تبليغاتX
ایران آزاد - به مناسبت دومین سالگرد زنده یاد دکتر پرویز ورجاوند به روایت روزنامه اعتماد ملی

 

 

 

دو سال از درگذشت پرويز ورجاوند سخنگوي فقيد جبهه ملي ايران و باستان‌شناس برجسته ايراني گذشت. او در سال 1313 در تهران به دنيا آمده و تحصيلات خود را در سال 1337 در رشته دكتراي باستان‌شناسي در دانشگاه سوربن پاريس به پايان رسانيد. او اگرچه در طول عمر خود فعاليت‌هاي فرهنگي مختلفي را در جهت حفظ فرهنگ ايران باستان انجام داد اما به عنوان يكي از اعضاي اصلي جبهه ملي ايران خصوصا در سال‌هاي پس از انقلاب از شخصيت‌هاي سياسي موثر اين جريان بود. ورجاوند در دوران دانش‌آموزي خود به جريان پان‌ايرانيست مي‌پيوندد كه به دنبال قدرت‌گيري حزب توده وسازمان‌هاي تابعه اين حزب و همچنين به اتفاق گروهي از دانش‌آموزان به انتشار روزنامه‌اي در واكنش به نشريات منتشره از سوي گروه‌هاي دانش‌آموزي نزديك به حزب توده مي‌پردازد. دکتر ورجاوند در سال 1329 به عضویت جبهه ملی درآمده و به دنبال سقوط دولت دكتر مصدق در سال 1332 به نهضت مقاومت ملي ‌پيوست تا اينكه براي ادامه تحصيل ايران را به مقصد فرانسه ترك كرد. او در دوران حضور در اروپا نيز سازمان جبهه ملي ايران را ساماندهي مي‌كند. اين سازمان در اروپا نيز عمدتا به نوعي در برابر سازمان‌هاي دانشجويي نزديك به حزب توده ايران و همچنين گروه‌هاي سلطنت‌طلب فعاليت مي‌كند. به همين خاطر در فرانسه و در عين تحصيل هم موفق مي‌شود كه با كمك شمارى از دانشجويان ملى‌گرا، سازمان جبهه ملى را در برابر جريان‌هاى وابسته به حكومت، که از سوی ساواک و حزب توده حمایت مي‌شدند، در اروپا ساماندهى كند. سازمانى كه كشورهاى عمده اروپايى را دربرمي‌گيرد و در كنار آن سازمان كنفدراسيون دانشجويى به وجود مي‌آيد. جريانى كه تا سال۱۳۴۴ در اختيار جبهه ملى است و ورجاوند مسووليت هيات اجرايى و انتشار روزنامه ارگان آن (ايران آزاد) را بر عهده دارد. در طول اين مدت افراد مختلفى از سازمان‌هاى سياسى آن زمان مثل حزب مردم ايران، قسمتى از نيروى سوم و حزب ايران با اين جريان همكارى و همگامي‌ داشتند كه برخى از آنها شامل كسانى چون دكتر آذرى، دكتر على شريعتى، محمود صوراسرافيل، مهندس گرامي‌منش، دكتر كارگشا، دكتر هراتى، مهندس خضوعى، و شمار بسيار ديگرى بودند كه چه در ساماندهى جبهه ملى و چه در ساماندهى كنفدراسيون فعال بوده‌اند. ورجاوند بعد از پايان تحصيلات و اخذ دكترا به ايران بازگشت اما به دليل فعاليت‌هاي ضدحكومتي خود در اروپا مشكلات فراواني از طريق ساواك براي او ايجاد مي‌شود از جمله صدور حكم استادياري او در دانشگاه تهران تا 5 سال معلق مي‌ماند. او البته پس از سقوط شاه و در جريان انقلاب فرهنگي نيز ديگر امكان تدريس در دانشگاه را پيدا نمي‌كند. ورجاوند بعد از پيروزي انقلاب و در دولت موقت مهندس بازرگان براي دوره كوتاهي به سمت وزير فرهنگ و هنر منصوب شد اما بعد از مدتي مجبور به استعفا شد. او در اين دوران با توجه به وضعيت نابسامان كشور و همچنين نگاه منفي برخي انقلابيون به حفظ آثار باستاني ايران با مشكلات متعددي براي حراست از ميراث ملي ايران روبه‌رو بود. ورجاوند به همراه ساير رهبران جبهه ملي ايران در جريان تندشدن فضاي كشور در سال‌هاي ابتدايي دهه 60 با فشارهاي متعددي روبه‌رو شد و در سال 1360 بازداشت و به مدت سه سال در زندان بود. در سال‌های اخیر ورجاوند عضو شورای رهبری جبهه ملی ایران و سخنگوی این جبهه بود. در اين سال‌ها همچنين حساسيت ويژه‌اي در خصوص مساله اقوام ايراني و حقوق آنان داشت و برخي تحركات فعالان قومي‌خصوصا در آذربايجان را داراي سويه‌هاي تجزيه‌طلبانه دانسته و آن را به ضرر امنيت ملي ايران مي‌دانست. آخرين تلاش او جلوگيري از آب انداختن به سدسيوند در تنگه‌بلاغي بود كه آثار باستاني متعدد در دل خود دارد. دكتر ورجاوند گفته بود كه درياچه اين سد به آرامگاه كوروش آسيب خواهد رسانيد. وي پيگير اين كار بود و به عنوان كارشناس باستان‌شناسي به همراه وكلاي پيگير اين پرونده براي اداي شهادت در خصوص مضر بودن آبگيري اين سد در دادگاه نيز حضور يافت. دكتر ورجاوند سرانجام در بامداد 19 خرداد ماه بر اثر سكته قلبي درگذشت.

