانید. شخص دکتر مصدق دلیرانه رویاروی رضاخان ایستاد و با مجلس موسسان و تحریف قانون اساسی مشروطه مخالف ورزید، اما این باعث نشد، که در دوره های ششم ، چهاردهم و شانزدهم خود را نامزد نمایندگی مجلس ننماید و به خاطر آن که انتخابات شرایط دموکراتیک و مردسالارانه ندارد، از شرکت در آن اجتناب نورزید. او کوشید به مجلس هایی که شمار زیادی از نمایندگانش منصوبان دربار و انگلیس بودند، راه یابد و به یاری اقلیتی از همفکرانش از آن سنگرگام های بلندی برای ملت ایران بردارد.هنگامی که وی برمسند نخست وزیری تکیه می زند، اصلاحاتش را گام به گام جلو می برد. در کابینه اول او حتی سرلشگر فضل الله زاهدی به عنوان وزیر کشور ، علی اصغر فروزان به عنوان كفيل وزارت دارایی و دکتر علی امینی به عنوان وزیر اقتصاد حضور داشتند، اما به مرور، این کابینه پیراسته گردید.در سال 1339، انتخابات دوره ی بیستم مجلس شورای ملی ، در شرایطی برگزار می گردید ،که حاکمیت استبدادی سلطنتی به پشتوانه ی خارجی ، 7 سال پس از کودتای 28 امرداد ماه 32 که به طریق غیر قانونی و غیر دموکراتیک / مردسالارانه به قدرت رسیده بود ، در شرایطی خاص می خواست تا کمی فضای انتخابات را گشوده نشان دهد. همین امر، یاران صدیق مصدق ، اللهیار صالح ، دکتر غلامحسین صدیقی، باقر کاظمی و محمود نریمان را بر آن داشت، تا به تکاپو برای شرکت در انتخابات بیفتندواللهیار صالح از کاشان خود را نامزد انتخابات ساخت. باری به این پیشینه از آن روی اشاره شد، تا به بستر کوشش های سیاسی حرکت جبهه نیروهای ملی ایران در ادوار مختلف تاریخ معاصر در رابطه با انتخابات ، که متاسفانه هرگز به مفهوم کامل و مطلق آن آزاد نبوده است، اشاره گردد.
2) نگاهی به وضعیت کنونی کشور:
ایران ، امروزه در یکی از پر بحران ترین دوره های تاریخی خود می باشد. در حالی که موقعیت ژئوپلتیک آن دستخوش تغییرات اساسی گردیده است و بحران های وخیم نظامی در گرداگرد آن به وقوع می پیوندد و حضور نیروهای بیگانه به سرکشی های برخی گروه های تهدید کننده ی تمامیت ارضی ایران دامن می زند، در داخل با بحران های بزرگ اقتصادی ، حقوقی ، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی مواجهیم تحریم ها به جدیت ادامه دارد. ایران به عنوان چهارمین کشور بزرگ تولید کننده نفت، از ده کشور جهان ( امارات متحده ی عربی که چشم به جزایر ایران دارد، هند ، ترکیه ، الجزایر ، تایوان، هلند ، فرانسه ، کره) معادل 737/2 میلیارد دلار بنزین وارد می کند. هم پیمانانش یا کشور های عقب نگاهداشته شده اند که هیچ دستاورد سیاسی – اقتصادی برای ایران ندارند جز پیوند های مقطعی ایدئولوژیک، یا کشورهای غیر قابل اعتمادی که از شرایط انزوای جهانی ایران نهایت سوء استفاده را می نمایند در همین اواخر شاهد بودیم چگونه روسیه قرارداد فروش سیستم دفاع هوایی 30-s را لغو کرد از دیگر سو نابخردی موضع گیری های دولتمردان در جهان مبادرت به حرکاتی گردیده است، که هرازگاهی محکومیت های در دادگاه های خارجی افکار حساس جهانی نسبت به مساله ی بنیادگرایی را متوجه ایران سازد . محکومیت آخر ایران به پرداخت 25 میلیون دلار با سود به خاطر قتل یک آمریکایی در اسرائیل در دادگاه های آمریکا از این زمره است. نقص دایمی آزادی های شهروندی ، زیر فشار گذاشتن مطبوعات و اهل قلم ، تحدید فعالیت های سیاسی و اجتماعی روشنفکران ، روزنامه نگاران و دانش جویان ، برخورد با کوشندگان و مطالبه گران حقوق اصناف و خواست های سندیکاها و اقشار زحمتکش و شریف ملت ایران نظیر معلمان و کارگران، افزایش روز به روز آسیب های اجتماعی ، دامن زدن به احساس ناامنی نیروهای فکری ، عدم امنیت صاحبان صنعت و سرمایه همه و همه مملکت را به سمت یک فاجعه پیش می برد.
3) در چنین شرایطی ، شکی نیست، که استمرار روند موجود تهدید گر منافع ملی است.
کاربدستان حاکمیت به ویژه در دولت نهم نشان داده اند ، که فاقد هرگونه صلاحیتی حداقلی برای حفظ و ارتقای اقتدار ملی می باشندو موضع گیری های سیاست خارجی ایشان هولناک ترین آسیب ها را بر پیکره ی منافع ملی در چهارساله ی اخیر وارد ساخت یکپارچه ساختن جهان علیه خود، بستر سازی برای برخورد های تحقیر آمیز، نگاه ایدئولوژیک به مسایل ملی و ... از آن دست است. برباد دادن سرمایه های ملی در زمانی که می شد بهترین و قوی ترین پشتوانه های ارزی را برای کشور فراهم ساخت، لطمه های گسترده به ساختار اقتصادی ، ستیز با رویکردهای کارشناسانه به مسایل، انقلاب فرهنگی خزنده و نهفته در دانشگاه ها ، همه و همه می تواند کشور را به نقطه ای بی بازگشت رهنمون سازد. از دیگر سوی شکی نیست، که انتخابات کنونی به معنای عرفی و علمی آن به هیچ وجه مردم سالارانه نمی باشد و مردم با گزینشی سه مرحله ای مواجهند.
