درباره انتخابات دوره دهم جمهوری اسلامی (2)
در يک انتخابات درست در جوامع دموکراتيک، قاعده اینست که حزب ها وارد انتخابات می شوند و اگر اکثریت نیاوردند با حزب های دیگر ائتلاف می کنند. اما اين روزها می بينيم که در جريان انتخاب رئيس جمهور جديد ايران:
1. شماری از شخصیتهای سرشناس نظام جمهوری اسلامی در ایران، نامزد ریاست جمهوری شده اند.
2. سامانهء جمهوری اسلامی با حذف همهء دیگران و دگراندیشان، این آقایان را پذیرفته است؛ پس همه باید «خودی» باشند.
3. هیچکدام از نامزدها دارای سازمان سیاسی منسجمی نيستند و همه به دنبال پشتیبانی جناح های سیاسی دیگر افتاده اند. در اینجا، نامزدها در پی ائتلاف هستند، زیرا خود سازمانی ندارند.
4. وقتی نامزدها در پی ائتلاف پیش از رای گیری باشند، معنايش آن است که مطمئن هستند رای نمی آورند و حاضر نیستند بخت خود را با رای دهندگان به معرض قضاوت بگذارند.
5. مهم نیست کدام سازمان سیاسی از کدام نامزد پشتیبانی کند، زیرا هیچکدام برنامه ای ندارند، فقط می خواهند رییس جمهور شوند، و حاضرند هر برنامه ای را که هر سازمان سیاسی داشته باشد برای کسب پشتيبانی آنها تایید نمایند.
6. به اين وضعيت نابهنجار ، به عقیده من، همه ی این نامزدها غیرقانونی هستند، زیرا نامزدی همگی شان برخوردار از مواهبی است که دیگران از آنها محروم هستند. آنها غیرقانونی هستند زیرا از راه غیرقانونی و با تبعيض و قانون شکنی علیه دیگران نامزد شده اند. آنها دسترسی انحصاری به رسانه ها دارند، در حالی که مخالفان و رقیبان بالقوهء آنان هیچ رسانه ای برای بیان عقیدهء خود به ملت ندارند. حال اگر اين کانديداها بصورت غیر قانونی نامزد شده اند، پس ریاست جمهوری هر یک از آنان نیز غیرقانونی خواهد بود.
از سوی دیگر، انحصار رسانه ای باعث می شود کسی نتواند درباره کیفیت سخنان اين کانديداها پرسش کند. پرسش کند که: شما که اکنون با روش ها و گفتارهای ناشیانه ای که از دل بر نمی آید، از ستم ها و نارضایتی های مردم سخن می گویید، در این سال ها کجا بودید؟ چرا رنج مردم را می دیدید و لب به اعتراض نمی گشودید؟ شما که دزدی و اتلاف صدها میلیارد درآمد این کشور را ـ که بایستی در زیربناها و صنایع و کشاورزی سرمایه گذاری می شد ـ مشاهده می کردید، طرح اقتصادی تان کجا بود؟ وقتی ده ها جوان را، بنام «ارازل و اوباش»، خارج از محدودهء قانون قضاء در خیابان ها با جرثقیل اعدام می کردند، و فرزندان ما را می زدند و غرقه در خون به روی زمین می کشاندند، قلب شما کجا بود؟ وقتی رییس جمهورتان آن جنجال های خانمانسوز بين المللی را بر پا می کرد، آیا شما تشخیص نادرست بودن سیاست خارجی را نمی دادید؟ وقتی، با نابودسازی عمدی، میراث تاریخ و فرهنگ، ایران را به خرده سنگ تبدیل می کردند چه می اندیشید؟ آیا حتا یک بار هیچکدام از شما «نامزدان مدعی» لب به اعتراض یا انتقاد گشوديد؟ مگر شما از چه مزایایی برخوردار بودید که حفظ آنها از منافع ملی مهمتر بود و شما را وادار به سکوت می کرد؟ شاید شما هم، مانند اکثر مسئولان جمهوری اسلامی، وجدان ملی خود را از دست داده بودید.