 

 

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

پرويز ورجاوند سرپرست فقيد وزارت فرهنگ دولت موقت را بايد به نوعي برجسته‌ترين دانشمند باستان شناسي ايران ناميد. او در سال 1337 موفق به اخذ ليسانس باستان شناسي از دانشگاه تهران شد. ورجاوند همچنين داراى مدرك مدرسه عالى لوور با تكيه برباستانشناسى شرق و دوران اسلامى و همچنين دكتراى باستانشناسى در زمينه معمارى باستان‌شناسى ايران و مقايسه آن با يونان و مصر در سال 1342 است.
او در طول دوران فعاليت‌هاي فرهنگي خود سردبيري و مديريت مجلاتى چون «باستان شناسى و هنر ايران» و «فرهنگ و معمارى ايران» که به دو زبان فارسي و فرانسوي پيرامون باستان شناسي و همچنين فرهنگ ايراني منتشر مي‌شده است را بر عهده داشته است. در كنار اينها مى توان از عضويت او در تحريريه مجله‌هاى معتبر «هنر و معمارى» و «هنر و مردم» ياد كرد. پژوهش‌هايى ميدانى كه هم شامل بررسى‌هاى انسان‌شناسى و هم شامل باستان‌شناسى و هنر و معمارى ايران مى شود و حاصل آنها تاكنون حدود ۲۰كتاب و بيشتر از چهارصد مقاله علمى شده كه در برخى دايره المعارف‌ها و مجلات معتبر به چاپ رسيده است.
از فعاليت‌هاى مهم ورجاوند در دوران کوتاه حضور در وزارت فرهنگ دولت موقت، به ثبت ميراث جهانى رسانيدن چهار مجموعه مهم و تاريخى ايران مثل تخت جمشيد، چغازنبيل و ميدان نقش جهان اصفهان بود كه در تاريخ يونسكو کم سابقه است. ورجاوند در سال۱۳۴۴ رئيس «مركز برنامه ريزى و آموزش خدمات جهانگردى» بوده است. اين مركز براى آنكه مساله جهانگردى در ايران در مسير درست و علمى خودش قرار بگيرد، در چارچوب كنوانسيون كار سازمان ملل متحد، پايه‌گذارى شد و توانست كه شمارى راهنماى سراسرى و منطقه‌اى براى شهرهاى عمده توريستى ايران تربيت كند و در تمام رده‌هاى مربوط به كار هتلدارى دوره‌هاى مختلفى را برگزار كند كه براى نخستين بار كادر شاغل در سازمان‌هاى توريستى و آژانس‌ها و هتل‌ها با اصول دقيق كار آشنايى بيابند. تاکنون نيز شمار قابل ملاحظه اى از افراد فعال در صنعت خصوصى توريسم همان افرادى هستند كه در آن دوره‌ها شركت كرده‌اند و آموزش‌هاى لازم را همراه با مدرك مربوط دريافت داشته اند. دکتر ورجاوند همچنين قبل از انقلاب مشاور عالى سازمان حفاظت آثار باستانى بوده است. سازمانى كه بعدها به سازمان ميراث فرهنگى تغيير نام داد. در اين سمت يادشده او دو دوره مختلف براى مهندسين معمار، باستانشناسان، معماران سنتى و همه افراد فنى كه در زمينه تزيينات معمارى بناهاى تاريخى ايران فعاليت داشتند، شكل داد و به تربيت كادرهايى پرداخت كه تا به امروز و به رغم بازنشسته شدن هنوز گروه قابل ملاحظه اى از آنها اسكلت سازمان ميراث فرهنگى در وضع موجود را تشكيل مى دهند و در كار مرمت بناهاى تاريخى و آثار باستانى نقشهاى بسيار عمده اى را ايفا كرده و مى كنند.
ورجاوند صاحب كتاب‌هايى چون «سبك شناسى هنر معمارى در سرزمينهاى اسلامى»، «خراسان و ماوراءالنهر»، «سيماى تاريخ و فرهنگ ايران در موزه‌هاى اتحاد شوروى»، «ايران و قفقاز»، «سيماى تاريخ و فرهنگ قزوين» (۳جلد) «پيشرفت و توسعه بر بنياد هويت فرهنگى» و ده‌ها مقاله علمي پيرامون تاريخ و فرهنگ ايرانيان است.