احزاب خارج از حاکمیت ، اجازه و امکان حضور را نداشته اند. نقص ها و تناقض های موجود در قانون اساسی ، دست حاکمیت را برای حذف حداکثر منتقدان و دگراندیشان باز گذاشته است . اما با نظر به تمام این نکات و با توجه به این که، پیشینه ، عملکرد و اندیشه های نامزدی های اصلاح طلب فعلی قابل پرسش و نقد جدی است، اما باید توجه داشت، که برای پیشگیری از بحران های پیش رو که دامن گیر منافع ملی خواهد بود، در این شرایط ، انتخاب نامزدی که گفتمانش به گفتمان ملی گرایانه ی مردسالارانه نزدیک تر باشد، در راستای پشتیبانی از منافع ملی و فراهم ساختن شرایطی برای یافتن راه رهايي از بحران های موجود در فضایی آرام تر و آزاد تر است. با نگاهی به موضع گیری های سیاسی ، گفت و شنید های تحلیلی و برنامه های ارائه شده ی انتخاباتی ، دریافته می شود، که برنامه های دو كانديداي اصلاح طلب به گفتمان مدرن جهان پیش رو نزدیک تر است. اهتمام به احیا و بسط حقوق شهروندی، تاکید بر حقوق زنان، اقلیت های دینی ، و ارایه ی راهکارهای عملی برای محقق ساختن آن ها ، توسعه و تحکیم آزادی های سیاسی و اجتماعی در اقشار مختلف مردم به ویژه دانشجویان و دانشگاهیان ما تاکید به التزام حاکمان به قانون ، تصریح مشروع دانستن آزادی های رسانه ای و اطلاعاتی ، مبارزه ی جدی با حذف های سیاسی تحت عنوان نظارت استصوابی ، اصلاح قانون اساسی ، از زمره نکات بسیار مثبت و درخشان این برنامه است . عملکرد آنان نیز در سال های اخیر ، با پیگیری احیای حقوق زندانیان سیاسی و تلاش برای آزادیشان، دفاع از آزادی اندیشه برای دراویش گنابادی و اقدامات عملی در این راستا ، حمایت از روشنفکران سکولار در نامه به مدیر مسوول روزنامه کیهان در دفاع از زنده یادان دکتر زرین کوب و سعیدی سیرجانی، ملاقات با طیف های فکری ناهمسو و مورد هجوم و عقاب حاکمیت نظیر خانم شیرین عبادی ، نامه های هشدار آمیز نسبت به دخالت نظامیان در سیاست و ردّ صلاحیت ها توسط شورای نگهبان ، تشکیل حزب و تاسیس روزنامه و اقدام برای داشتن کانال ماهواره ای . از نکات مثبتی است که برخی از نامزدان را از دیگران متمایز می سازد. هر چند كه نبايد فراموش نمود كه تحريك احساسات قومي در شرايط امروز به هيچ روي به نفع جريانات دموكراسي خواه در ايران نيست .
4 ) هشدار
ملت بیدار ایران، بهوش و آگاه باشید، که یک گفتمان شبه ملی کاذب امروزه درصدد فریب افکار عمومی است. کسانی که سراسر کارنامه ی عملکردشان و بازتاب گفتارشان تا امروز در راستای منافع امت بوده است و نه ملت ، و مصالح و منافع ملی را به نفع ایدئولوژی های قدرتمدارانه وتنگ نظرانه ی خود از بين برده اند، امروز ترجیع وار از واژه ی ملی و ملت استفاده ی ابزاری می نمایند. کسانی که در زمان صدارتشان، افتتاح سدّ سیوند، پاسارگاد ، آرامگاه کوروش کبیر را در معرض تهدید قرار داد و علیرغم نظر کارشناسان دلسوز از این تصمیم نابخردانه و ویرانگرانه پا وا پس نکشیدند ، کسانی که در زیر نقشه ای که خلیج عربی بر آن نوشته بود با لبخند رضایت نشستند و یاوه گویی های تجاوز طلبان را گوش فرا دادند، کسانی که سهم ایران از دریای مازندران را نادیده گرفتند و کام شیرین روسهارا به خاطر آب شور تلخ نکردند! کسانی که شنیدن نام بزرگان ملی را چون دکتر محمد مصدق تاب نیاوردند، همانان که در زمان قدرتشان آن قدر ضعف و زبون نشان دادند که حاشیه نشینان خلیج فارس به جزایر ایران طمع ورزیدند و برخی کشورهای دوست و برادر از جمله سوریه از آنان حمایت کردند، همانان که از جیب ملت برخی گروه های افراطی را حمایت مالی کردند و آن گروه ها در عزای صدام جنایتکار، وی را قهرمان عرب نام نهادند و برایش عزای عمومی اعلام کردند، همان ها که صنعت و کشاورزی ملی را واردات بی حد و حصر به ورطه ی نابودی کشاندند، کسانی که به تعبیر خودشان از شنیدن نام دموکراسی حالت تهوع به ایشان دست می داد، امروز از ملت و ملیت و ایران سخن می گویند، که گویا هیچ یک از بحران های یاد شده در کارنامه ی ایشان نیست. آنتونی اسمیت، یکی از بزرگترین صاحب نظران مساله ی ملی گرایی ، اجزای بنیادین هویت ملی را به پنج گره اصلی تقسیم می نماید که با نگاهی به کارنامه ی گفتاری و کرداری دولت فعلی می بینیم همه ی آن ها در معرض تهدیدند.
