ایران آزاد
تلاش برای استقرار حاکمیت ملی
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387
لازم به توضیح است که تمام شرکت کنندگان در این میز گردها عضو جبهه ملی ایران نیستند و همچنین نظرات اعضای جبهه ملی ایران شرکت کننده ٬در این میز گردها لزوما نظر جبهه ملی ایران نیست .
*لطفا به توضیح دکتر لاجوردی در پایان این میز گرد توجه فرمائید
* میز گرد جبهه ملی ایران *
------------------------------
1- با توجه با اینکه جمهوری اسلامی راه ها را بسوی جامعه ای آزاد و دمکرات بسته است، چه راهکاری را در این زمینه برای نیل به مردم سالاری پیشنهاد میکنید؟
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
@.آرش ٰرحمانی:مطمئنا هیچ حکومت غیر دموکراتیک و تمامیت خواهی در طول تاریخ نبوده است که بتواند برای مدت طولانی تمامی راههای رسیدن به جامعه باز را مسدود نماید.مخصوصا امروزه که گسترش اطلاعات و اخبار به کمک فن آوری اجازهمحدود سازی را از بین برده است.این حکومت ها با وجود تلاش زیاد خود به خوبی دریافته اند که دیگر امکان بستن تمامی راههای ارتباطی با جهان بیرون و آزاد و نیروهای دموکرات داخلی امکان ندارد.در چنین وضعیتی جنبش های مدنی نقش میتوانند با آگاهی بخشیدن به مردم هرچه بیشتر در راه شکستن این جامعه بستهNGO مهمی را بازی میکنند.نهادهای مدنی
گام بردارند.آگاهی رساندن به مردم موجب آشکار شدن واقعیتهای جامعه و ارز بین رفتن تبلیغات دروغین حکومت میگردد.تبلیغات دروغ یکی از مهمترین ارکان حکومتهای غیر دموکراتیک است.حفظ جمعیتهای فرهنگی و مدنی (با توجه به عدم امکان فعالیت آشکارو آزاد برای احزاب) و گسترش روز افزون آن مهمترین وظیفه نیروهای دموکراتیک میباشد.
@.حسین لاجوردی;پیش از رسیدن به مردمسالاری باید زمینه های عملی آن فراهم گردد، واقعیت اینست که نه ما ایرانیان تنها مردمی در دنیا هستیم که زیر فشار این چنین استبداد و دیکتاتوری قرار گرفته ایم و نه حکومت جمهوری اسلامی تنها مستبد و دیکتاتور تاریخ بشریت بوده است .ما واژه "مردمسالاری" را فقط در لفظ استفاده می کنیم و معانی و مفاهیم آن برایمان فاقد هرگونه مبنای عملی است. من اگر در واحد کوچک خانواده، در مدرسه و دانشگاه، در محل کار، در یک واحد اجتماعی مانند یک سازمان و حزب سیاسی و در رهبری یک مملکت صادق نباشم، چرا باید این انتظار را داشته باشم که بچه من، همشاگردی من، همکار من، عضو سازمان و حزب من و در نهایت آن مردمی که من قصد رهبری آنها را دارم پاک و سالم و بدون تقلب و ریا عمل کنند، بنظر شما آیا چنین امکانی وجود دارد؟ و آیا این یک انتظار واهی نخواهد بود؟ بنظرم می رسد که ما معانی و مفاهیم " مردم سالاری " و " فرد سالاری" را با هم مخلوط کرده ایم و تصور بر این داریم که کسی هم آن را نمی فهمد .ما زمانی می توانیم ادعای مردم سالاری داشته باشیم که در مرحله نخست خودمان در آن قالب جای گرفته باشیم و حداقل احترام طرف مقابل خودمان را حفظ کنیم، ما در بسیاری از موارد نمی خواهیم بپذیریم که ممکن است طرف مقابل من عقیده ای بجز عقیده من داشته باشد و عقیده او هم محترم باشد.
به نظر میرسد ما ضمن مخالفت با "حزب رستاخیز" و "حزب الله"، همان ایدئولوژی فردی را دنبال میکنیم که کسی که با من نیست حق حیات سیاسی ندارد، ولی واقعیت اینست که از بیان علنی آن واهمه داریم .
بطور قطع و یقین سئوال شما درست است که جمهوری اسلامی راه را بسوی یک جامعه آزاد و دموکرات بسته است، ولی تلاش ما در این زمینه چه بوده است؟ آیا پایه های آن بیشتر بر اساس تفکر و تعقل بوده و یا فریاد و شعار؟
مردم سالاری را باید در جامعه و با کمک مردم پیاده کرد و فرهنگ آنرا با کمک تلاشگران جامعه و در میان مردم نهادینه نمود، نخستین کلاس "مردم سالاری" از احترام ما به یکدیگر و میزان تحملمان شکل میگیرد. زمانیکه ما حتی همفکران خودمان را هم نمی توانیم تحمل کنیم، چرا باید انتظار داشته باشیم که مردم سالاری بوجود بیاید و مردم سالاری بر استبداد و دیکتاتوری پیروز شود، مردم سالاری جزوه درس معلمی است که خود آنرا خوب فرا گرفته باشد و به آن اعتقاد داشته و عمل کند .مردم سالاری مسابقه دو سرعت نیست که برنده اول و دوم داشته باشد. مفهوم مردم سالاری در خود واژه " مردم " نهفته است که خود از " جمع " می آید. به همین نمونه " سمینار جبهه ملی در مریلند " نگاه کنید که می تواند ایراد هائی هم داشته باشد و چه کاری است که انجام شود و بدون ایراد باشد. اقدامی که انجام شد و به هر حال صدائی برخاست که بتواند در این وانفسای تاریخی ما هشداری باشد و ندائی سر دهد که می توان به "مردم سالاری" نزدیک شد، در عوض کمک به بهتر کردن یک فکر و بر طرف کردن موانع آن، بسیاری تصور کردند که ممکن است در مسابقه نفر اول نباشند و پس باید بازی را بهم زد .
ما فراموش کرده ایم که ارزش و جایگاه ما درجامعه ایکه به "مردم سالاری" رسیده باشد از سوی خود مردم تعین خواهد شد و آنها هستند که اگر قبول کردند که کسی صلاحیت رهبری را دارد حمایتش خواهند کرد و اگر چنین نباشد بدون تردید دست و پا زدنی، بیهوده است .
@.رضا عزیزی نژاد;اپوزیسیون باید رویکرد تازه ای را در پیش بگیرد.تا کنون مخاطب اصلی، حکومت جمهوری اسلامی بوده است. نیروهای مخالف و منتقد تمام تلاش خود را بر این گذاشته اند تا سیاست های غلط و فرصت سوزی های سران نظام را به آنان گوشزد کنند. زمان آن رسیده که مردم را مخاطب اصلی خود قرار دهیم و وارد گفتگوی مستقیم و بدون رابطه با اقشار گوناگون شویم.در ضمن باید به این نکته توجه داشت که تلاش برای تغییر وضع موجود ابعاد گوناگونی دارد.نظام ولایت فقیه پیشینه ی 30 ساله در برخورد قهر آمیز با مخالفین خود دارد. در به کارگیری خشونت، رژیم تمامی مرزهای اخلاقی و انسانی را زیر پا گذاشته و میگذارد.بنابر این برخورد های قهر آمیز از همان آغاز محکوم به شکست خواهند بود.رژیم اما پیوسته نشان داده که در برابر جنبش های فراگیر که فارغ از ایدئولوژی هستند و هدفشان بهبودی شرایط در عرصه های گوناگون است،راه و چاره ای نمیشناسد. اعمال خشونت های آغازین و حذف فیزیکی کنش گران تنها به آنان حقانیت بیشتری بخشیده وبر محبوبیت و گسترش اندیشه ی آنان می افزاید.
تغییر قوانین و تغییر فرهنگ غالب، دو لبه ی این مبارزه هستند که هر کدام بنا بر شرایط، میتوانند بر دیگری ارجحیت بگیرند.کمپین یک ملیون امضا یکی ار موفق ترین کارزارهای سال های گذشته و مثالی با ارزش از مبارزه ای چند سویه و اثر گذار است. نیروهای سیاسی باید هر آنچه را در توان خود دارند در جهت پشتیبانی و گسترش جنبش های مدنی و فراگیر به کار گیرند.حاکمیت تنها زمانی عقب نشینی خواهد کرد که بیست میلیون ایرانی را در برابر خود ببیند.