 

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

پرويز ورجاوند به اعتبار سال‌هاي طولاني حضور در نهضت مقاومت ملي و مبارزه در دوران شاه به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي در دولت موقت «مهندس بازرگان» عهده دار مسووليت وزارت فرهنگ مي‌شود ورجاوند خود در اين خصوص مي‌گويد:«اين مسووليت در آن شرايط،بسيار حساس و بحرانى بار سنگينى بود. چون شرايط چنان بود كه مسائل مربوط به حفظ ميراث فرهنگى و تداوم فعاليتهاى هنرى به شدت از سوى گروهى صاحب قدرت در ساختار حاكميت زير سوال قرار داشت و مشكلات فراوانى به وجود آورده بود».
به گفته ورجاوند از جمله اين مشكلات تلاشهايى بود كه براى تخريب تخت جمشيد و شمار زيادى از بناهاى ديگر و همچنين تجاوز به موزه‌ها و آثار آنها به عنوان يك اقدام انقلابى به صورت يك فعاليت گسترده مطرح بود. نكته بسيارمهم ديگر بهره گيرى گروههاى بسيارى از اوضاع آشفته کشور بود تا بتوانند دست به كاوشهاى غيرقانونى و قاچاق بزنند.ورجاوند در اين خصوص مي‌گويد:« در مورد اخير مى توان به منطقه رودبار گيلان اشاره كرد كه در آنجا گروه چندصد نفره اى به تلاش پرداختند تا آثار بسيار ارزشمندى را از دل خاك بيرون بياورند و به فروش برسانند. من براى اينكه بتوانم در برابر اين ماجرا موضع گيرى قاطع نشان بدهم، به گونه اى غيرمنتظره خودم را به منطقه رساندم و در ميان اين گروه پرشمار به صحبت پرداختم و اينگونه شرايطى پيش آورديم كه بخش زيادى از اين آثار را از گروههاى قاچاقچى گرفته و به موزه ايران باستان برگردانيم.»
ورجاوند همچنين در ماه‌هاي ابتدايي پيروزي انقلاب با توجه به فضاي راديکال انقلابي حاکم بر ايران و شعارهاي فراواني که عليه سينما و تئاتر داده مي‌شد با مسائل بغرنجي براي بازگشايي مراکز فرهنگي روبه‌رو بوده است. او در اين خصوص مي‌گويد:« در زمينه مسائلى مثل سينما و بازگشايى آن به دنبال چند ماه تعطيلى، من باز با مشكلات فراوانى درگير بودم، كه با سرسختى كار بازگشايى سينماها به سامان رسيد. همچنين براى اولين بار توفيق آن را به دست آورديم كه تمام سالن‌هايى را كه در تهران مى توانست مورد استفاده قرار بگيرد براى رونق كار تئاتر - با همكارى صميمانه شمار زيادى از هنرمندان - مورد استفاده قرار بدهيم. پديده موسيقى هم كه به‌شدت در برابرش موضع گيرى وجودداشت ساماندهى شد و از ۱۴ واحد مختلف كه در وزارت فرهنگ و هنر پيش از انقلاب فعال بودند، ۴سازمان توانا براى بالا بردن سطح دانش موسيقى و توان بخشيدن به موسيقى ملى كشور سازماندهى شد. يكى ديگر از اقداماتى كه در آن شرايط حساس توفيق پرداختن به آن را پيدا كردم، منحل كردن اداره نگارش وزارت فرهنگ و هنر بود كه مسووليت آن سانسور و نظارت شديد بر انتشارات كشور و به‌ويژه كتابها بود. براى اين كار و در برابر اعتراض‌هاى صاحبان قدرت گفتم: وظيفه وزارت فرهنگ و هنر ايجاد بستر مناسب براى رشد فعاليت‌هاى هنرى و فرهنگى است و بنابراين ما حق نداريم تا از بيان آزاد انديشه جلوگيرى كنيم و قالب‌هايى را در اختيار هنرآفرينان و فرهنگ سازان قرار بدهيم كه در آن چارچوب خود را محصور ببينند.» دكتر ورجاوند بعد از تصدى به مسووليت يكى از پرچالش‌ترين دستگاههاى اجرايى كشور در دولت موقت (وزارت فرهنگ و هنر)، سرانجام با فشارهاى شديد،كناره گيرى مى كند.