و اکنون چه برنامه ای دارید؟ می دانيم که ندارید. حتا اگر داشتید، با چه اختیاراتی می خواستید آن را اجرا کنید؟ آیا جرات دارید در سخنرانی های انتخاباتی خود با دیکتاتوری مخالفت کنید و ریشه راستین دشواری ها را برشمارید؟ آیا شهامت آن را دارید که اختیارات قانونی رییس یک دولت جمهوری را مطالبه کنید؟
اگر شما حتا در طی چهارسال گذشته همزبان با ما مردم ایران می شدید و آشکارا، به جز غر زدن های کنایه ای در محفل های خصوصی تان، از عملکرد دولت انتقاد یا به آن اعتراض می کردید و نشان می دادید که وجدان ملی بیداری دارید، شاید اکنون می توانستید ادعایی داشته باشید و شاید مردم شما را باور می کردند. ولی شما برجستگان نظام ولایی نه اراده و نه شهامت آن را داشتید و نه اینکه اهمیتی برای مردم قایل بودید. اکنون هم همگی فقط برای نجات نظام از دست مردم، از پستوهای خود بیرون آمده اید.
احمدی نژاد باید حداقل دو سال پیش کنار گذاشته می شد و ما دو سال وقت می داشتیم تا خرابی های او را جبران کنیم، ساختارهای شکسته را ترمیم نماییم، از اتلاف میلیاردها دارایی ملت، که می توانست چنان بستری برای پیشرفت اقتصادی کشور بسازد که هیچ توفان اقتصادی نتواند ما را بلرزاند، جلوگيری کنيم. ولی شما نامزدهای مدعی، همگی، ساکت نشستید و تماشا کردید و منافع شخصی خود را بغل کردید تا از گزند مصون بماند و ملت را در منجلابی از فقر و خشونت و ذلت رها نمودید. تاریخ شما را نخواهد بخشید.
تاریخ ما فعالان اوپوزیسیون برون از حاکمیت را هم نخواهد بخشید، که نظاره گر اینهمه ستم و فساد و خشونت، هرچند از آن انتقاد کردیم، ولی بیشترین توان فکری و رسانه ای خود را صرف خنثی کردن و مبارزه با یکدیگر نموديم. ما هم مبارزان راستین راه آزادی و رهایی ملت نیستیم. ما نمایشگر مبارزه ايم و در نمایشنامه ای ننوشته یا نخوانده برای کسب نقش اول یا نقش مطرح آن مبارزه می کنیم.
من هر چقدر مبارزان دیگر اپوزیسیون را ـ که در توهم رقابت با آنان هستم ـ تضعیف کنم، بخت بیشتری برای دیده شدن دارم! این یک بیماری ملی است که ویروس آن در ناخودآگاه همهء ما جا گرفته و گاه منطق و خرد را از ما سلب می کند؛ حسد برای دستیابی به چیزی که وجود ندارد چشمان ما را می بندد و ما را از تشخیص راه درست، یا دوست و دشمن، یا هدف از مبارزه، ناتوان می سازد.
سامانه های اطلاعاتی ـ امنیتی هم، که از ضعف اخلاقی و سرشت ناسازندهء برخی از ما آگاه هستند، از آن در راستای امنیت نظام از دست اپوزیسیون راستين، و یا در راستای اجرای نقشه های ضدایرانی بیگانگان، بهره برداری می نمایند.
در اين ميان، ملت ما، ميان اين نامزدهای غير قانونی که تنها برای بقای نظام و نه منافع ملی در تلاش هستند، از يکسو، و ما فعالان سیاسی در حال مبارزه با يکديگر، از سوی ديگر، همچنان در حال له شدن است. آیا ما مدعیان مبارزه در راه آزادی، دموکراسی و حقوق بشر هرگز از خودمان رها خواهیم شد تا بتوانیم ملت را رها کنیم؟
26 اردیبهشت 1388

ملت شريف ايران
ما امضاکنندگان اين بيانيه بنا بر وجدان انسانی خويش مجازات مرگ را برای افراد زير ۱۸ سال که هنوز از بلوغ کافی برای تشخيص کامل عملکرد خود و پيامدهای آن برخوردار نيستند، خشن، غيرعادلانه و غيرانسانی میدانيم.