@.بیژن مهر;جمهوری اسلامی یک هیولای بیمانند در تاریخ حکومت های فاشیستی در جهان است . فریبکاری و پیچیدگی سیستم حکومتی٬ منابع عظیم مالی رژیم ونقش ونفوذ مذهب در جامعه دلیل استثنایی بودن این حکومت دیکتاتوری است .نمایش های انتخاباتی رژیم برای جهانیان و به صحنه آوردن گسترده عوامل رژیم به خاطر پشتوانه مالی و احداث هزاران مسجد وتکیه و رسانه گروهی برای کنترل افکار ,این رژیم را از دیگر حکومت های توتالیتر متمایز میکند و کار آزادیخواهان را مشکل .ولی پایه فکری ورفتاری دیکتاتور ها یکی است و ستم به مردم٬ آزادی کشی و پر کردن جیب های حکومتی سر انجام پایه های این رژیم را فروخواهد ریخت هر چند که زمان بیشتری بطلبد . به نظر من باید ازتجربه جنبش های آزادیخواهانه جهانی استفاده کر د و جنبش زنان در صدر (به خاطرستم روزمره ای که بر نصف جمعیت ایران میرود) ٬جنش کارگران ومعلمان و دانشجویان را حمایت و به سازماندهی آنان کمک کرد .جنگ رسانه ای با رژیم نیز باید در دستور کار قرارگیرد.
2- نقش احزاب را در این میان بطور اعم و جبهه ملی را به ویژه چگونه ارزیابی میکنید؟
---------------------------------------------------------------------------------------------
@.آرش ٰرحمانی:در چنین وضعیتی مردم دچار سرخوردگی شدیدی میگردند .مخصوصا پس از شکست پروژه اصلاحات و بیکفایتی آقای خاتمی و اطرافیانش در استفاده از موقعیت این سر خوردگی بسیار در جامعه افزایش یافته است.عدم اطمینان مردم به نیروهای سیاسی درون حکومتی حال چه اصلاح طلب و چه تمامیت خواه ضربه شدیدی به مشارکت آنها در حوزه سیاسی
زده است.نیروهای غیر حکومتی مانند دانشجویان هم که ضربات جبران ناپزیری خورده اند و انصافا چندین برابر توان خود مبارزه کرده و هزینه داده اند.در این زمان خود حکومت با اشتباهات مکرر و عدم مدیریت صحیح منابع اقتصادی و انسداد روز افزون سیاسی منجر به فشار زیاد به مردم گردیده که خود این فشار بهترین انگیزه برای برانگیختن مردم جهت حرکتهای سیاسی میباشد. مردم ایران روز بروز مشارکت خود را در انتخابات کاهش داده اند وآخرین انتخابات جمهوری اسلامی که همان انتخابات مجلس میباشد با پایین ترین سطح مشارکت مردم برگزار گردید. این عدم مشارکت خود بهترین تاثیرگذاری بر امور سیاسی است و نشان از درک بالا و شناخت عمیق مردم ایران از نقاط ضعف جمهوری اسلامی دارد.
پس میبینیم که مردم با بی تفاوتی با مسایل سیاسی برخورد نکرده بلکه کاملا در مواقع ضروری با حرکتهای سنجیده به وظیفه تاریخی وملی خود عمل میکنند.بارهای بار مردمدر مقابل نیروی انتظامی در مورد برخورد با زنان در خیابان به نام طرح امنبت اجتماعی مقاومت کرده و اجازه ندادند ماموران هر کاری که میخواهند انجام دهند.اما به هر حال نمیتوان از مردم انتظار داشت بی محابا در مقابل حکومت جمهوری اسلامی تا دندان مسلح بایستند.مردم ایران در طول تاریخ همیشه با صبر و تحمل زیاد و استفاده از شرایط خاص حاکمان را شکست داده اند.
@.حسین لاجوردی;پاسخ من تنها در یک جمله خلاصه می شو د و آنهم " جلب اعتماد اجتماعی " است.هر زمان که توانستیم مورد اعتماد مردم قرار بگیریم بدون شک خواهیم توانست تاثیر گذار باشیم و زمینه مشارکت مردم را فراهم کنیم، اگر دکتر مصدق توانست مورد اعتماد مردم قرار بگیرد دارای کارنامه و پشتوانه ای بود که بمدت بیست سال بر عقیده خودش پای فشرد، در خانه نشست و هیچ پست و مقامی را که به او پیشنهاد هم می کردند نپذیرفت، برای رسیدن به مقام همه چیز را زیر پا نگذاشت و...، و بسیاری مثال های دیگر.در زمینه های مختلف در ایران، ما تا نتوانیم با عملکرد خودمان اعتماد مردم را جلب کنیم با هیچ ترفندی نخواهیم توانست جائی در میان مردم بدست بیاوریم و تاثیر گذار باشیم و تنها راه هم در این زمینه خلوت کردن با خودمان است که چه کار کرده ایم، چه کار می کنیم و چه کاری خواهیم کرد.ما نباید در گذشته زندگی کنیم، و تنها با دستاوردهای گذشته خودمان دلخوش باشیم. جامعه متحول ما نیازبیشتری را طلب میکند. به مسئله جبهه ملی بر می گردم. تاریخچه جبهه ملی را همه ما بیش و کم می دانیم و نیاز به تکرار آن نیست همه می دانیم که جبهه ملی برای ملی کردن نفت بوجود آمد و نفت هم ملی شد، ملی کردن نفت، شعار آن زمان جبهه ملی بود که مورد استقبال مردم قرار گرفت، آیا همچنان اگر قبول کنیم جبهه ملی همان جبهه ملی زمان مصدق است و با همان سازمان ها و احزاب و افراد و غیره، امروز نباید این سئوال را مطرح کنیم که اگر دکتر مصدق زنده بود چه می کرد؟ و ما که در جایگاه مصدق نشسته ایم چه می کنیم؟ من تردید ندارم که پس از این سالهای دراز همچنان راه مصدق زنده است و وجود دارد ولی آیا این سئوال امروز وجود ندارد که چرا جبهه ملی امروز نمی تواند آن نقش فراگیر دوران مصدق را داشته باشد ؟
برانگیختن مردم و به میدان آوردنشان نخست به فکر نیاز دارد و در مرحله اول اینکه بپذیریم اگر فکر جدیدی وجود دارد باید تقویت شود و نه اینکه تمام تلاشمان این باشد که آنرا در نطفه خفه کنیم که ممکن است روزی جائی را برای دیگری تنگ کند، اعتبار و اهمیت بزرگان جامعه که بطور قطع و یقین لازم و واجب است زمانی ارزش پیدا می کند که قادر باشد افکار جوان دیگری را پرورش دهد و جانشین خود کند.
در تمامی جوامعی که امروز نام پیشرفته و توسعه یافته را بر خود دارند یک واقعیت وجود داشته و آن وجود سه نسل و وظایف و مسئولیت هایشان است. نسل اول که سرد و گرم چشیده و دارای تجربه هایی گرانقدر است باید بتواند تجربه هایش را به نسل میانی انتقال داده و نسل میانی با به روز کردن آن تجربه ها و در پاسخ به نیازهای اجتماعی آن را در اختیار نسل جوان جامعه قرار دهد تا بتوانیم به تداوم پیشرفت جامعه کمک کرده و از تکرار اشتباهات جلوگیری کنیم.تلاش فعالان سیاسی باید این باشد که اعتماد مردم را جلب کنند، اگر مردم اعتماد نکنند، پا به میدان نخواهند گذاشت و اگر آنها به میدان نیایند مشارکت مردمی و تاثیر گذاری بر امور سیاسی انجام پذیر نخواهد بود .
رضا عزیزی نژاد;حزاب و سازمان های سیاسی میبایست دست کم برای رسیدن به یک فصل مشترک برنامه ریزی کنند.