نخست، داشتن سرزمین تاریخی : پس از جنگ تحمیلی 8 ساله با عراق، هیچگاه تمامیت ارضی این گونه در معرض تهدید نبوده است. بحران های مرزی در بلوچستان با تحریک و حمایت پاکستان، سربرآوردن احزاب به تاریخ پیوسته در خوزستان ، چون حزب الااهواز و برافراشتن عکس شیخ خزعل و سخن از خوزستان بزرگ راندن، ستیز با نام تاریخی خلیج فارس، ادعاهای تجاوزطلبانه در جنوب مبنی بر جداسازی جزایر سه گانه، بازفعالی احزاب خشونت طلب چون پژاك در کردستان، موضع گیری های تحریک آمیز به قدرت نشستگان کشور آذربایجان ، تعدی به حریم دریایی و مرزهای ایران در دریای مازندران از این زمره است.
دوم، داشتن اسطوره ها و خاطرات مشترک جمعی : متاسفانه شاهد آن بوده ایم و هستیم که پس از انقلاب 57 گروهی عامدانه یا مغرضانه در تخریب اسطوره های ملی و تاریخ درخشان ملت ایران کوشا هستند، در زمان دولت فعلی نیز شاهد بودیم که چگونه با آب اندازی سد سیوند ، به آرامگاه کوروش کبیر لطمه زده شد، یا آن چه در اصفهان و شهرهای دیگر بر میراث فرهنگی این مرزوبوم رفت، قصه ای پر غصه است
سوم ، فرهنگ مردمی عمومی : فرهنگی که در پیشینه ی تاریخی آن لطمه به گیاه جرم محسوب می گردید، به جایی رسانده شد که در سیستان و بلوچستان با تخریب گسترده ی جنگل ها مواجه گردیدیم. فرهنگی که جان در آن حرمت داشت ، به جایی رسید، که زندانی عقیدتی در زندان، که حفظ جانش بر عهده ی حکومت است، جان می بازد و کسی پاسخگو نیست ، فرهنگی که دروغ در آن از بزرگترین گناهان به شمار می رفت، به جایی می رسد، که افراد در مناصب صدارت و وزارت، به راحتی آمارهای دروغ ارایه می دهند و مدارک تحصیلی جعلی را حقیقی می خوانند.
چهارم، حقوق و وظایف مشترک برای همه ی اعضای ملت : که حاکمان را نیز در بر می گیرد. اما در دولت فعلی خانواده سالاری را در عرصه های مختلف شاهد بودیم. دانشجویان و استادان دگراندیش را دیدیم که از حقوق مشروع خویش محروم ساختند. نظاره گر آن بودیم ، که منتقدان دولت ، به چه جرم هایی سرکوب شدند، به ویژه آن چه بر دانشجویان مظلوم دانشگاه امیر کبیر رفت، سرکوب ، محکومیت ، زندان ، شکنجه و...... همه در پیاورد نقدهای شفقانه بود. در حالی که بیگانگانی که به اتهام تعدی به آب های ایران دستگیر شده بودند، با عزت و تکریم و هدیه در کوتاه زمانی با استقبال ریاست جمهور به نعمت آزادی دست یافتند. به بیانی دیگر حق با دولت و وظیفه بر دوش ملت بود.
پنجم اقتصاد مشترک : دریغا که شاهد بودیم در زمان تصدی دولت حاکم ، درآمد های كلان نفتی به گونه ای غیر کارشناسانه ، به مصرف رسید و دولت رانتی نفتی برای هزینه های حداکثر ی اش، از خزانه ی ملت به راحتی خرج کرد بی آن که هیچ کار مبنایی ، بنیادین و آینده نگری انجام دهد. نتیجه تورم مهار کسیخته، افول ارزش پول و بی ثباتی کارهای مولد در عرصه های سرمایه گذاری بود. آنان که دم از عدالت می زدند، نه تنها عدالت در موقعیت های سیاسی – اجتماعی را به ارمغان نیاوردند بلکه در عمل از برقراري حداقلي از عدالت اقتصادی نیز ناتوان بودند.
5) باری، سخن در این مقوله بسیار است و مجال اندک ، این تنها شمه ای بود ، برای بسط این دیدگاه که ملی گرایی، تنها سرودای ایران و عکس پرچم ایران در شب انتخابات نیست ، بلکه هزار نکته ی باریک تر از مو اینجاست.
آنان که زمانی از ادبیات دینی، برهه ای ازادبیات چپی ، واژگان مردم فریب را به عاریت می گرفتند تابا موج احساسات و هیجان های توده ی ملت ، نردبان برای خویش بسازند، امروز به سراغ واژگان و شعارهای ملی گرایانه آمده اند. این شعارها را باید در ميدان عمل و پشتوانه ی نظری سنجید و آنگاه به داوری نشست.
در شرایط فعلی به نظر میرسد برای جلوگیری از پسرفت شرکت در انتخابات اجتناب ناپذیر است
باید کاندیدای را برگزید که گفتمان او به پاسداری از منافع ملی ، حقوق شهروندی وحقوق بشر نزدیکتر است
ای کبک خوشخرام که خوش می روی به ناز
غره مشو که گربه ی زاهد نماز کرد
فرداکه پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد
15 خرداد 1388
دکتر علی حاج قاسمعلی – دکتر حسین مجتهدی – مهندس اشکان رضوی – مهندس آرش رحمانی - مهندس حمیدرضا خادم
به رياست عاليه استاد اديب برومند همبستگي بر اي دمكراسي و حقوق بشر در ايران اعلام موجوديت مي نمايد ويك شوراي موقت اجرايي براي پيگيري آن انتخاب گرديده است.