ازهمين رو
- با همراهیِ ندای وجدان؛
- همصدا با تجربه جامعه جهانی بشری؛
- با تاکيد بر لزوم فرهنگسازی گسترده در اين امر؛
- همسو با بسياری از کشورهای اسلامی که اين قاعده احترام به حق حيات بشری را پذيرفته و بدان عمل میکنند؛
- با تاکيد بر رعايت کنوانسيون جهانی حمايت از حقوق کودکان؛
- با توجه دادن به اين مهم که بسياری از بزههای اجتماعی در جامعه ما ريشه در شرايط اقتصادی، اجتماعی، سياسی و .. دارد؛
- با پذيرش اين امر که با اولويتدهی به پيشگيری، در عين حال بايد با اين بخش از جرايم اجتماعی برخورد قضايی خفيفتر و جايگزين و در هرحال متناسب با سن و سال و وضعيت اين دسته از مرتکبان بزههای اجتماعی صورت گيرد؛
- و به عنوان يک هيئت منصفه آزاد مردمی؛
شهادت و رای میدهيم که افراد زير ۱۸ سال نبايد محکوم به سلب حق حيات و قطع امکان برای رشد و اصلاح و کسب تجارب جديد در زندگی خويش شوند.
براين اساس ما به پويش "اعدام بس کودکان" پاسخ مثبت داده و از مقامات مختلف قضايی، سياسی، آموزشی و رسانهای میخواهيم هر يک در حوزه مسئوليت خويش هرچه سريعتر گامهای عملی و جدی برای پيشبرد اين امر انسانی بردارند.
مرور آنچه که بر انتخابات و کشور می گذرد
حمیدرضا خادم
برای درک مواضع افراد که پا به عرصه انتخابات می گذارند ، ضروریست پیشینه و سوابق هر یک در دوران مدیریتشان و بر اساس سخنان و رفتارشان در گذشته بررسی و تحلیل گردد ، هر چند پذیرفتنی است که افراد در طول دوران تغییر می کنند و مواضعشان تعدیل و یا دچار تغییر می گردد ، اما عموما به دلیل شناختی کافی از شرایط کشور ، به دلیل سوابق مدیریتی که لازمه کاندید شدن برای ریاست جمهوریست ، تاکتیک خاص خود را انتخاب می کند حتی اگر واقع بینانه نباشد و یا مسیری خارج از عرف را طی نماید .
انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و اتفاقات رخداده در آن که در دقیقه نود نتیجه را به شکل باور نکردنی تغییر داد ، تجربه ناخوشایندی بود که امروز شاهدیم برخی نامزدهای انتخاباتی ، اینبار به دنبال برگ برنده ای هستند که در انتخابات پیشین در دست محمود احمدی نژاد بود .
اینکه عنوان شد تجربه ای ناخوشایند ، از این روست که فارق از تمامی محدودیت های قانونی شامل تسلسل قدرت در هسته حاکمیت ، نظارت استصوابی و ... اینبار رهبر جمهوری اسلامی که از دوران اصلاحات خاطره خوشی نداشت مستقیما وارد عمل شود و شخصی را که مورد نظر خود بودوارد کاخ ریاست جمهوری نماید . این ماجرا سبب شد که شعارها ، رفتارها و نحوه بیان کاندیداهایی که شرایط کنونی کشور را درک و نحوه رقابت را آموخته اند با دقت بالا و گزینش شده صورت گیرد تا شاید در این آشفته بازار سیاسی و بین المللی که ایران را به پرتگاه نزدیکتر می کند ، بتوانند نظر مثبت رهبر جمهوری اسلامی و تاییدیه وی را دریافت نمایند و همانگونه که شاهدیم شعارهای مردم پسند که می تواند آنان را به دلایل متفاوت به پای صندوق بکشاند تقلیل یافته و به یک یا دو نامزد محدود شده است .
مهدی کروبی یکی از نامزدهای اصلاح طلب که بر اساس قانون اساسی و سن تعیین شده در آن برای شرکت کنندگان در انتخابات ، آخرین سال خود را می گذراند و با توجه به اینکه معتقد است در دوره نهم ریاست جمهوری از افرادی بود که به نا حق از رقابت در دور دوم کنار گذاشته شد ، در این اندیشه است که می تواند با مطرح نمودن مطالبات اقتصادی و صنفی ، اینبار با تجربه ای بیشتر ریاست جمهوری را از آن خود نماید و هر بار از جدی بودن و عدم انصراف از انتخابات سخن می گوید و با گرد آوردن افراد برجسته ای چون غلامحسین کرباسچی و عطاا.. مهاجرانی شانس خود را بیش از پیش می داند . اما شاید شیخ اصلاحات از این موضوع غافل باشد که حضور این افراد که عملی خلاف بر تصمیم سازمانی و تشکیلاتی اتخاذ نمودند ( حمایت حزب کارگزاران از میرحسین ) تاکتیکی است که تقسیم آرا بین محمود احمدی نژاد و مهدی کروبی در شهرهای کوچک و روستاها صورت گیرد ، یعنی عکس آنچه که مورد تصور برخیست که با این روش آرا بین اصلاح طلبان تقسیم می شود . این تاکتیک یکی از روش هایی است که در صورت خوشبینی به انتخابات سالم میتواند تاثیر مستقیمی در آرا داشته باشد چراکه محمود احمدی نژاد و مهدی کروبی افرادی هستند که اکثریت آرا آنان از شهرهای کوچک و روستاهاست و در این صورت آرا آنان در این بخش تقسیم خواهد شد .