این فصل مشترک باید توان پیوند زدن تشکلات سیاسی و لایه های اجتماعی به یک دیگر را داشته باشد. جامعه ایران در حال آزمودن و تجربه کردن این فصل مشترک است. تجربه ی 10 اردیبهشت در برابر سفارت امارات در تهران و راه پیمایی شکوهمند مردم تبریز از وجوه این تجربه بودند. کمپین یک ملیون امضا وجه دیگر آن است.
سازمان ها و احزاب میتوانند با به دست گرفتن بخش های کارشناسانه (حقوقی،فرهنگی،اقتصادی) یاری بخش این جنبش باشند و بدین ترتیب فشار اجتماعی بر حاکمیت را افزایش دهند. تلاش برای تغییر در برابر حاکمیت مستبدی چون جمهوری اسلامی مبارزه هم زمان در سطوح مختلف را می طلبد.
جبهه ی ملی یکی از تشکل هایی است که قادر است با توجه به پیشینه ی 60 ساله ی خود در کنار و همراه جنبش مدنی مردم ایران به آن سمت و سو هم بدهد. جبهه ملی باید در پی ایجاد فرصت مشارکت مردم در امور سیاسی باشد.گفتمان تغییر باید همگانی شود تا در تعامل با مردم تبدیل به "خواست همگانی" گردد. جبهه ملی با بازنگری به شیوه ها، باید توجه خود را معطوف به آن بخش از توده ی مردم کند، که تا کنون عضوهیچ گروه سیاسی نبوده اند و به ویژه تلاش خود را صرف جذب نیرو در میان جوانان که سر چشمه ی اصلی تغییرات در نظام سیاسی خواهند بود نماید.
تحقق این روند، دگرگشت جبهه ملی ایران از یک گروه سیاسی یه یک نیروی سیاسی را در پی خواهد داشت.
@.بیژن مهر;ما احتیاج به یک پلاتفرم ملی داریم تا از حقوق مردم ایران دفاع کند .جبهه ملی ایران میتواند پایه و بستر این پلاتفرم ملی باشد .جبهه ملی با سابقه تاریخی و منش دمکراتیک برای این مهم باید تلاش کند .این میسر نخواهد شد مگر بایک بازبینی و تجدید نظر و جوانگرایی در جبهه ملی و سایر احزاب .تفکرات کهنه در ۳۰ سال گذشته غیراز تقویت رژیم کاری انجام نداده است.مشکل این جاست که جوانگرایی و نو گرایی عده ای را به وحشت انداخته است و به غلط میپندارند که باید صحنه را خالی کنند چون جوان نیستند. جوانگرایی به شناسنامه نیست .تفکر جوان در ذهن هر کس میتواند وجود داشته باشد .پرویز ورجاوند و دکتر مدنی نمونه های شاخص مردانی هستند که جوان زیستند .آنها همیشه به جوانان به عنوان مالکان آینده نگریستند ٬نه زیر دستان بدون مغز.احترام این دو بزرگ مرد به جوانان و تاثیر تفکرشان در میان آنها , جبهه ملی و مبارزه برای دمکراسی را پویا میکند.اگر کسی قرار است صحنه را خالی کند به خاطر سن و سال تیست بلکه به خاطر تفکر تمامیت خواه و عقب افتاده است.
3- چه راهکاری را در جهت بر انگیختن تمایل مردم برای مشارکت و تاثیر گذاری بر امور سیاسی عملی میدانید و پیشنهاد میکنید؟
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
@.آرش ٰرحمانی;احزاب سیاسی وظیفه دارند با تمام توان تا آنجایی که امکان پذیر است در جهت شکستن فضای بسته سیاسی گام بردارند. البته این امر هزینه سنگینی هم برای آنها در بر دارد.آگاهی رساندن از تخلفات حکومت از اصول انسانی و حقوق بشری به علاوه زیانهای رسیده از سمت دولت به مردم ناشی از عدم کفایت حکومت در مدیریت کشور از مهمترین وظایف احزاب است.در کنار این امر وظیفه جبهه ملی به عنوان حزبی قدیمی و بسیار خوشنام حمایت از تمامی فعالیتهای نیروهای دموکرات و حافظ استقلال کشور است.
گروهی از احزاب مخالف ایران و ایرانی با تکیه بر بعضی همسایگان ایران سسعی دارند از موقعیت فعلی سوئ استفاده کرده و به سمت تجزیه و یا ضربه زدن به تمامیت ایران گام بردارند.وظیفه خطیر جبهه ملی و تمام احزاب ملی در این زمان مبارزه در دو جبهه است.در جبهه اول مقابله با کارهای غیر انسانی حکومت و در جبهه دوم مقابله با تجزیه طلبان میباشد. با آرزوی آزادی ایران و ایرانی
@.حسین لاجوردی;من در زمره افرادی هستم که اعتقاد دارم اگر هر تحول و تغییری بدون داشتن احزاب واقعی و مردمی انجام شود بدون تردید پایدار نخواهد ماند و نخواهد توانست که در دراز مدت موثر واقع شود .
از سوی دیگر هم بر خلاف بسیاری که می گویند ما فرهنگ حزبی نداریم تصورم بر اینست که چنین نیست و تاریخ معاصر ما در صد سال گذشته نشان داده است که هر گاه افراد پاک و درستکاری بدلیل نیازهای اجتماعی پا به میدان گذاشته اند و نیازهای جامعه و مرامنامه های احزاب با خواسته های مردم تطبیق پیدا کرده است زمینه مناسب برای تشکیل حزب فراهم گشته است .
جامعه جوان امروز ایران بیشتر از هر زمان دیگری به نیاز وجود احزاب پی برده است و یکی از عللی که به افراد تک نفره و به درخواست های آنان برای گردهم آئی ها و تظاهرات و غیره اقبال نشان نمی دهد بطور قطع همین است و در بسیاری از موارد هم شاهد آن هستیم که این دعوت ها و درخواست ها بضد خود تبدیل می شود. به عنوان مثال نمونه های بسیاری دیده می شود که بعضی ها با امکانات مالی و برخی دیگر با خود فروشی به بیگانه، در صدد بر می آیند که در میان اپوزیسیون نفوذ کرده و در جامعه جائی برای خود دست و پا کنند ، ولی شاهد هستیم که مردم با آگاهی و هشیاری کامل کوچکترین اعتمادی را به آنان نشان نمیدهند.
در این زمینه اعتقاد من بر اینست که تا گروهی همفکر و مورد اعتماد مرد م و با داشتن برنامه به شکل اعلام یک حزب پا به میدان نگذارند راه به جائی برده نخواهد شد .
پیشنهاد :
در مورد جبهه ملی اعتقادم بر اینست که جبهه ملی بدلیل نام مصدق همچنان می تواند جایگاه بزرگی را در میان ایرانیان داشته باشد ولی نخست باید موارد زیر روشن باشد :
جبهه ملی امروز چه سازمان ها، احزاب و افرادی را نمایندگی می کند و جایگاه این سازمان ها وا حزاب اگر وجود دارند چیست و در کجاست ؟
اگر جبهه ملی خود واحدی است که بصورت جبهه و با مفهوم جبهه در واژگان سیاسی باید وجود داشته باشد، بطور طبیعی تنها یک جبهه ملی بیشتر نمی تواند باشد و "تعدد جبهه های ملی" تنها به بی اعتمادی اجتماعی خواهد انجامید .
جبهه ملی باید برای امروز و فردای ایران با توجه به خواست ها و نیازهای جامعه برنامه مدون ارائه و آنرا دنبال کند تا بتواند مقبولیت اجتماعی – سیاسی بدست آورد .
جبهه ملی داخل و خارج ندارد و اگر برنامه ای ارائه می شود باید برنامه تمام جبهه ملی باشد، بدون تردید نمی توان مشکلات و فشار و سرکوب داخلی را در امروز ایران نادیده گرفت، ولی همیشه و در تمام جوامع زیر فشار بازوی خارج از کشور آن نهاد سیاسی است که چون کمتر زیر فشار است توانسته است نقش فعال تری را ایفا نماید، کاری که ممکن است از بدنه داخل آن ساخته نباشد و این نه بمعنای اهمیت کمتر و یا بیشتر خواهد بود .