اعضاي شوراي اجرايي به قرار زير است:
1- داود هرميداس باوند (رييس شورا)
2- محمد ملكي ( دبير شورا)
3- اكبر پير هادي
4- محمد اوليايي فرد
5- كوروش زعيم (دبير سياسي)
6- اسماعيل مفتي زاده (مشاور درحقوق بشر)
7- كيوان صميمي
8- عليرضا جباري
9- نسرين ستوده
10- حشمت اله طبرزدي (سخنگو)
11- عيسي خان حاتمي (دبيراجرايي)
متن سند همبستگي و اصول دوازده گانه آن به شرح زير مي باشد
به نام سعادت ملت ايران
ميهن ما در شرايط بسيار حساس و سرنوشت سازي قرار گرفته است درطي سالهاي گذشته زير پا نهادن بنيادي ترين حقوق شهروندي مردم ايران ، ناديده گرفتن تعهدات بين المللي در عرصه حقوق بشر وقانون بين الملل توسط گروه حاكم و بطوركلي پايبند نبودن آنها به حاكميت قانون باعث شده است تا فرصتهاي طلايي و تاريخي بسياري را كه در عرصه ي دروني و برون مرزي نصيب ملت شده بود از دست برود و ملت را از لحاظ اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي و معيشتي درشرايط بسيار سختي قرار دهد . همه ي اين نابساماني ها ناشي از ضعف مديريتي ، بي برنامگي و ناكارامدي سردمداران وبي اعتنايي آنها به حقوق اساسي ملت است.
ملت بزرگ ايران كه نخستين اعلاميه ي جهاني حقوق بشر را برپايه ي همزيستي فرهنگ ها، آزادي ، برابري ، بردباري و سازگاري نژادي و مذهبي براي جهانيان به ارمغان آورد ، يك صد سال است كه درراستاي استقلال ، آزادي ، دمكراسي و حقوق بشر درنهضت هايي مانند جنبش مشروطه ، جنبش ملي شدن صنعت نفت وتحولات اجتماعي وسياسي سال 57 تلاش مي كند. با پيشينه اي چنين گرانقدر ، ملت ايران شايسته ي برخورداري از حكومتي برپايه ي دمكراسي ، حقوق بشر ، آزادي هاي بنيادين و حكومت قانون مي باشد.
ما به آگاهي همگان مي رسانيم كه در راستاي اين خواسته ديرپاي ملت ايران گروهي از شخصيت هاي ملي و وابستگان به حزب ها ، سازمان ها و نهاد هاي مدني و صنفي كه پايبند به تماميت سرزميني ، استقلال ، جمهوري خواهي ، اصول دمكراسي ، حقوق بشر و آزادي هاي اساسي مي باشند گرد هم آمده و يك همبستگي تحت عنوان همبستگي براي دمكراسي و حقوق بشر درايران به وجود آورده
و پايبندي خود را به اصل هاي زير اعلام مي كند ازهمه ي ايرانيان و آزادي خواهان جهان خواستاريم كه ما را در راستاي برآورده شدن اين خواسته ها ياري نمايند.
1- حفظ تماميت سرزميني و استقلال ايران
2- پذيرش مفاد منشور ملل متحد و اعلاميه ي جهاني حقوق بشر و ميثاق هاي آن
3- حاكميت قانون برخاسته از اراده ي آزاد مردم
4- تغيير قانون اساسي و حذف اصل هاي مغايربا حاكميت ملت
5- جدايي دين ازحكومت
6- تاكيد بر دمكراسي ، حقوق بشر و آزادي هاي اساسي
7- تاكيد برحقوق برابر همه ي اقوام ايراني
8- تاكيد بربرابري حقوق زن ومرد
9- رفع هرگونه تبعيض از لحاظ جنسيتي ،نژادي،قومي، عقيدتي و مذهبي
10- پاسداري از زبان پارسي كه بن مايه ي فرهنگ ، يك پارچگي و هويت تاريخي و ملي است با احترام و پذيرش ديگر زبان هاي رايج درسرزمين ايران
11- نفي هرگونه خشونت و شكنجه اعم ازاينكه ازمجاري قانوني يا خودسرانه اعمال شود
12- توسعه همه جانبه اقتصادي و اجتماعي همراه با گسترش عدالت اجتماعي و نفي هرگونه بهره كشي
اسامي بخشي ازهيات موسسان:
استاد اديب برومند (رهبر جبهه ملي ايران)
دكتر لقا اردلان (عضو شوراي مركزي جبهه ملي ايران)
اجلال قوامي ( سخنگوي سازمان حقوق بشر كردستان)
دكتر سيد جواد امامي (عضو شوراي مركزي جبهه دمكراتيك ايران)
اميررضا امير بختيار(عضو حزب ايران)
دكترمحمد اوليايي فرد (وكيل پايه يك دادگستري و فعال حقوق بشر)
بهرام آبتين (مسوول كانون فرهنگي پارس هاي لربختياري ايرانبان)
دكترداود هرميداس باوند(عضو شوراي رهبري جبهه ملي ايران)
سپيده پورآقايي (فعال حقوق بشر)
علي اكبر پير هادي (عضو هيات مديره سنديكاي اتوبوسراني شركت واحد)
احمد پور ابراهيمي (فعال حقوق بشر)
سعيد ترابيان ( عضو هيات مديره سنديكاي اتوبوسراني شركت واحد)
بهروز جاويد تهراني (زنداني سياسي)
ابوالفضل جهاندار (فعال دانشجويي)
بيژن جانفشان (نويسنده و فعال حقوق بشر)
علي رضا جباري (عضو كانون نويسندگان ايران)
عيسي خان حاتمي (شوراي مركزي جبهه ملي ايران)
زيبا حاجي لو (فعال دانشجويي)
حميد رضا خادم (عضو سازمان جوانان جبهه ملي ايران)
عباس خرسندي (دبيركل حزب دمكرات ايران ، زنداني سياسي)
علي رضا خسرواني ( مسوول انجمن اهورا منش استان فارس)
محمد رضا خوانساري ( عضو انجمن زندانيان سياسي )
ناهيد خيرابي (فعال زنان)
دكتر محمد علي دادخواه (وكيل پايه يك دادگستري و عضو كانون مدافعان حقوق بشر)
سعيد درخشندي ( زنداني سياسي ، فعال حقوق بشر)
جمال درودي (عضو شوراي مركزي جبهه ملي ايران)
علي رستگاري (عضو جبهه متحد دانشجويي)
رضا رخشان (مسوول روابط عمومي سنديكاي كارگران نيشكر هفت تپه)
اشكان رضوي (عضو سازمان مهندسان جبهه ملي ايران)