از سوی دیگر شکافی که میان اصولگرایان به دلیل رفتارهای نابخردانه و انحصار طلب رئیس جمهور کنونی ایجاد شده ، سبب گردید تا فردی دیگر در محفلی خصوصی تایید و با اذن رهبری وارد فضای انتخابات گردد ، محسن رضایی فردیست که او نیز می تواند در بخش هایی از سپاه پاسداران که سالها فرماندهی آنرا بعهده داشت در آرا مستقیم احمدی نژاد تاثیر بگذارد و با توجه به وزن بالای محفلی که محسن رضایی را وارد انتخابات کرد باز هم می تواند در این انتخابات نقش آفرین باشد . به این ترتیب ظاهرا دو نامزد ، یکی از اصلاح طلبان و دیگری از اصولگرایان دانسته و یا نادانسته مامور شده اند تا آرا احمدی نژاد را به حداقل ممکن برسانند !.
با این شرایط میر حسین موسوی که در آغاز بعنوان نامزد اصلاح طلبان وارد انتخابات شد و تا کنون نیز از سوی اصولگرایان مخالف احمدی نژاد فردی قابل رقابت وارد انتخابات نشده است ، با این تحلیل و بر روی کاغذ ، شانس میرحسین موسوی بیش از سایرین می باشد . وی دو موضوع را ملاک تبلیغات خود قرار داده است یکی دست یافتن به برگ برنده محمود احمدی نژاد در انتخابات پیشین به واسطه شعارهای اصولگرایانه و دلربایی و بیان سخنان خوشایند آقای خامنه ای برای گرفتن تایید از وی که حکم نهایی انتخابات در دست اوست و دیگری اصلاح طلبی و شعارهای مردم پسند با سطحی بسیار نازل که تنها می تواند شرکت کنندگان سنتی و بی طرف انتخابات را جذب نماید هر چند احزاب و گروه های طرفدار وی و شخصیت هایی چون سید محمد خاتمی در پی کسب آرا قشر متوسط و روشنفکر هستند ولی اغلب سخنان میر حسین موسوی تنها سبب بی اعتمادی بیشتر و گریزان شدن این قشر از وی می گردد و همینطور ظاهر امر نشان می دهد که دلربایی هایش نیز موثر نیافتاده است و نه تنها عکس العمل مثبتی از سوی آقای خامنه ای که از دور به رقص بازیگران انتخاباتش می نگرد بروز نکرد بلکه پس از تصویب تشکیل کمیته صیانت از آرا توسط کروبی و میر حسین واکنشی خشمگینانه از خود نشان داد .
باری از وضعیت این نامزدها که بگذریم برای اینکه نیاز حاکمیت را به شخصی مناسب ریاست جمهوری مورد نظر آقای خامنه ای دریابیم باید بر نتیجه روندی که جمهوری اسلامی در این سالها طی کرده و یک تنه مقابل تمام دنیا ایستادگی و بر بحث هسته ای و سایر مسائل بحران زا تکیه می نماید را بدانیم . پس از دو جنگی که در خاورمیانه رخ داد که به باور اغلب کارشناسان ، گرداننده اصلی جنگ لبنان و غزه ، جمهوری اسلامی بود ، در حالیکه فشارهای جهانی بر اتمام کشتار و جنگ در این دو منطقه بسیار زیاد بود و قتل عام غیرنظامیان به دلیل ایجاد سپر انسانی توسط حماس و حزب ا... مردم بی گناه را به کام مرگ می کشانید جنگ به صورت یکجانبه به دلیل فشارهای گسترده جهان از سوی اسرائیل پایان یافت و در این زمان که برنده ای برای آن دو جنگ در پایان تعیین نگردید ، حزب ا... و حماس با پشتوانه جمهوری اسلامی خود را پیروزجنگ معرفی کرده و روزها جشن پیروزی برپا نمودند، به باور من این ماجرایی بود که جمهوری اسلامی در صدد آزمایش و تست وضعیت