و اما از آنجائیکه بنظر نمی رسد و یا مشکل می توان دید که مراحل نام برده شده در بالا در حال حاضر امکان عملی پیدا کند و تجربه ها در سه دهه گذشته نیز آنرا ثابت کرده است که یکی شدن "جبهه های ملی" و دیگر نکات ذکر شده جامه عمل به تن نخواهد کرد و از سوئی دیگر راه نهضت ملی ایران و راه مصدق همچنان اصلی ترین مسیر برای آینده ایران است و پیروان خود را نیز داراست، پیشنهاد مشخصم اینست ، مجموعه افرادی که به راه مصدق اعتقاد دارند و موانع موجود را هم در پیش رو دارند ، برای اینکه بتوانند راه نجاتی برای آینده ایران بیابند و از مشکلات غیر قابل حل موجود نیز رها شوند باید دست به تشکیل "جبهه جدید ملی " و یا با هر نام دیگری بزنند که امکان فعالیت واقعی در آن بوجود آید، اعتماد مردم با از میان رفتن دعواهای خانگی بر طرف شود و با ارائه برنامه ای دقیق و قابل اجرا و تشکیلاتی منظم و قابل احترام اجتماعی، جائی تازه و جایگاهی مناسب در میان ایرانیان بدست آورد که قادر باشد اعتماد مردم را جلب نماید .یادمان باشد که ما در دورانی زندگی می کنیم که 30 سال است اینترنت متولد شده است و از آن زمان، لحظه به لحظه، شرایط زمان و مکان دچار دگرگونی ها و تحولات شگرفی گشته است و این روند با سرعت هر چه تمامتر در حال حرکت است و اگر ما آمادگی رویاروئی با آنها را نداشته باشیم یا باید همچنان گذشته هایمان را نشخوار کنیم و یا در انتظار معجزه بمانیم !!
@.رضا عزیزی نژاد;مردم زمانی توجه شان به سوی حزب ، تشکل و یا سازمانی جلب خواهد شد که بازتاب خواسته ها و نیازهای خود را دربرنامه و دستور کار آنان بیایند. نخستین و بزرگترین دغدغه ی مردم، رفتن فلان شخص وآمدن دیگری و یا پرسش به این پاسخ که جمهوری سکولار بهتر است یا جمهوری اسلامی نیست.نخستین دغدغه ی مردم مسائل معیشتی و روزمره است، که کمترین سازمان یا حزبی به گونه ای جدی به آن پرداخته ، چه برسد که برنامه ای برای زدودن نا رسایی ها ارائه داده باشد.برای همین است که موجودیت سازمان ها و احزاب چه در درون و چه در برون از ایران برای مردم غیر ملموس مانده است.اگر موفق نشویم برای عرصه های گوناگون زندگی مردم کشورمان که مهم ترینش در حال حاضر عرصه ی اقتصادی است چشم اندازی ترسیم کنیم تا حد اقل های یک زندگی شرافت مندانه برای هم میهنانمان تامین شود، نباید از هراس مردم در غلتیدن به وضعی بدتر وپیرو آن تن دادن به "وضع موجود" شگفت زده شویم.
@.بیژن مهر;مردم ایران باید بدانند که چه بر سر ثروت ملی آنان می آید .روزی ۲۰۰ ملیون دلار در آمد نفتی و بیش از ۱۴ ملیون نفر زیر خط فقر?!!.کمکهای ملیارد دلاری به لبنان وسوریه ودیگر کشور ها زمانی که کودکان ایرانی بی سر پناه و گرسنه میخوابند?!! .نقض دایمی حقوق بشر واجرای قوانین ضد انسانی باید برای برپا خاستن مردم و احقاق حقوق خود کافی باشد. جهانی کردن مسائل ایران وتبلیغ جنبش های زنان و کارگران و دانشجویان و ... باید در اولویت قرار گیرد .تنها با یک اپوزسیون مقتدر و با استفاده از شخصیتهای ایرانی که سابقه مبارزه برای آزادی٬حقوق بشر و دمکراسی و اعتبار جهانی دارند میتوان به این مهم دست یافت. این وظیفه یک پلاتفرم ملی است تا بطور مستمرو سیستماتیک این مسایل را افشا و بیان کند و به سازماندهی جنبش ها بپردازد.
با سپاس فراوان از همه شرکت کنندگان در میز گرد جبهه ملی ایران.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
توضیح دکتر حسین لاجوردی :
بدنبال دعوتی که در این میز گرد از من شده است و پیش از اینکه بخواهم در این میز گرد صحبتی داشته باشم لازم می دانم به نکاتی اشاره کنم:
آگاه هستم و با تمام ذرات وجودم میدانم که امروز دارای شناسنامه ای هستم که صفحات نخست آنرا بی هویتی و حقارت وجود رژیم جمهوری اسلامی پوشانده است و تا زمانیکه این رژیم در تمامیت، کلیت و موجودیت آن وجود دارد شناسنامه من پاک نخواهد شد .
اعتقاد راسخ دارم که عوامل شناخته شده رژیم که امروز با عنوان های گوناگون "استاد" و "مدیر" و "روشنفکر ناراضی" و...، با پناه بردن به کشورهای خارجی سعی بداخل شدن به صفوف اپوزیسیون را دارند، یکبار دیگر و اگر موفق شوند جامعه ما را به قهقرا خواهند برد .کسانیکه مرا از دور و نزدیک می شناسند می دانند که من عضویت در هیچیک از سازمان های جبهه ملی را نداشته و ندارم .
کسانیکه مرا از دور و نزدیک می شناسند می دانند که من عضویت در هیچیک از سازمان های جبهه ملی را ندارم .
من تفکر و مشی سیاسی خودم را تنها در یک حکومت پارلمانی می بینم و تمامی تلاشم را بر آن گذاشته ام که بتوانم بهمراه دیگر کسانیکه چنین دیدگاهی را دنبال می کنند آنرا در قالب یک نظام جمهوری در آینده ایران به مردم ایران پیشنهاد نمایم .
تنها راه برای نجات ایران از این منجلاب را ، راه " نهضت ملی ایران " می دانم که پشتوانه مردمی دارد و راهبرانش را علی رغم اشتباهاتی که هر کدام داشته اند از " امیر کبیر " آغاز می کنم و " دکتر مصدق "، "دکتر بختیار " و " دکتر مدنی " را بهمراه بسیاری دیگر در آن راه می شناسم و برایشان احترام فراوان قائل هستم .
بی تردید هر کدام اشتباهات خود را داشته اند، من مصدق و بختیار را در زندگیم هیچگاه ندیدم ولی اعتقاد دارم که مصدق در مسیر ملی کردن نفت که مسائل و مشکلات فراوان بهمراه داشت، توانست هویت ایرانی ما را یکبار دیگر به خود ما ایرانی ها و به جهانیان ثابت کند .
بختیار را بزرگترین مبارزی در این راه می شناسم که هشدارهایش را نشنیدیم و بدون تردید حداقل نسل من، به او بدهی فراوان دارد. مدنی را یکی از پاک ترین مبارزان این راه قلمداد می کنم و همه هم می دانند و بازهم تاکید می کنم که در هیچیک از سازمان هائیکه آنها داشتند هیچگونه عضویتی نداشتم.
براین مهم پای می فشارم که اگر ما، مجموعه افرادی که رژیم جمهوری اسلامی را در تمامیتش برای خودمان بی هویتی و حقارت می دانیم و اگر کوچکترین اعتقادی هم به دموکراسی و آزادی برای خودمان و مردممان داریم، در مرحله اول باید بتوانیم آن را در میان خودمان پیاده کنیم و سپس داعیه و شعار بردن آنرا به ایران داشته باشیم و این تنها راهی است که در نهایت به ایجاد اعتماد در مردم خواهد انجامید .
تفاوت در میان خودمان را بپذیریم و در کنار هم و با قبول تفاوت هایمان در مقابل رژیم جمهوری اسلامی بایستیم و اختلاف نظرهایمان را به پارلمان آینده ایران حواله کنیم که بدینوسیله ، حق و انتخاب مردم در آن محترم داشته شود .
امروز باید بتوانیم در پشت یک میز گرد که بالا و پائین ندارد و همه ما دارای رای برابر در آن خواهیم بود بنشینیم و به همراه دیگر هموطنان مبارزمان در داخل کشور این راه سخت و ناهموار و پر پیچ و خم آزادی را طی کنیم.
آیا ما تا این اندازه به رای آزاد، دموکراسی و آزادی پایبند هستیم ؟
*لطفا به توضیح دکتر لاجوردی در پایان این میز گرد توجه فرمائید
* میز گرد جبهه ملی ایران *
------------------------------
1- با توجه با اینکه جمهوری اسلامی راه ها را بسوی جامعه ای آزاد و دمکرات بسته است، چه راهکاری را در این زمینه برای نیل به مردم سالاری پیشنهاد میکنید؟
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
@.آرش ٰرحمانی:مطمئنا هیچ حکومت غیر دموکراتیک و تمامیت خواهی در طول تاریخ نبوده است که بتواند برای مدت طولانی تمامی راههای رسیدن به جامعه باز را مسدود نماید.مخصوصا امروزه که گسترش اطلاعات و اخبار به کمک فن آوری اجازهمحدود سازی را از بین برده است.این حکومت ها با وجود تلاش زیاد خود به خوبی دریافته اند که دیگر امکان بستن تمامی راههای ارتباطی با جهان بیرون و آزاد و نیروهای دموکرات داخلی امکان ندارد.در چنین وضعیتی جنبش های مدنی نقش میتوانند با آگاهی بخشیدن به مردم هرچه بیشتر در راه شکستن این جامعه بستهNGO مهمی را بازی میکنند.نهادهای مدنی
گام بردارند.آگاهی رساندن به مردم موجب آشکار شدن واقعیتهای جامعه و ارز بین رفتن تبلیغات دروغین حکومت میگردد.تبلیغات دروغ یکی از مهمترین ارکان حکومتهای غیر دموکراتیک است.حفظ جمعیتهای فرهنگی و مدنی (با توجه به عدم امکان فعالیت آشکارو آزاد برای احزاب) و گسترش روز افزون آن مهمترین وظیفه نیروهای دموکراتیک میباشد.
@.حسین لاجوردی;پیش از رسیدن به مردمسالاری باید زمینه های عملی آن فراهم گردد، واقعیت اینست که نه ما ایرانیان تنها مردمی در دنیا هستیم که زیر فشار این چنین استبداد و دیکتاتوری قرار گرفته ایم و نه حکومت جمهوری اسلامی تنها مستبد و دیکتاتور تاریخ بشریت بوده است .ما واژه "مردمسالاری" را فقط در لفظ استفاده می کنیم و معانی و مفاهیم آن برایمان فاقد هرگونه مبنای عملی است. من اگر در واحد کوچک خانواده، در مدرسه و دانشگاه، در محل کار، در یک واحد اجتماعی مانند یک سازمان و حزب سیاسی و در رهبری یک مملکت صادق نباشم، چرا باید این انتظار را داشته باشم که بچه من، همشاگردی من، همکار من، عضو سازمان و حزب من و در نهایت آن مردمی که من قصد رهبری آنها را دارم پاک و سالم و بدون تقلب و ریا عمل کنند، بنظر شما آیا چنین امکانی وجود دارد؟ و آیا این یک انتظار واهی نخواهد بود؟ بنظرم می رسد که ما معانی و مفاهیم " مردم سالاری " و " فرد سالاری" را با هم مخلوط کرده ایم و تصور بر این داریم که کسی هم آن را نمی فهمد .ما زمانی می توانیم ادعای مردم سالاری داشته باشیم که در مرحله نخست خودمان در آن قالب جای گرفته باشیم و حداقل احترام طرف مقابل خودمان را حفظ کنیم، ما در بسیاری از موارد نمی خواهیم بپذیریم که ممکن است طرف مقابل من عقیده ای بجز عقیده من داشته باشد و عقیده او هم محترم باشد.
به نظر میرسد ما ضمن مخالفت با "حزب رستاخیز" و "حزب الله"، همان ایدئولوژی فردی را دنبال میکنیم که کسی که با من نیست حق حیات سیاسی ندارد، ولی واقعیت اینست که از بیان علنی آن واهمه داریم .
بطور قطع و یقین سئوال شما درست است که جمهوری اسلامی راه را بسوی یک جامعه آزاد و دموکرات بسته است، ولی تلاش ما در این زمینه چه بوده است؟ آیا پایه های آن بیشتر بر اساس تفکر و تعقل بوده و یا فریاد و شعار؟
مردم سالاری را باید در جامعه و با کمک مردم پیاده کرد و فرهنگ آنرا با کمک تلاشگران جامعه و در میان مردم نهادینه نمود، نخستین کلاس "مردم سالاری" از احترام ما به یکدیگر و میزان تحملمان شکل میگیرد. زمانیکه ما حتی همفکران خودمان را هم نمی توانیم تحمل کنیم، چرا باید انتظار داشته باشیم که مردم سالاری بوجود بیاید و مردم سالاری بر استبداد و دیکتاتوری پیروز شود، مردم سالاری جزوه درس معلمی است که خود آنرا خوب فرا گرفته باشد و به آن اعتقاد داشته و عمل کند .مردم سالاری مسابقه دو سرعت نیست که برنده اول و دوم داشته باشد. مفهوم مردم سالاری در خود واژه " مردم " نهفته است که خود از " جمع " می آید. به همین نمونه " سمینار جبهه ملی در مریلند " نگاه کنید که می تواند ایراد هائی هم داشته باشد و چه کاری است که انجام شود و بدون ایراد باشد. اقدامی که انجام شد و به هر حال صدائی برخاست که بتواند در این وانفسای تاریخی ما هشداری باشد و ندائی سر دهد که می توان به "مردم سالاری" نزدیک شد، در عوض کمک به بهتر کردن یک فکر و بر طرف کردن موانع آن، بسیاری تصور کردند که ممکن است در مسابقه نفر اول نباشند و پس باید بازی را بهم زد .
ما فراموش کرده ایم که ارزش و جایگاه ما درجامعه ایکه به "مردم سالاری" رسیده باشد از سوی خود مردم تعین خواهد شد و آنها هستند که اگر قبول کردند که کسی صلاحیت رهبری را دارد حمایتش خواهند کرد و اگر چنین نباشد بدون تردید دست و پا زدنی، بیهوده است .
@.رضا عزیزی نژاد;اپوزیسیون باید رویکرد تازه ای را در پیش بگیرد.تا کنون مخاطب اصلی، حکومت جمهوری اسلامی بوده است. نیروهای مخالف و منتقد تمام تلاش خود را بر این گذاشته اند تا سیاست های غلط و فرصت سوزی های سران نظام را به آنان گوشزد کنند. زمان آن رسیده که مردم را مخاطب اصلی خود قرار دهیم و وارد گفتگوی مستقیم و بدون رابطه با اقشار گوناگون شویم.در ضمن باید به این نکته توجه داشت که تلاش برای تغییر وضع موجود ابعاد گوناگونی دارد.نظام ولایت فقیه پیشینه ی 30 ساله در برخورد قهر آمیز با مخالفین خود دارد. در به کارگیری خشونت، رژیم تمامی مرزهای اخلاقی و انسانی را زیر پا گذاشته و میگذارد.بنابر این برخورد های قهر آمیز از همان آغاز محکوم به شکست خواهند بود.رژیم اما پیوسته نشان داده که در برابر جنبش های فراگیر که فارغ از ایدئولوژی هستند و هدفشان بهبودی شرایط در عرصه های گوناگون است،راه و چاره ای نمیشناسد. اعمال خشونت های آغازین و حذف فیزیکی کنش گران تنها به آنان حقانیت بیشتری بخشیده وبر محبوبیت و گسترش اندیشه ی آنان می افزاید.
تغییر قوانین و تغییر فرهنگ غالب، دو لبه ی این مبارزه هستند که هر کدام بنا بر شرایط، میتوانند بر دیگری ارجحیت بگیرند.کمپین یک ملیون امضا یکی ار موفق ترین کارزارهای سال های گذشته و مثالی با ارزش از مبارزه ای چند سویه و اثر گذار است. نیروهای سیاسی باید هر آنچه را در توان خود دارند در جهت پشتیبانی و گسترش جنبش های مدنی و فراگیر به کار گیرند.حاکمیت تنها زمانی عقب نشینی خواهد کرد که بیست میلیون ایرانی را در برابر خود ببیند.