پرويز ورجاوند به اعتبار سال‌هاي طولاني حضور در نهضت مقاومت ملي و مبارزه در دوران شاه به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي در دولت موقت «مهندس بازرگان» عهده دار مسووليت وزارت فرهنگ مي‌شود ورجاوند خود در اين خصوص مي‌گويد:«اين مسووليت در آن شرايط،بسيار حساس و بحرانى بار سنگينى بود. چون شرايط چنان بود كه مسائل مربوط به حفظ ميراث فرهنگى و تداوم فعاليتهاى هنرى به شدت از سوى گروهى صاحب قدرت در ساختار حاكميت زير سوال قرار داشت و مشكلات فراوانى به وجود آورده بود».
به گفته ورجاوند از جمله اين مشكلات تلاشهايى بود كه براى تخريب تخت جمشيد و شمار زيادى از بناهاى ديگر و همچنين تجاوز به موزه‌ها و آثار آنها به عنوان يك اقدام انقلابى به صورت يك فعاليت گسترده مطرح بود. نكته بسيارمهم ديگر بهره گيرى گروههاى بسيارى از اوضاع آشفته کشور بود تا بتوانند دست به كاوشهاى غيرقانونى و قاچاق بزنند.ورجاوند در اين خصوص مي‌گويد:« در مورد اخير مى توان به منطقه رودبار گيلان اشاره كرد كه در آنجا گروه چندصد نفره اى به تلاش پرداختند تا آثار بسيار ارزشمندى را از دل خاك بيرون بياورند و به فروش برسانند. من براى اينكه بتوانم در برابر اين ماجرا موضع گيرى قاطع نشان بدهم، به گونه اى غيرمنتظره خودم را به منطقه رساندم و در ميان اين گروه پرشمار به صحبت پرداختم و اينگونه شرايطى پيش آورديم كه بخش زيادى از اين آثار را از گروههاى قاچاقچى گرفته و به موزه ايران باستان برگردانيم.»
ورجاوند همچنين در ماه‌هاي ابتدايي پيروزي انقلاب با توجه به فضاي راديکال انقلابي حاکم بر ايران و شعارهاي فراواني که عليه سينما و تئاتر داده مي‌شد با مسائل بغرنجي براي بازگشايي مراکز فرهنگي روبه‌رو بوده است. او در اين خصوص مي‌گويد:« در زمينه مسائلى مثل سينما و بازگشايى آن به دنبال چند ماه تعطيلى، من باز با مشكلات فراوانى درگير بودم، كه با سرسختى كار بازگشايى سينماها به سامان رسيد. همچنين براى اولين بار توفيق آن را به دست آورديم كه تمام سالن‌هايى را كه در تهران مى توانست مورد استفاده قرار بگيرد براى رونق كار تئاتر - با همكارى صميمانه شمار زيادى از هنرمندان - مورد استفاده قرار بدهيم. پديده موسيقى هم كه به‌شدت در برابرش موضع گيرى وجودداشت ساماندهى شد و از ۱۴ واحد مختلف كه در وزارت فرهنگ و هنر پيش از انقلاب فعال بودند، ۴سازمان توانا براى بالا بردن سطح دانش موسيقى و توان بخشيدن به موسيقى ملى كشور سازماندهى شد. يكى ديگر از اقداماتى كه در آن شرايط حساس توفيق پرداختن به آن را پيدا كردم، منحل كردن اداره نگارش وزارت فرهنگ و هنر بود كه مسووليت آن سانسور و نظارت شديد بر انتشارات كشور و به‌ويژه كتابها بود. براى اين كار و در برابر اعتراض‌هاى صاحبان قدرت گفتم: وظيفه وزارت فرهنگ و هنر ايجاد بستر مناسب براى رشد فعاليت‌هاى هنرى و فرهنگى است و بنابراين ما حق نداريم تا از بيان آزاد انديشه جلوگيرى كنيم و قالب‌هايى را در اختيار هنرآفرينان و فرهنگ سازان قرار بدهيم كه در آن چارچوب خود را محصور ببينند.» دكتر ورجاوند بعد از تصدى به مسووليت يكى از پرچالش‌ترين دستگاههاى اجرايى كشور در دولت موقت (وزارت فرهنگ و هنر)، سرانجام با فشارهاى شديد،كناره گيرى مى كند.