بود . حال که به رفتار جمهوری اسلامی باز میگردیم شواهد و رفتارها نشان می دهد که اینبار و برای بار سوم این مرزهای ایران است که از سوی حاکمان جمهوری اسلامی برای جنگ مهیا می گردد و تا به امروز نیز مقدمات آنرا به شکل لازم مهیا نموده اند . آنان تصور می کنند که با توجه به گستردگی ایران ، در تیررس بودن منافع آمریکا در منطقه و بحران شدید حاصل از جنگ و قتل عام گسترده غیر نظامیان ایران از سوی دوطرف درگیر و فشار مردم جهان برای پایان دادن سریع به چنین کشتاری ، میتوانند پس از مقاومت چند روزه مانند حماس و حزب ا... خود را پیروز جنگ معرفی نمایند که اینبار به دلیل وجود دولتی مستقل، با قدرت بیشتری هم سرکوب داخلی را افزایش دهند و هم در سر میز مذاکره امتیاز خواهی کنند . هر چه اتفاقات چهار سال اخیر را با دقت مرور می کنم تنها نتیجه ای که از رفتار رهبران جمهوری اسلامی منتج خواهد شد پیگیری چنین جنگیست و تنها کسی که بدون اراده شخصی مجری چنین برنامه ای میتواند باشد محمود احمدی نژاد است و حاکمیت و خود دولت نیز شرایط پیروزی در این به اصطلاح انتخابات را مهیا نموده اند که به چند نکته از آن اشاره می شود :
یکم اینکه احمدی نژاد در حال حاضر رئیس جمهوریست که خود مجری انتخابات است و برگزار کنندگان این انتخابات منتسب وی می باشند . بی تردید احمدی نژاد هیچ علاقه ای ندارد که رئیس جمهور یک دوره ای باشد و اطرافیان و و حزب متبوعش قاعدتا برای ماندگاری در قدرت دست به هر اقدامی خواهند زد .
دوم ، نیروهای نظامی حکومتی که در این چهار سال به لطف دولت احمدی نژاد تبدیل به قطب بزرگ اقتصادی شده اند و در انتخابات نیز همواره تاثیرگذار بوده اند نیز برای ادامه این روند به وی کمک خواهند کرد .
سوم ، تا کنون هیچ کاندید قدرتمندی از سوی اصولگرایان برای این انتخابات معرفی نشده است و حمایت آقای خامنه ای بصورت آشکار از دولت کنونی وجود داشته و حتی در احزاب اصولگرا و مجلس شورای اسلامی منتقدین را وادار به سکوت نموده اند .
چهارم اینکه غرب در تاکتیکی که برای اتمام حجت با ایران داشت و با لحنی معتدل و متفاوت با گذشته می خواست که تمامی درهای مذاکره با ایران باز شود و در صورت عدم تمایل جمهوری اسلامی ، اجماع جهانی برای هر نوع واکنش به ایران وجود داشته باشد از سوی رهبران حاکمیت اسلامی پیروزی تلقی گردید و این تصور ایجاد شد که غرب با این تغییر لحن و ادبیات عقب نشینی نموده و این پیروزی بزرگیست که در دولت احمدی نژاد حاصل گردیده و باید تداوم داشته باشد به تعبیری دیگر ترکیب تیم برنده را نباید تغییر داد .
و در نهایت اینکه کنار نهادن خاتمی با تهدید پرونده سازی قضایی برای وی ، نشان می دهد که تنها رقیب برجسته احمدی نژاد که می توانست وی را در انتخابات شکست دهد با برنامه ریزی کنار گذاشته شد ، بنابراین به باور من در این دوره بسیار دشوار خواهد بود که فردی بجز احمدی نژاد از صندوق بیرون آید ، البته تا زمان انتخابات زمان زیادی باقی مانده است و تحولات داخلی و بین المللی همچنان در حال سرعت گرفتن است .