@.بیژن مهر;جمهوری اسلامی یک هیولای بیمانند در تاریخ حکومت های فاشیستی در جهان است . فریبکاری و پیچیدگی سیستم حکومتی٬ منابع عظیم مالی رژیم ونقش ونفوذ مذهب در جامعه دلیل استثنایی بودن این حکومت دیکتاتوری است .نمایش های انتخاباتی رژیم برای جهانیان و به صحنه آوردن گسترده عوامل رژیم به خاطر پشتوانه مالی و احداث هزاران مسجد وتکیه و رسانه گروهی برای کنترل افکار ,این رژیم را از دیگر حکومت های توتالیتر متمایز میکند و کار آزادیخواهان را مشکل .ولی پایه فکری ورفتاری دیکتاتور ها یکی است و ستم به مردم٬ آزادی کشی و پر کردن جیب های حکومتی سر انجام پایه های این رژیم را فروخواهد ریخت هر چند که زمان بیشتری بطلبد . به نظر من باید ازتجربه جنبش های آزادیخواهانه جهانی استفاده کر د و جنبش زنان در صدر (به خاطرستم روزمره ای که بر نصف جمعیت ایران میرود) ٬جنش کارگران ومعلمان و دانشجویان را حمایت و به سازماندهی آنان کمک کرد .جنگ رسانه ای با رژیم نیز باید در دستور کار قرارگیرد.
2- نقش احزاب را در این میان بطور اعم و جبهه ملی را به ویژه چگونه ارزیابی میکنید؟
---------------------------------------------------------------------------------------------
@.آرش ٰرحمانی:در چنین وضعیتی مردم دچار سرخوردگی شدیدی میگردند .مخصوصا پس از شکست پروژه اصلاحات و بیکفایتی آقای خاتمی و اطرافیانش در استفاده از موقعیت این سر خوردگی بسیار در جامعه افزایش یافته است.عدم اطمینان مردم به نیروهای سیاسی درون حکومتی حال چه اصلاح طلب و چه تمامیت خواه ضربه شدیدی به مشارکت آنها در حوزه سیاسی
زده است.نیروهای غیر حکومتی مانند دانشجویان هم که ضربات جبران ناپزیری خورده اند و انصافا چندین برابر توان خود مبارزه کرده و هزینه داده اند.در این زمان خود حکومت با اشتباهات مکرر و عدم مدیریت صحیح منابع اقتصادی و انسداد روز افزون سیاسی منجر به فشار زیاد به مردم گردیده که خود این فشار بهترین انگیزه برای برانگیختن مردم جهت حرکتهای سیاسی میباشد. مردم ایران روز بروز مشارکت خود را در انتخابات کاهش داده اند وآخرین انتخابات جمهوری اسلامی که همان انتخابات مجلس میباشد با پایین ترین سطح مشارکت مردم برگزار گردید. این عدم مشارکت خود بهترین تاثیرگذاری بر امور سیاسی است و نشان از درک بالا و شناخت عمیق مردم ایران از نقاط ضعف جمهوری اسلامی دارد.
پس میبینیم که مردم با بی تفاوتی با مسایل سیاسی برخورد نکرده بلکه کاملا در مواقع ضروری با حرکتهای سنجیده به وظیفه تاریخی وملی خود عمل میکنند.بارهای بار مردمدر مقابل نیروی انتظامی در مورد برخورد با زنان در خیابان به نام طرح امنبت اجتماعی مقاومت کرده و اجازه ندادند ماموران هر کاری که میخواهند انجام دهند.اما به هر حال نمیتوان از مردم انتظار داشت بی محابا در مقابل حکومت جمهوری اسلامی تا دندان مسلح بایستند.مردم ایران در طول تاریخ همیشه با صبر و تحمل زیاد و استفاده از شرایط خاص حاکمان را شکست داده اند.
@.حسین لاجوردی;پاسخ من تنها در یک جمله خلاصه می شو د و آنهم " جلب اعتماد اجتماعی " است.هر زمان که توانستیم مورد اعتماد مردم قرار بگیریم بدون شک خواهیم توانست تاثیر گذار باشیم و زمینه مشارکت مردم را فراهم کنیم، اگر دکتر مصدق توانست مورد اعتماد مردم قرار بگیرد دارای کارنامه و پشتوانه ای بود که بمدت بیست سال بر عقیده خودش پای فشرد، در خانه نشست و هیچ پست و مقامی را که به او پیشنهاد هم می کردند نپذیرفت، برای رسیدن به مقام همه چیز را زیر پا نگذاشت و...، و بسیاری مثال های دیگر.در زمینه های مختلف در ایران، ما تا نتوانیم با عملکرد خودمان اعتماد مردم را جلب کنیم با هیچ ترفندی نخواهیم توانست جائی در میان مردم بدست بیاوریم و تاثیر گذار باشیم و تنها راه هم در این زمینه خلوت کردن با خودمان است که چه کار کرده ایم، چه کار می کنیم و چه کاری خواهیم کرد.ما نباید در گذشته زندگی کنیم، و تنها با دستاوردهای گذشته خودمان دلخوش باشیم. جامعه متحول ما نیازبیشتری را طلب میکند. به مسئله جبهه ملی بر می گردم. تاریخچه جبهه ملی را همه ما بیش و کم می دانیم و نیاز به تکرار آن نیست همه می دانیم که جبهه ملی برای ملی کردن نفت بوجود آمد و نفت هم ملی شد، ملی کردن نفت، شعار آن زمان جبهه ملی بود که مورد استقبال مردم قرار گرفت، آیا همچنان اگر قبول کنیم جبهه ملی همان جبهه ملی زمان مصدق است و با همان سازمان ها و احزاب و افراد و غیره، امروز نباید این سئوال را مطرح کنیم که اگر دکتر مصدق زنده بود چه می کرد؟ و ما که در جایگاه مصدق نشسته ایم چه می کنیم؟ من تردید ندارم که پس از این سالهای دراز همچنان راه مصدق زنده است و وجود دارد ولی آیا این سئوال امروز وجود ندارد که چرا جبهه ملی امروز نمی تواند آن نقش فراگیر دوران مصدق را داشته باشد ؟
برانگیختن مردم و به میدان آوردنشان نخست به فکر نیاز دارد و در مرحله اول اینکه بپذیریم اگر فکر جدیدی وجود دارد باید تقویت شود و نه اینکه تمام تلاشمان این باشد که آنرا در نطفه خفه کنیم که ممکن است روزی جائی را برای دیگری تنگ کند، اعتبار و اهمیت بزرگان جامعه که بطور قطع و یقین لازم و واجب است زمانی ارزش پیدا می کند که قادر باشد افکار جوان دیگری را پرورش دهد و جانشین خود کند.
در تمامی جوامعی که امروز نام پیشرفته و توسعه یافته را بر خود دارند یک واقعیت وجود داشته و آن وجود سه نسل و وظایف و مسئولیت هایشان است. نسل اول که سرد و گرم چشیده و دارای تجربه هایی گرانقدر است باید بتواند تجربه هایش را به نسل میانی انتقال داده و نسل میانی با به روز کردن آن تجربه ها و در پاسخ به نیازهای اجتماعی آن را در اختیار نسل جوان جامعه قرار دهد تا بتوانیم به تداوم پیشرفت جامعه کمک کرده و از تکرار اشتباهات جلوگیری کنیم.تلاش فعالان سیاسی باید این باشد که اعتماد مردم را جلب کنند، اگر مردم اعتماد نکنند، پا به میدان نخواهند گذاشت و اگر آنها به میدان نیایند مشارکت مردمی و تاثیر گذاری بر امور سیاسی انجام پذیر نخواهد بود .
رضا عزیزی نژاد;حزاب و سازمان های سیاسی میبایست دست کم برای رسیدن به یک فصل مشترک برنامه ریزی کنند.
این فصل مشترک باید توان پیوند زدن تشکلات سیاسی و لایه های اجتماعی به یک دیگر را داشته باشد. جامعه ایران در حال آزمودن و تجربه کردن این فصل مشترک است. تجربه ی 10 اردیبهشت در برابر سفارت امارات در تهران و راه پیمایی شکوهمند مردم تبریز از وجوه این تجربه بودند. کمپین یک ملیون امضا وجه دیگر آن است.