 

 

 

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 

ميهن ما ايران با سه هزار سال تاريخ، صاحب يكي از كهن‌ترين فرهنگ‌هاي بشري است. آنچه موجوديت ما را به عنوان يك ملت در طول هزاران سال گذشته حفظ كرده و از درون مهلك‌ترين حوادث تاريخي، هجوم‌ها و اشغالگري‌ها به سلامت عبور داده است، در درجه اول فرهنگي است كه به مثابه روح واحد به هستي افراد و اقوام ايراني ساكن اين سرزمين وحدت جوهري بخشيده است. سرزمين مادري ما در طول تاريخ پرحادثه خود بارها مورد هجوم اقوام و قدرت‌هاي بيگانه قرار گرفت و آثار مادي و تمدني و فرهنگي آن ويران شد. يونانيان مقدوني، عرب‌ها و سپس مغول‌ها هر يك قرن‌ها كشور را در اشغال داشتند و بر مردم ايران فرمان راندند. به دفعات ايران تا مرز كامل اضمحلال استقلال و هويت ملي خود پيش رفت، اما سرانجام خود را نجات داد. رمز بقاي ايران و ايراني در برابر حملات ويرانگر را نه در ارتش‌هاي منظم و نه حتي در مقاومت‌هاي مسلحانه مردمي كه در رويارويي با نيروهاي نظامي به مراتب قوي‌تر از خود در زماني نه چندان دراز از پاي درمي‌آمدند، بلكه بايد در «مقاومت فرهنگي» يافت. مقاومت فرهنگي يعني عزم و ايستادگي ملي، در حفظ زبان و ميراث فرهنگي و هويت ملي، وادار كردن حكومتگران به پاسداشت آنها و به رسميت شناختن هويت و حق حاكميت ملي يعني حفظ همبستگي ملي بر محور ارزش‌هاي مشترك فرهنگي به منظور مقابله با تجاوز بر ضد آزادي و استقلال ملي.
در سايه همين مقاومت فرهنگي بود كه به‌رغم تلاش‌هاي همه‌جانبه اسكندر و جانشينان مقدوني او، جامعه ايران در فرهنگ و تمدن يوناني مضمحل نگرديد و استقلال و هويت ملي و فرهنگي ايران محفوظ ماند. زماني هم كه مجاهدان عرب بر سپاه ايران چيره شدند، عزم و همبستگي ملي در حفظ زبان و فرهنگ ايران، استقلال ايران و هويت ملي ايراني را از دگرديسي كامل و تبديل شدن به زيرمجموعه‌اي از فرهنگ قوم عرب جلوگيري نمود. در موقعيت‌هاي خطير بعدي در دوران تسلط مغولان و نيز در عصر سلطه استعمارگران اروپايي، هيچ عاملي به اندازه مقاومت فرهنگي در ايران از سقوط در ورطه تجزيه و نابودي، تاثيرگذار نبوده است.
تنها مهاجمان و اشغالگران بيگانه نبود كه استقلال و تماميت ارضي كشور و انسجام و همبستگي ملي ما را پيوسته به مخاطره مي‌انداخت. حكام و شاهان خودكامه و ستمگر نيز با اعمال فشار و سركوب مردم و تضييع حقوق قشرهاي اجتماعي و اقوام مختلف ايراني و تحميل فقر و محروميت شديد، بر زندگي مادي و اجتماعي و معنوي‌شان، همبستگي ملي را تضعيف و روابط و نهادهاي ديرپاي مدني را كه بستر همكاري در توليد ارزش‌هاي مادي و آفرينش‌هاي فرهنگي است در هم مي‌شكنند و بسياري از مردم را مجبور به هجرت از وطن و آوارگي مي‌كنند و