ایران در خطر است
مهرگان آمد و دشت و دمن در خطر است مرغان نوحه برآرید چمن در خطر است
ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است خانه ات یکسره ویران شد ای ایرانی
مسکن شکر بیگانه شد ای ایرانی عهد و پیمان تو ایفا نشد ای ایرانی
عهد بشکستنت افسانه شد ای ایرانی عهد غیرت مشکن عهد شکن در خطر است
ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است چیره شد کشور ایران را انبوه فتن
کشور ایران ز انبوه فتن در خطر است ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است
کاردانان را بیرون ز سخن کاری نیست غیر لفاظی در سر و علن کاری نیست
علما را بجز حیله و فن کاری نیست جهلا را بجز افغان و حزن کاری نیست
ملک از این ناله و افغان و حزن در خطر است ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است
کار بی چاره وطن زار شد افسوس افسوس جهل ما باعث این کار شد افسوس افسوس
یار ما هم بر اغیار شد افسوس افسوس باز ایران کهن خوار شد افسوس افسوس
که چنین کشور دیرین کهن در خطر است ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است
خرس صحرا شده هم دست نهنگ دریا کشتی ها رانده شده بر گرداب بلا
آه از این رنج و محن و آوخ از این جور و جفا هان به حز جرات و غیرت نبود چاره ما
زان که ناموس وطن زین دو محن در خطر است ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است
یا بر آن عهد نبودیم که سازیم وفاق ؟ به کجا رفت پس آن عهد و چه شد آن میثاق ؟
چه شد که شما را همه برگشت مذاق کس نگوید ز شما خانه من در خطر است
شرط ما بود که با هم همدست شویم به وفاق و به وفا یک سره پابست شویم
از پی نیستی از همت حق هست شویم نه کز اینان ز نفاق و دودلی پست شویم
که مرا خانه و ملک و سر و تن در خطر است ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است
بدل جان در ره ناموس وطن چیزی نیست بی وطن خانه و ملک و سر و تن چیزی نیست
بی وطن منطق شیرین و سخن چیزی نیست بی وطن جان و دل و روح و بدن چیزی نیست
بی وطن جان و دل و روح و بدن در خطر است ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است
شادروان ملک الشعرا بهار
به نام خداوند جان خرد
گفت یکی خواجه سنایی بمرد
مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد
بدینوسیله درگذشت" نصرت الله امینی " آخرین بازمانده کابینه دکتر محمد مصدق بزرگ را به آگاهی هم میهنان گرانقدر می رسانیم.
نصرت الله امینی حقوقدانی عدالت گرا،انسانی شریف،میهن دوستی مصدقی و آزادیخواهی راستین بود که در تمام زندگانی پر بارش به آرمانهای نهضت ملی ایران به رهبری دکتر محمد مصدق وفا دار ماندو در زمان دولت ملی دکتر مصدق در شهرداری تهران ودر سمت ریاست سازمان تامین اجتماعی خدمات شایانی به ملت ایران ارائه داد.
در زمانیکه دکتر محمد مصدق به حکم دادگاه فرمایشی در تبعید به سر می برد، او از معدود کسانی بود که پیوسته به دیدارش می شتافت و در حد توان خویش او را یاری کرده و در شمار افراد مورد اعتماد او بود که وی را به وصایت خویش بر گزید .
شادروان نصرت الله امینی با بسیاری از شخصیتهای بزرگ هم عصرش از جمله زنده یاد"علی اکبرخان دهخدا، میرزا طاهر خان تنکابنی و بسیاری دیگر از شخصیتهای علمی و سیاسی خوش نام و مورد اعتماد ملت همراه و همنشین بود.
پس از انقلاب 57 ،کوتاه زمانی استاندار فارس بود ولی در اعتراض به مداخله های غیر قانونی کمیته ها و روحانیون و نهادهای فرا قانونی استعفا داد. وی در همان زمان کوتاه قاطعانه به پشتیبانی مردم غیور استان فارس از جمله کسانی بودکه در برابر تصمیم "خلخالی"و نیروهای تندروی مذهبی برای تخریب تخت جمشید ایستاد و گفت برای این کار باید از پیکر بی جان من بگذرند.
وی در زندگانی شخصی خود نیز انسانی درستکار و مقید به اصول والای اخلاقی بودو پیوسته در پی گره گشایی از کارهای فروبسته هم میهنانش می کوشید.
باری از مرگ گریزی نیست اما خوشا بر او که نام نیک و یادمانی نامیرا از فضایل اخلاقی برای نسل ما به جای گذاشت تا بدانیم که پیروان راستین دکتر محمد مصدق چگونه می زیند و چگونه در می گذرند.
از شمار دو چشم یک تن کم
واز شمار خرد هزاران بیش
یادش پایا و راهش پویا باد
دفتر پژوهشهای جبهه ملی ایران
دکتر علی حاج قاسمعلی ،دکتر حسین مجتهدی،مهندس اشکان رضوی ، مهندس حمید رضا خادم،مهندس آرش رحمانی