سازمان ها و احزاب میتوانند با به دست گرفتن بخش های کارشناسانه (حقوقی،فرهنگی،اقتصادی) یاری بخش این جنبش باشند و بدین ترتیب فشار اجتماعی بر حاکمیت را افزایش دهند. تلاش برای تغییر در برابر حاکمیت مستبدی چون جمهوری اسلامی مبارزه هم زمان در سطوح مختلف را می طلبد.
جبهه ی ملی یکی از تشکل هایی است که قادر است با توجه به پیشینه ی 60 ساله ی خود در کنار و همراه جنبش مدنی مردم ایران به آن سمت و سو هم بدهد. جبهه ملی باید در پی ایجاد فرصت مشارکت مردم در امور سیاسی باشد.گفتمان تغییر باید همگانی شود تا در تعامل با مردم تبدیل به "خواست همگانی" گردد. جبهه ملی با بازنگری به شیوه ها، باید توجه خود را معطوف به آن بخش از توده ی مردم کند، که تا کنون عضوهیچ گروه سیاسی نبوده اند و به ویژه تلاش خود را صرف جذب نیرو در میان جوانان که سر چشمه ی اصلی تغییرات در نظام سیاسی خواهند بود نماید.
تحقق این روند، دگرگشت جبهه ملی ایران از یک گروه سیاسی یه یک نیروی سیاسی را در پی خواهد داشت.
@.بیژن مهر;ما احتیاج به یک پلاتفرم ملی داریم تا از حقوق مردم ایران دفاع کند .جبهه ملی ایران میتواند پایه و بستر این پلاتفرم ملی باشد .جبهه ملی با سابقه تاریخی و منش دمکراتیک برای این مهم باید تلاش کند .این میسر نخواهد شد مگر بایک بازبینی و تجدید نظر و جوانگرایی در جبهه ملی و سایر احزاب .تفکرات کهنه در ۳۰ سال گذشته غیراز تقویت رژیم کاری انجام نداده است.مشکل این جاست که جوانگرایی و نو گرایی عده ای را به وحشت انداخته است و به غلط میپندارند که باید صحنه را خالی کنند چون جوان نیستند. جوانگرایی به شناسنامه نیست .تفکر جوان در ذهن هر کس میتواند وجود داشته باشد .پرویز ورجاوند و دکتر مدنی نمونه های شاخص مردانی هستند که جوان زیستند .آنها همیشه به جوانان به عنوان مالکان آینده نگریستند ٬نه زیر دستان بدون مغز.احترام این دو بزرگ مرد به جوانان و تاثیر تفکرشان در میان آنها , جبهه ملی و مبارزه برای دمکراسی را پویا میکند.اگر کسی قرار است صحنه را خالی کند به خاطر سن و سال تیست بلکه به خاطر تفکر تمامیت خواه و عقب افتاده است.
3- چه راهکاری را در جهت بر انگیختن تمایل مردم برای مشارکت و تاثیر گذاری بر امور سیاسی عملی میدانید و پیشنهاد میکنید؟
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
@.آرش ٰرحمانی;احزاب سیاسی وظیفه دارند با تمام توان تا آنجایی که امکان پذیر است در جهت شکستن فضای بسته سیاسی گام بردارند. البته این امر هزینه سنگینی هم برای آنها در بر دارد.آگاهی رساندن از تخلفات حکومت از اصول انسانی و حقوق بشری به علاوه زیانهای رسیده از سمت دولت به مردم ناشی از عدم کفایت حکومت در مدیریت کشور از مهمترین وظایف احزاب است.در کنار این امر وظیفه جبهه ملی به عنوان حزبی قدیمی و بسیار خوشنام حمایت از تمامی فعالیتهای نیروهای دموکرات و حافظ استقلال کشور است.
گروهی از احزاب مخالف ایران و ایرانی با تکیه بر بعضی همسایگان ایران سسعی دارند از موقعیت فعلی سوئ استفاده کرده و به سمت تجزیه و یا ضربه زدن به تمامیت ایران گام بردارند.وظیفه خطیر جبهه ملی و تمام احزاب ملی در این زمان مبارزه در دو جبهه است.در جبهه اول مقابله با کارهای غیر انسانی حکومت و در جبهه دوم مقابله با تجزیه طلبان میباشد. با آرزوی آزادی ایران و ایرانی
@.حسین لاجوردی;من در زمره افرادی هستم که اعتقاد دارم اگر هر تحول و تغییری بدون داشتن احزاب واقعی و مردمی انجام شود بدون تردید پایدار نخواهد ماند و نخواهد توانست که در دراز مدت موثر واقع شود .
از سوی دیگر هم بر خلاف بسیاری که می گویند ما فرهنگ حزبی نداریم تصورم بر اینست که چنین نیست و تاریخ معاصر ما در صد سال گذشته نشان داده است که هر گاه افراد پاک و درستکاری بدلیل نیازهای اجتماعی پا به میدان گذاشته اند و نیازهای جامعه و مرامنامه های احزاب با خواسته های مردم تطبیق پیدا کرده است زمینه مناسب برای تشکیل حزب فراهم گشته است .
جامعه جوان امروز ایران بیشتر از هر زمان دیگری به نیاز وجود احزاب پی برده است و یکی از عللی که به افراد تک نفره و به درخواست های آنان برای گردهم آئی ها و تظاهرات و غیره اقبال نشان نمی دهد بطور قطع همین است و در بسیاری از موارد هم شاهد آن هستیم که این دعوت ها و درخواست ها بضد خود تبدیل می شود. به عنوان مثال نمونه های بسیاری دیده می شود که بعضی ها با امکانات مالی و برخی دیگر با خود فروشی به بیگانه، در صدد بر می آیند که در میان اپوزیسیون نفوذ کرده و در جامعه جائی برای خود دست و پا کنند ، ولی شاهد هستیم که مردم با آگاهی و هشیاری کامل کوچکترین اعتمادی را به آنان نشان نمیدهند.
در این زمینه اعتقاد من بر اینست که تا گروهی همفکر و مورد اعتماد مرد م و با داشتن برنامه به شکل اعلام یک حزب پا به میدان نگذارند راه به جائی برده نخواهد شد .
پیشنهاد :
در مورد جبهه ملی اعتقادم بر اینست که جبهه ملی بدلیل نام مصدق همچنان می تواند جایگاه بزرگی را در میان ایرانیان داشته باشد ولی نخست باید موارد زیر روشن باشد :
جبهه ملی امروز چه سازمان ها، احزاب و افرادی را نمایندگی می کند و جایگاه این سازمان ها وا حزاب اگر وجود دارند چیست و در کجاست ؟
اگر جبهه ملی خود واحدی است که بصورت جبهه و با مفهوم جبهه در واژگان سیاسی باید وجود داشته باشد، بطور طبیعی تنها یک جبهه ملی بیشتر نمی تواند باشد و "تعدد جبهه های ملی" تنها به بی اعتمادی اجتماعی خواهد انجامید .
جبهه ملی باید برای امروز و فردای ایران با توجه به خواست ها و نیازهای جامعه برنامه مدون ارائه و آنرا دنبال کند تا بتواند مقبولیت اجتماعی – سیاسی بدست آورد .
جبهه ملی داخل و خارج ندارد و اگر برنامه ای ارائه می شود باید برنامه تمام جبهه ملی باشد، بدون تردید نمی توان مشکلات و فشار و سرکوب داخلی را در امروز ایران نادیده گرفت، ولی همیشه و در تمام جوامع زیر فشار بازوی خارج از کشور آن نهاد سیاسی است که چون کمتر زیر فشار است توانسته است نقش فعال تری را ایفا نماید، کاری که ممکن است از بدنه داخل آن ساخته نباشد و این نه بمعنای اهمیت کمتر و یا بیشتر خواهد بود .