يا به انزواي اجتماعي و بيگانگي ازيكديگر سوق مي‌دهند و موجبات تضعيف علائق ملي و بي‌اعتنايي به ارزش‌ها و ميراث‌فرهنگي را فراهم مي‌نمايند. به گواه تاريخ در اين عرصه نيز زماني كه كوشش‌ها و مبارزات سياسي و بعضا قهرآميز مردم براي غلبه بر بيدادگري و فسادكاري حكام خودكامه به نتيجه نمي‌رسد و عرصه سياست به شدت ناامن و پرهزينه مي‌گردد، مردم ايران مقاومت را به عرصه فرهنگي مي‌كشانند، جايي كه حكام توان اندكي براي رويارويي مستقيم با جلوه‌هاي فرهنگي مردم دارند. جبهه پايداري فرهنگي تصميمي نيست كه در يك نهاد مشخص سياسي و يا يك گروه معيني از رهبران و نخبگان سياسي و اجتماعي، اتخاذ شود، بلكه اين توده‌هاي وسيع مردمند كه با ايجاد جرياني از گفت‌وگوها و مبادله تجربه‌هاي زيستي خود با يكديگر در عرصه عمومي از خانواده تا محافل اجتماعي و فرهنگي، بستر مناسبي براي شكل‌گيري يك شعور و توافق اعلام نشده براي زنده داشت شعائر ملي و احترام و تكريم ميراث فرهنگي فراهم مي‌كنند. با اين كار رشته‌هاي همبستگي ميان مردم كه در وجوه سياسي و معيشتي و اجتماعي سست و ضعيف شده‌است، توسط پيوندهاي فرهنگي، احيا و تقويت مي‌گردد و از وقوع يك فروپاشي ملي و وادادگي و تسليم تمام‌عيار به قدرت‌هاي سلطه‌جو جلوگيري مي‌كند.
يك نمونه زنده از «مقاومت فرهنگي» مردم ايران كه در شرايط ضعيف شدن، پايداري در عرصه سياست، حوزه قدرت را وادار به عقب‌نشيني و پذيرش و احترام به ارزش‌هاي ملي و فرهنگي نمود، در سه دهه اخير در برابر چشم ما قرار دارد. در نخستين روزهاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، مبارزه سختي بر سر ايجاد هژموني ميان نيروهاي سياسي معارض درگرفت كه به سود نيروهاي مذهبي سنت‌گرا پايان يافت و حكومتي با صبغه مذهبي تاسيس شد. آن درگيري‌ها، شكاف‌هاي متعددي را پديد آورد كه نيروهاي اجتماعي و سياسي معارض در دو سوي آنها صف‌بندي كردند. يكي از شكاف‌هايي كه مشخصا توسط جناح تندروي سنتي راست‌گرا فعال گرديد، ميان هويت ملي و مذهبي بود. شكافي كه به صورت ابزاري براي طرد و حذف گروهي از مدافعان هويت ملي مورد استفاده قرار گرفت. جناح تندروي راست سنتي، امحا هويت ملي و حذف شعائر فرهنگي از حيات اجتماعي و فرهنگي ايرانيان را ملازم با ايجاد هژموني مذهبي در جامعه اعلام كرد و تحريكات و اقداماتي در اين زمينه آغاز كرد. مبارزه تبليغاتي وسيعي عليه ملي‌گرايي و ميراث تاريخي و ملي ايران و هر آنچه نشان از گرايش به مليت دارد، آغاز نمود. آنها طرح حذف تعطيلات و جشن‌هاي نوروزي، برچيدن مراسم چهارشنبه سوري، سيزده به در و برخي ديگر از شعائر و نمادهاي ملي را در دستور كار خود قرار دادند و همزمان در نتيجه نگارش كتب درسي و تاريخي، وجه «ملي» تاريخ و فرهنگ را بسيار كمرنگ يا محو نمودند و صفحات تاريخ ايران را از بخش مهم حقايق و تجربيات اصيل ملت ايران پاك‌سازي كردند. در اين تاريخ خود نوشته، ميراث كهن فرهنگ ملي مورد بي‌اعتنايي قرار گرفت. محرك‌هاي «ملي» در مبارزه اجتماعي و جنبش‌هاي آزاديخواهي ملي تاريخ معاصر را منكر شدند. نمادهاي برجسته آن نظير قهرمانان انقلاب مشروطه و نهضت ملي و رهبر آن دكتر محمد مصدق را مورد بي‌حرمتي قرار دادند و اعتبار و اهميت نقش تاريخي‌شان را انكار كردند.
واكنش مستقيم اعتراض بر ضد اين تحريف‌ها و دشمني‌ها و خنثي كردن آثار منفي آن بر وجدان جامعه، به دليل شرايط سخت امنيتي عملا ناممكن بود بنابراين مردم با الهام از خاطره مشترك تاريخي خود، در موقعيت‌هاي مشابه به يك اجماع (خردجمعي) و توافق ضمني مبني بر حراست از ارزش‌ها و شعائر فرهنگي و ملي‌شان دست يافتند و اين مهم را با جديت و احساس مسووليت و پايداري و سرسختي به انجام رساندند. نيروهاي فعال و پيشرو در عرصه مقاومت فرهنگي به‌رغم مزاحمت‌ها و ناملايمات بسيار، از انجام وظايف خود در اين زمينه سرباز نزدند و سرانجام حاكمان را متوجه نارضامندي شديد سياسي، اجتماعي مردم از سياست‌هاي جاري و كاهش اعتماد ميان ملت و دولت نمودند. از آنجا كه دولت‌ها بنا به ماهيت و كاركرد خود قادر به تامين مطالبات سياسي، اقتصادي و اجتماعي مردم نبودند، شكاف‌ها در اين عرصه پيوسته عميق‌تر مي‌گرديد، ناگزير براي كاستن از شدت نارضايتي‌ها و ترميم نسبي شكاف‌ها بي‌اعتمادي ميان ملت و حكومت، سياست‌ها و تبليغات ضدملي گرايي پيشين را متوقف و شروع به همراهي و همدلي با اين بخش از دغدغه‌هاي مردم نمودند. از آن پس به طور فزاينده‌اي ترويج ميراث فرهنگ ملي و نمادها و شعائر برجسته آن در دستور كار رسانه‌هاي ملي قرار گرفت و بعضي از سخنگويان حكومت در تجليل و ستايش از اين نمادها تاكتيك فرار به جلو را برگزيدند. در واقع آنها دنباله‌رو مردمي شدند كه كمر به حفظ و نگاهداشت ميراث فرهنگي ملي خود بسته بودند. غلبه تدريجي گفتمان مليت‌محوري در برنامه‌هاي رسانه‌هاي رسمي دولتي، در جشن‌ها و مراسم گوناگون و با عناوين بزرگداشت چهره‌ها و ارزش‌ها و ميراث‌فرهنگي ملي و به ويژه متعلق به ايران باستان و تاريخ ايران پيش از اسلام امري نيست كه از نگاه تيزبين مردم ايران پنهان مانده باشد. پيروزي قاطع مردم ايران در عرصه مقاومت فرهنگي راه را براي تحميل ديگر مطالبات بر حق خود در زمينه‌هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي به حكومت فراهم كرده است، مهم‌تر از آن زمينه را براي ترميم شكاف و تضاد كاذب ميان مليت و مذهب و استقلال هر دو مداخلات و دستكاري‌هاي قدرت فراهم نموده است.