دكترفريبرز رييس دانا (اقتصاد دان وفعال سياسي و عضو كانون نويسندگان ايران)
مهندس كوروش زعيم (شوراي مركزي جبهه ملي ايران)
شاهين زينعلي (دبيرانجمن دانشجويان آزاديخواه وملي )
نسرين ستوده ( حقوق دان و فعال حقوق زنان)
پرويز سفري (عضو شوراي مركزي جبهه دمكراتيك ايران)
محمد مسعود سلامتي (عضو شوراي مركزي جبهه دمكراتيك ايران)
گوهر شميراني (فعال زنان)
كيوان صميمي (مديرمسوول مجله توقيف شده نامه وعضو كانون مدافعان حقوق بشر)
سيامك طاهري ( فعال سياسي وشهروندي)
مهندس حشمت اله طبرزدي (دبيركل جبهه دمكراتيك ايران)
محمد عسگري
كاظم عنبري (فعال شهروندي)
تيمسارسرلشگر بازنشسته ناصر فربد (اولين رييس ستاد مشترك ارتش پس ازانقلاب)
محمد حسن فلاحيه زاده (زنداني سياسي )
دكتر حسام فيروزي (فعال حقوق بشر وزنداني سياسي)
علي قبادلو (فعال شهروندي)
امين كرد( عضو شوراي مركزي جبهه متحد دانشجويي)
مريم محبوب (فعال زنان و شهروندي)
اسماعيل مفتي زاده (فعال سياسي و حقوق بشر)
دكتر محمد ملكي (استاد دانشگاه و اولين رييس دانشگاه تهران پس از انقلاب )
بهزاد مهراني (وبلاگ نويس و دبيراول مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران)
عبداله مرادي ( عضو مركزيت اتحاد براي دمكراسي)
حميد رضا محمدي (زنداني سياسي )
رامين ناصح (دبيركانون آينده نگري)
دكتر نقي پور (عضو شوراي مركزي جبهه ملي ايران)
ظهور نبوي (زنداني سياسي )
دكتر حسين موسويان (عضو شوراي مركزي جبهه ملي ايران)
مينو يوسف پور (فعال زنان و شهروندي)
شایان توجه است که پیوستن به این جنبش ادامه دارد. افرادی که سند همبستگی را برای امضا به دیگران ارایه می دهند به عنوان پیک های همبستگی به حساب می ایند.
درباره انتخابات دوره دهم جمهوری اسلامی (2)
در يک انتخابات درست در جوامع دموکراتيک، قاعده اینست که حزب ها وارد انتخابات می شوند و اگر اکثریت نیاوردند با حزب های دیگر ائتلاف می کنند. اما اين روزها می بينيم که در جريان انتخاب رئيس جمهور جديد ايران:
1. شماری از شخصیتهای سرشناس نظام جمهوری اسلامی در ایران، نامزد ریاست جمهوری شده اند.
2. سامانهء جمهوری اسلامی با حذف همهء دیگران و دگراندیشان، این آقایان را پذیرفته است؛ پس همه باید «خودی» باشند.
3. هیچکدام از نامزدها دارای سازمان سیاسی منسجمی نيستند و همه به دنبال پشتیبانی جناح های سیاسی دیگر افتاده اند. در اینجا، نامزدها در پی ائتلاف هستند، زیرا خود سازمانی ندارند.
4. وقتی نامزدها در پی ائتلاف پیش از رای گیری باشند، معنايش آن است که مطمئن هستند رای نمی آورند و حاضر نیستند بخت خود را با رای دهندگان به معرض قضاوت بگذارند.
5. مهم نیست کدام سازمان سیاسی از کدام نامزد پشتیبانی کند، زیرا هیچکدام برنامه ای ندارند، فقط می خواهند رییس جمهور شوند، و حاضرند هر برنامه ای را که هر سازمان سیاسی داشته باشد برای کسب پشتيبانی آنها تایید نمایند.
6. به اين وضعيت نابهنجار ، به عقیده من، همه ی این نامزدها غیرقانونی هستند، زیرا نامزدی همگی شان برخوردار از مواهبی است که دیگران از آنها محروم هستند. آنها غیرقانونی هستند زیرا از راه غیرقانونی و با تبعيض و قانون شکنی علیه دیگران نامزد شده اند. آنها دسترسی انحصاری به رسانه ها دارند، در حالی که مخالفان و رقیبان بالقوهء آنان هیچ رسانه ای برای بیان عقیدهء خود به ملت ندارند. حال اگر اين کانديداها بصورت غیر قانونی نامزد شده اند، پس ریاست جمهوری هر یک از آنان نیز غیرقانونی خواهد بود.
از سوی دیگر، انحصار رسانه ای باعث می شود کسی نتواند درباره کیفیت سخنان اين کانديداها پرسش کند. پرسش کند که: شما که اکنون با روش ها و گفتارهای ناشیانه ای که از دل بر نمی آید، از ستم ها و نارضایتی های مردم سخن می گویید، در این سال ها کجا بودید؟ چرا رنج مردم را می دیدید و لب به اعتراض نمی گشودید؟ شما که دزدی و اتلاف صدها میلیارد درآمد این کشور را ـ که بایستی در زیربناها و صنایع و کشاورزی سرمایه گذاری می شد ـ مشاهده می کردید، طرح اقتصادی تان کجا بود؟ وقتی ده ها جوان را، بنام «ارازل و اوباش»، خارج از محدودهء قانون قضاء در خیابان ها با جرثقیل اعدام می کردند، و فرزندان ما را می زدند و غرقه در خون به روی زمین می کشاندند، قلب شما کجا بود؟ وقتی رییس جمهورتان آن جنجال های خانمانسوز بين المللی را بر پا می کرد، آیا شما تشخیص نادرست بودن سیاست خارجی را نمی دادید؟ وقتی، با نابودسازی عمدی، میراث تاریخ و فرهنگ، ایران را به خرده سنگ تبدیل می کردند چه می اندیشید؟ آیا حتا یک بار هیچکدام از شما «نامزدان مدعی» لب به اعتراض یا انتقاد گشوديد؟ مگر شما از چه مزایایی برخوردار بودید که حفظ آنها از منافع ملی مهمتر بود و شما را وادار به سکوت می کرد؟ شاید شما هم، مانند اکثر مسئولان جمهوری اسلامی، وجدان ملی خود را از دست داده بودید.