و اما از آنجائیکه بنظر نمی رسد و یا مشکل می توان دید که مراحل نام برده شده در بالا در حال حاضر امکان عملی پیدا کند و تجربه ها در سه دهه گذشته نیز آنرا ثابت کرده است که یکی شدن "جبهه های ملی" و دیگر نکات ذکر شده جامه عمل به تن نخواهد کرد و از سوئی دیگر راه نهضت ملی ایران و راه مصدق همچنان اصلی ترین مسیر برای آینده ایران است و پیروان خود را نیز داراست، پیشنهاد مشخصم اینست ، مجموعه افرادی که به راه مصدق اعتقاد دارند و موانع موجود را هم در پیش رو دارند ، برای اینکه بتوانند راه نجاتی برای آینده ایران بیابند و از مشکلات غیر قابل حل موجود نیز رها شوند باید دست به تشکیل "جبهه جدید ملی " و یا با هر نام دیگری بزنند که امکان فعالیت واقعی در آن بوجود آید، اعتماد مردم با از میان رفتن دعواهای خانگی بر طرف شود و با ارائه برنامه ای دقیق و قابل اجرا و تشکیلاتی منظم و قابل احترام اجتماعی، جائی تازه و جایگاهی مناسب در میان ایرانیان بدست آورد که قادر باشد اعتماد مردم را جلب نماید .یادمان باشد که ما در دورانی زندگی می کنیم که 30 سال است اینترنت متولد شده است و از آن زمان، لحظه به لحظه، شرایط زمان و مکان دچار دگرگونی ها و تحولات شگرفی گشته است و این روند با سرعت هر چه تمامتر در حال حرکت است و اگر ما آمادگی رویاروئی با آنها را نداشته باشیم یا باید همچنان گذشته هایمان را نشخوار کنیم و یا در انتظار معجزه بمانیم !!
@.رضا عزیزی نژاد;مردم زمانی توجه شان به سوی حزب ، تشکل و یا سازمانی جلب خواهد شد که بازتاب خواسته ها و نیازهای خود را دربرنامه و دستور کار آنان بیایند. نخستین و بزرگترین دغدغه ی مردم، رفتن فلان شخص وآمدن دیگری و یا پرسش به این پاسخ که جمهوری سکولار بهتر است یا جمهوری اسلامی نیست.نخستین دغدغه ی مردم مسائل معیشتی و روزمره است، که کمترین سازمان یا حزبی به گونه ای جدی به آن پرداخته ، چه برسد که برنامه ای برای زدودن نا رسایی ها ارائه داده باشد.برای همین است که موجودیت سازمان ها و احزاب چه در درون و چه در برون از ایران برای مردم غیر ملموس مانده است.اگر موفق نشویم برای عرصه های گوناگون زندگی مردم کشورمان که مهم ترینش در حال حاضر عرصه ی اقتصادی است چشم اندازی ترسیم کنیم تا حد اقل های یک زندگی شرافت مندانه برای هم میهنانمان تامین شود، نباید از هراس مردم در غلتیدن به وضعی بدتر وپیرو آن تن دادن به "وضع موجود" شگفت زده شویم.
@.بیژن مهر;مردم ایران باید بدانند که چه بر سر ثروت ملی آنان می آید .روزی ۲۰۰ ملیون دلار در آمد نفتی و بیش از ۱۴ ملیون نفر زیر خط فقر?!!.کمکهای ملیارد دلاری به لبنان وسوریه ودیگر کشور ها زمانی که کودکان ایرانی بی سر پناه و گرسنه میخوابند?!! .نقض دایمی حقوق بشر واجرای قوانین ضد انسانی باید برای برپا خاستن مردم و احقاق حقوق خود کافی باشد. جهانی کردن مسائل ایران وتبلیغ جنبش های زنان و کارگران و دانشجویان و ... باید در اولویت قرار گیرد .تنها با یک اپوزسیون مقتدر و با استفاده از شخصیتهای ایرانی که سابقه مبارزه برای آزادی٬حقوق بشر و دمکراسی و اعتبار جهانی دارند میتوان به این مهم دست یافت. این وظیفه یک پلاتفرم ملی است تا بطور مستمرو سیستماتیک این مسایل را افشا و بیان کند و به سازماندهی جنبش ها بپردازد.
با سپاس فراوان از همه شرکت کنندگان در میز گرد جبهه ملی ایران.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
توضیح دکتر حسین لاجوردی :
بدنبال دعوتی که در این میز گرد از من شده است و پیش از اینکه بخواهم در این میز گرد صحبتی داشته باشم لازم می دانم به نکاتی اشاره کنم:
آگاه هستم و با تمام ذرات وجودم میدانم که امروز دارای شناسنامه ای هستم که صفحات نخست آنرا بی هویتی و حقارت وجود رژیم جمهوری اسلامی پوشانده است و تا زمانیکه این رژیم در تمامیت، کلیت و موجودیت آن وجود دارد شناسنامه من پاک نخواهد شد .
اعتقاد راسخ دارم که عوامل شناخته شده رژیم که امروز با عنوان های گوناگون "استاد" و "مدیر" و "روشنفکر ناراضی" و...، با پناه بردن به کشورهای خارجی سعی بداخل شدن به صفوف اپوزیسیون را دارند، یکبار دیگر و اگر موفق شوند جامعه ما را به قهقرا خواهند برد .کسانیکه مرا از دور و نزدیک می شناسند می دانند که من عضویت در هیچیک از سازمان های جبهه ملی را نداشته و ندارم .
کسانیکه مرا از دور و نزدیک می شناسند می دانند که من عضویت در هیچیک از سازمان های جبهه ملی را ندارم .
من تفکر و مشی سیاسی خودم را تنها در یک حکومت پارلمانی می بینم و تمامی تلاشم را بر آن گذاشته ام که بتوانم بهمراه دیگر کسانیکه چنین دیدگاهی را دنبال می کنند آنرا در قالب یک نظام جمهوری در آینده ایران به مردم ایران پیشنهاد نمایم .
تنها راه برای نجات ایران از این منجلاب را ، راه " نهضت ملی ایران " می دانم که پشتوانه مردمی دارد و راهبرانش را علی رغم اشتباهاتی که هر کدام داشته اند از " امیر کبیر " آغاز می کنم و " دکتر مصدق "، "دکتر بختیار " و " دکتر مدنی " را بهمراه بسیاری دیگر در آن راه می شناسم و برایشان احترام فراوان قائل هستم .
بی تردید هر کدام اشتباهات خود را داشته اند، من مصدق و بختیار را در زندگیم هیچگاه ندیدم ولی اعتقاد دارم که مصدق در مسیر ملی کردن نفت که مسائل و مشکلات فراوان بهمراه داشت، توانست هویت ایرانی ما را یکبار دیگر به خود ما ایرانی ها و به جهانیان ثابت کند .
بختیار را بزرگترین مبارزی در این راه می شناسم که هشدارهایش را نشنیدیم و بدون تردید حداقل نسل من، به او بدهی فراوان دارد. مدنی را یکی از پاک ترین مبارزان این راه قلمداد می کنم و همه هم می دانند و بازهم تاکید می کنم که در هیچیک از سازمان هائیکه آنها داشتند هیچگونه عضویتی نداشتم.
براین مهم پای می فشارم که اگر ما، مجموعه افرادی که رژیم جمهوری اسلامی را در تمامیتش برای خودمان بی هویتی و حقارت می دانیم و اگر کوچکترین اعتقادی هم به دموکراسی و آزادی برای خودمان و مردممان داریم، در مرحله اول باید بتوانیم آن را در میان خودمان پیاده کنیم و سپس داعیه و شعار بردن آنرا به ایران داشته باشیم و این تنها راهی است که در نهایت به ایجاد اعتماد در مردم خواهد انجامید .
تفاوت در میان خودمان را بپذیریم و در کنار هم و با قبول تفاوت هایمان در مقابل رژیم جمهوری اسلامی بایستیم و اختلاف نظرهایمان را به پارلمان آینده ایران حواله کنیم که بدینوسیله ، حق و انتخاب مردم در آن محترم داشته شود .
امروز باید بتوانیم در پشت یک میز گرد که بالا و پائین ندارد و همه ما دارای رای برابر در آن خواهیم بود بنشینیم و به همراه دیگر هموطنان مبارزمان در داخل کشور این راه سخت و ناهموار و پر پیچ و خم آزادی را طی کنیم.
آیا ما تا این اندازه به رای آزاد، دموکراسی و آزادی پایبند هستیم ؟
نوشته شده توسط خادم وطن
در 8:42 | لینک ثابت
•