نمي‌توان ازمقاومت فرهنگي و پيروزي مردم در حفظ و تثبيت هويت ملي و ميراث فرهنگي‌شان ستايش كرد ولي از يكي از برجسته‌ترين شخصيت‌هاي فرهيخته و اثرگذار در اين عرصه نام نبرد. زنده‌ياد پرويز ورجاوند از فعال‌ترين نمايندگان تاريخ و فرهنگ ايران، با دلي آكنده از عشق و شيفتگي به ايران و فرهنگ ايراني و سري انباشته از آگاهي‌هاي علمي، بي‌وقفه و بدون احساس خستگي، بخش اصلي زندگي خود را وقف پژوهش در تاريخ و فرهنگ ايران و ثبت و ترويج آنها در جامعه نمود و مقاومت فرهنگي مردم ايران را از توان و پشتوانه علمي و نظري كافي بهر‌ه‌مند ساخت. او كه از آغاز در هر دو عرصه فرهنگ و سياست براي آزادي و استقلال ملي و اعتلا و ترقي ايران مي‌كوشيد، به‌رغم تنگ‌تر شدن و پرمخاطره گشتن عرصه سياست، هرگز مسووليتي را كه از جواني در اين زمينه بر دوش خود حمل مي‌كرد بر زمين ننهاد و به سنت مبارزاتي و ارزش‌هاي نهضت ملي و رهبر گرانقدر آن دكتر مصدق وفادار ماند. هيچ‌چيز از جمله «جهاني شدن» كه با هجوم و استيلاي فرهنگ غرب همراه بود و مي‌رفت تا تمامي فرهنگ‌ها و ارزش‌هاي اخلاقي ملي غيراروپايي ـ آمريكايي را مضمحل سازد، او را از راهي كه برگزيده بود منحرف نساخت و بر حفظ استقلال ملي و مقابله با مداخلات قدرت‌هاي سلطه‌جوي خارجي پاي مي‌فشرد و با تكيه بر اصالت زبان و فرهنگ ملي ايران، حوزه فرهنگي و مدني ايران را به بيرون از مرزهاي سياسي گسترش داد و آرزوي همبستگي دوباره همه فرزندان اين فرهنگ را در دل مي‌پروراند.
پرويز ورجاوند يادگار نسل نهضت ملي و پيرو سنت‌هاي پرارزش آن بود. فعالان آن دوره، نه از روي تفنن و بازيگري، بلكه در پاسخ به دغدغه‌ها و نيازهاي وجودي خويش، قدم به عرصه پيكار در راه آزادي و سعادت ملت و اعتلاي ميهن مي‌نهادند و لذا هيچ مانعي نمي‌توانست آنها را از اين مسووليت كه با روح آنان آميخته بود، باز دارد. براي ورجاوند اشتغال به كار تحقيق و نگارش در فرهنگ ايران بخشي از همين مبارزه محسوب مي‌شد. او تا آخرين لحظه عمر ميدان مبارزه سياسي و فرهنگي را ترك نكرد و همه زندگي و وقت و توان خود را وقف پيشبرد آرمان‌هاي ملي و اجتماعي و سياسي خويش نمود.
در اين راه پرسنگلاخ، عشق و شوري از درون او را گرم مي‌كرد و به تحرك وامي‌داشت، به طوري كه هيچ دعوتي را براي حضور در هر نقطه‌وطن و در هر محفل و مجلسي مرتبط با امر عمومي، رد نمي‌كرد و در عين حال اجازه نمي‌داد حتي نزديكانش متوجه توسعه بيماري مزمني كه به تدريج توان و سلامت جسماني‌اش را تحليل مي‌برد، شوند. به همين جهت در لحظه‌اي كه كمتر كسي انتظار داشت، چشم از جهان فرو بست و دردي جانكاه بر دل دوستدارانش نشاند.
روانش شاد و يادش ماندگار باد.

حبيب‌الله پيمان

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 17:13 توسط خادم وطن |