و اکنون چه برنامه ای دارید؟ می دانيم که ندارید. حتا اگر داشتید، با چه اختیاراتی می خواستید آن را اجرا کنید؟ آیا جرات دارید در سخنرانی های انتخاباتی خود با دیکتاتوری مخالفت کنید و ریشه راستین دشواری ها را برشمارید؟ آیا شهامت آن را دارید که اختیارات قانونی رییس یک دولت جمهوری را مطالبه کنید؟
اگر شما حتا در طی چهارسال گذشته همزبان با ما مردم ایران می شدید و آشکارا، به جز غر زدن های کنایه ای در محفل های خصوصی تان، از عملکرد دولت انتقاد یا به آن اعتراض می کردید و نشان می دادید که وجدان ملی بیداری دارید، شاید اکنون می توانستید ادعایی داشته باشید و شاید مردم شما را باور می کردند. ولی شما برجستگان نظام ولایی نه اراده و نه شهامت آن را داشتید و نه اینکه اهمیتی برای مردم قایل بودید. اکنون هم همگی فقط برای نجات نظام از دست مردم، از پستوهای خود بیرون آمده اید.
احمدی نژاد باید حداقل دو سال پیش کنار گذاشته می شد و ما دو سال وقت می داشتیم تا خرابی های او را جبران کنیم، ساختارهای شکسته را ترمیم نماییم، از اتلاف میلیاردها دارایی ملت، که می توانست چنان بستری برای پیشرفت اقتصادی کشور بسازد که هیچ توفان اقتصادی نتواند ما را بلرزاند، جلوگيری کنيم. ولی شما نامزدهای مدعی، همگی، ساکت نشستید و تماشا کردید و منافع شخصی خود را بغل کردید تا از گزند مصون بماند و ملت را در منجلابی از فقر و خشونت و ذلت رها نمودید. تاریخ شما را نخواهد بخشید.
تاریخ ما فعالان اوپوزیسیون برون از حاکمیت را هم نخواهد بخشید، که نظاره گر اینهمه ستم و فساد و خشونت، هرچند از آن انتقاد کردیم، ولی بیشترین توان فکری و رسانه ای خود را صرف خنثی کردن و مبارزه با یکدیگر نموديم. ما هم مبارزان راستین راه آزادی و رهایی ملت نیستیم. ما نمایشگر مبارزه ايم و در نمایشنامه ای ننوشته یا نخوانده برای کسب نقش اول یا نقش مطرح آن مبارزه می کنیم.
من هر چقدر مبارزان دیگر اپوزیسیون را ـ که در توهم رقابت با آنان هستم ـ تضعیف کنم، بخت بیشتری برای دیده شدن دارم! این یک بیماری ملی است که ویروس آن در ناخودآگاه همهء ما جا گرفته و گاه منطق و خرد را از ما سلب می کند؛ حسد برای دستیابی به چیزی که وجود ندارد چشمان ما را می بندد و ما را از تشخیص راه درست، یا دوست و دشمن، یا هدف از مبارزه، ناتوان می سازد.
سامانه های اطلاعاتی ـ امنیتی هم، که از ضعف اخلاقی و سرشت ناسازندهء برخی از ما آگاه هستند، از آن در راستای امنیت نظام از دست اپوزیسیون راستين، و یا در راستای اجرای نقشه های ضدایرانی بیگانگان، بهره برداری می نمایند.
در اين ميان، ملت ما، ميان اين نامزدهای غير قانونی که تنها برای بقای نظام و نه منافع ملی در تلاش هستند، از يکسو، و ما فعالان سیاسی در حال مبارزه با يکديگر، از سوی ديگر، همچنان در حال له شدن است. آیا ما مدعیان مبارزه در راه آزادی، دموکراسی و حقوق بشر هرگز از خودمان رها خواهیم شد تا بتوانیم ملت را رها کنیم؟
26 اردیبهشت 1388

ملت شريف ايران
ما امضاکنندگان اين بيانيه بنا بر وجدان انسانی خويش مجازات مرگ را برای افراد زير ۱۸ سال که هنوز از بلوغ کافی برای تشخيص کامل عملکرد خود و پيامدهای آن برخوردار نيستند، خشن، غيرعادلانه و غيرانسانی میدانيم.
ازهمين رو
- با همراهیِ ندای وجدان؛
- همصدا با تجربه جامعه جهانی بشری؛
- با تاکيد بر لزوم فرهنگسازی گسترده در اين امر؛
- همسو با بسياری از کشورهای اسلامی که اين قاعده احترام به حق حيات بشری را پذيرفته و بدان عمل میکنند؛
- با تاکيد بر رعايت کنوانسيون جهانی حمايت از حقوق کودکان؛
- با توجه دادن به اين مهم که بسياری از بزههای اجتماعی در جامعه ما ريشه در شرايط اقتصادی، اجتماعی، سياسی و .. دارد؛
- با پذيرش اين امر که با اولويتدهی به پيشگيری، در عين حال بايد با اين بخش از جرايم اجتماعی برخورد قضايی خفيفتر و جايگزين و در هرحال متناسب با سن و سال و وضعيت اين دسته از مرتکبان بزههای اجتماعی صورت گيرد؛
- و به عنوان يک هيئت منصفه آزاد مردمی؛
شهادت و رای میدهيم که افراد زير ۱۸ سال نبايد محکوم به سلب حق حيات و قطع امکان برای رشد و اصلاح و کسب تجارب جديد در زندگی خويش شوند.
براين اساس ما به پويش "اعدام بس کودکان" پاسخ مثبت داده و از مقامات مختلف قضايی، سياسی، آموزشی و رسانهای میخواهيم هر يک در حوزه مسئوليت خويش هرچه سريعتر گامهای عملی و جدی برای پيشبرد اين امر انسانی بردارند.
مرور آنچه که بر انتخابات و کشور می گذرد
حمیدرضا خادم
برای درک مواضع افراد که پا به عرصه انتخابات می گذارند ، ضروریست پیشینه و سوابق هر یک در دوران مدیریتشان و بر اساس سخنان و رفتارشان در گذشته بررسی و تحلیل گردد ، هر چند پذیرفتنی است که افراد در طول دوران تغییر می کنند و مواضعشان تعدیل و یا دچار تغییر می گردد ، اما عموما به دلیل شناختی کافی از شرایط کشور ، به دلیل سوابق مدیریتی که لازمه کاندید شدن برای ریاست جمهوریست ، تاکتیک خاص خود را انتخاب می کند حتی اگر واقع بینانه نباشد و یا مسیری خارج از عرف را طی نماید .
انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و اتفاقات رخداده در آن که در دقیقه نود نتیجه را به شکل باور نکردنی تغییر داد ، تجربه ناخوشایندی بود که امروز شاهدیم برخی نامزدهای انتخاباتی ، اینبار به دنبال برگ برنده ای هستند که در انتخابات پیشین در دست محمود احمدی نژاد بود .
اینکه عنوان شد تجربه ای ناخوشایند ، از این روست که فارق از تمامی محدودیت های قانونی شامل تسلسل قدرت در هسته حاکمیت ، نظارت استصوابی و ... اینبار رهبر جمهوری اسلامی که از دوران اصلاحات خاطره خوشی نداشت مستقیما وارد عمل شود و شخصی را که مورد نظر خود بودوارد کاخ ریاست جمهوری نماید . این ماجرا سبب شد که شعارها ، رفتارها و نحوه بیان کاندیداهایی که شرایط کنونی کشور را درک و نحوه رقابت را آموخته اند با دقت بالا و گزینش شده صورت گیرد تا شاید در این آشفته بازار سیاسی و بین المللی که ایران را به پرتگاه نزدیکتر می کند ، بتوانند نظر مثبت رهبر جمهوری اسلامی و تاییدیه وی را دریافت نمایند و همانگونه که شاهدیم شعارهای مردم پسند که می تواند آنان را به دلایل متفاوت به پای صندوق بکشاند تقلیل یافته و به یک یا دو نامزد محدود شده است .
مهدی کروبی یکی از نامزدهای اصلاح طلب که بر اساس قانون اساسی و سن تعیین شده در آن برای شرکت کنندگان در انتخابات ، آخرین سال خود را می گذراند و با توجه به اینکه معتقد است در دوره نهم ریاست جمهوری از افرادی بود که به نا حق از رقابت در دور دوم کنار گذاشته شد ، در این اندیشه است که می تواند با مطرح نمودن مطالبات اقتصادی و صنفی ، اینبار با تجربه ای بیشتر ریاست جمهوری را از آن خود نماید و هر بار از جدی بودن و عدم انصراف از انتخابات سخن می گوید و با گرد آوردن افراد برجسته ای چون غلامحسین کرباسچی و عطاا.. مهاجرانی شانس خود را بیش از پیش می داند . اما شاید شیخ اصلاحات از این موضوع غافل باشد که حضور این افراد که عملی خلاف بر تصمیم سازمانی و تشکیلاتی اتخاذ نمودند ( حمایت حزب کارگزاران از میرحسین ) تاکتیکی است که تقسیم آرا بین محمود احمدی نژاد و مهدی کروبی در شهرهای کوچک و روستاها صورت گیرد ، یعنی عکس آنچه که مورد تصور برخیست که با این روش آرا بین اصلاح طلبان تقسیم می شود . این تاکتیک یکی از روش هایی است که در صورت خوشبینی به انتخابات سالم میتواند تاثیر مستقیمی در آرا داشته باشد چراکه محمود احمدی نژاد و مهدی کروبی افرادی هستند که اکثریت آرا آنان از شهرهای کوچک و روستاهاست و در این صورت آرا آنان در این بخش تقسیم خواهد شد .
از سوی دیگر شکافی که میان اصولگرایان به دلیل رفتارهای نابخردانه و انحصار طلب رئیس جمهور کنونی ایجاد شده ، سبب گردید تا فردی دیگر در محفلی خصوصی تایید و با اذن رهبری وارد فضای انتخابات گردد ، محسن رضایی فردیست که او نیز می تواند در بخش هایی از سپاه پاسداران که سالها فرماندهی آنرا بعهده داشت در آرا مستقیم احمدی نژاد تاثیر بگذارد و با توجه به وزن بالای محفلی که محسن رضایی را وارد انتخابات کرد باز هم می تواند در این انتخابات نقش آفرین باشد . به این ترتیب ظاهرا دو نامزد ، یکی از اصلاح طلبان و دیگری از اصولگرایان دانسته و یا نادانسته مامور شده اند تا آرا احمدی نژاد را به حداقل ممکن برسانند !.
با این شرایط میر حسین موسوی که در آغاز بعنوان نامزد اصلاح طلبان وارد انتخابات شد و تا کنون نیز از سوی اصولگرایان مخالف احمدی نژاد فردی قابل رقابت وارد انتخابات نشده است ، با این تحلیل و بر روی کاغذ ، شانس میرحسین موسوی بیش از سایرین می باشد . وی دو موضوع را ملاک تبلیغات خود قرار داده است یکی دست یافتن به برگ برنده محمود احمدی نژاد در انتخابات پیشین به واسطه شعارهای اصولگرایانه و دلربایی و بیان سخنان خوشایند آقای خامنه ای برای گرفتن تایید از وی که حکم نهایی انتخابات در دست اوست و دیگری اصلاح طلبی و شعارهای مردم پسند با سطحی بسیار نازل که تنها می تواند شرکت کنندگان سنتی و بی طرف انتخابات را جذب نماید هر چند احزاب و گروه های طرفدار وی و شخصیت هایی چون سید محمد خاتمی در پی کسب آرا قشر متوسط و روشنفکر هستند ولی اغلب سخنان میر حسین موسوی تنها سبب بی اعتمادی بیشتر و گریزان شدن این قشر از وی می گردد و همینطور ظاهر امر نشان می دهد که دلربایی هایش نیز موثر نیافتاده است و نه تنها عکس العمل مثبتی از سوی آقای خامنه ای که از دور به رقص بازیگران انتخاباتش می نگرد بروز نکرد بلکه پس از تصویب تشکیل کمیته صیانت از آرا توسط کروبی و میر حسین واکنشی خشمگینانه از خود نشان داد .
باری از وضعیت این نامزدها که بگذریم برای اینکه نیاز حاکمیت را به شخصی مناسب ریاست جمهوری مورد نظر آقای خامنه ای دریابیم باید بر نتیجه روندی که جمهوری اسلامی در این سالها طی کرده و یک تنه مقابل تمام دنیا ایستادگی و بر بحث هسته ای و سایر مسائل بحران زا تکیه می نماید را بدانیم . پس از دو جنگی که در خاورمیانه رخ داد که به باور اغلب کارشناسان ، گرداننده اصلی جنگ لبنان و غزه ، جمهوری اسلامی بود ، در حالیکه فشارهای جهانی بر اتمام کشتار و جنگ در این دو منطقه بسیار زیاد بود و قتل عام غیرنظامیان به دلیل ایجاد سپر انسانی توسط حماس و حزب ا... مردم بی گناه را به کام مرگ می کشانید جنگ به صورت یکجانبه به دلیل فشارهای گسترده جهان از سوی اسرائیل پایان یافت و در این زمان که برنده ای برای آن دو جنگ در پایان تعیین نگردید ، حزب ا... و حماس با پشتوانه جمهوری اسلامی خود را پیروزجنگ معرفی کرده و روزها جشن پیروزی برپا نمودند، به باور من این ماجرایی بود که جمهوری اسلامی در صدد آزمایش و تست وضعیت بود . حال که به رفتار جمهوری اسلامی باز میگردیم شواهد و رفتارها نشان می دهد که اینبار و برای بار سوم این مرزهای ایران است که از سوی حاکمان جمهوری اسلامی برای جنگ مهیا می گردد و تا به امروز نیز مقدمات آنرا به شکل لازم مهیا نموده اند . آنان تصور می کنند که با توجه به گستردگی ایران ، در تیررس بودن منافع آمریکا در منطقه و بحران شدید حاصل از جنگ و قتل عام گسترده غیر نظامیان ایران از سوی دوطرف درگیر و فشار مردم جهان برای پایان دادن سریع به چنین کشتاری ، میتوانند پس از مقاومت چند روزه مانند حماس و حزب ا... خود را پیروز جنگ معرفی نمایند که اینبار به دلیل وجود دولتی مستقل، با قدرت بیشتری هم سرکوب داخلی را افزایش دهند و هم در سر میز مذاکره امتیاز خواهی کنند . هر چه اتفاقات چهار سال اخیر را با دقت مرور می کنم تنها نتیجه ای که از رفتار رهبران جمهوری اسلامی منتج خواهد شد پیگیری چنین جنگیست و تنها کسی که بدون اراده شخصی مجری چنین برنامه ای میتواند باشد محمود احمدی نژاد است و حاکمیت و خود دولت نیز شرایط پیروزی در این به اصطلاح انتخابات را مهیا نموده اند که به چند نکته از آن اشاره می شود :
یکم اینکه احمدی نژاد در حال حاضر رئیس جمهوریست که خود مجری انتخابات است و برگزار کنندگان این انتخابات منتسب وی می باشند . بی تردید احمدی نژاد هیچ علاقه ای ندارد که رئیس جمهور یک دوره ای باشد و اطرافیان و و حزب متبوعش قاعدتا برای ماندگاری در قدرت دست به هر اقدامی خواهند زد .
دوم ، نیروهای نظامی حکومتی که در این چهار سال به لطف دولت احمدی نژاد تبدیل به قطب بزرگ اقتصادی شده اند و در انتخابات نیز همواره تاثیرگذار بوده اند نیز برای ادامه این روند به وی کمک خواهند کرد .
سوم ، تا کنون هیچ کاندید قدرتمندی از سوی اصولگرایان برای این انتخابات معرفی نشده است و حمایت آقای خامنه ای بصورت آشکار از دولت کنونی وجود داشته و حتی در احزاب اصولگرا و مجلس شورای اسلامی منتقدین را وادار به سکوت نموده اند .
چهارم اینکه غرب در تاکتیکی که برای اتمام حجت با ایران داشت و با لحنی معتدل و متفاوت با گذشته می خواست که تمامی درهای مذاکره با ایران باز شود و در صورت عدم تمایل جمهوری اسلامی ، اجماع جهانی برای هر نوع واکنش به ایران وجود داشته باشد از سوی رهبران حاکمیت اسلامی پیروزی تلقی گردید و این تصور ایجاد شد که غرب با این تغییر لحن و ادبیات عقب نشینی نموده و این پیروزی بزرگیست که در دولت احمدی نژاد حاصل گردیده و باید تداوم داشته باشد به تعبیری دیگر ترکیب تیم برنده را نباید تغییر داد .
و در نهایت اینکه کنار نهادن خاتمی با تهدید پرونده سازی قضایی برای وی ، نشان می دهد که تنها رقیب برجسته احمدی نژاد که می توانست وی را در انتخابات شکست دهد با برنامه ریزی کنار گذاشته شد ، بنابراین به باور من در این دوره بسیار دشوار خواهد بود که فردی بجز احمدی نژاد از صندوق بیرون آید ، البته تا زمان انتخابات زمان زیادی باقی مانده است و تحولات داخلی و بین المللی همچنان در حال سرعت گرفتن است .